استفاده از مبانی ارگونومیک در صنعت کشاورزی

چكيده

در مطالعه حاضر، مبانی ارگونومیکی بررسی می‌شوند که از پتانسیل لازم برای کاهش اختلالات اسکلتی عضلانی و بالا بردن سود در صنعت کشاورزی برخوردارند. این تحقیق در استان گیلان به مطالعه پرورش‌دهندگان سبزیجات پرداخته است. هدف از انجام این مقاله شناسایی اهمیت نسبی موانع استفاده از پنج مورد از مبانی ارگونومیک است. علاوه بر این، به مقایسه موانعی پرداخته می‌شود که افراد بی‌علاقه به استفاده از این مبانی و افراد علاقمند به استفاده از آنها با آنها روبرو هستند. در راستای انجام تحقیق، فرم نظرسنجی به کشاورزان بازار سبزیجات تازه ارسال شد تا استفاده از مبانی ارگونومیک و موانع استفاده از آنها در قالب بخشی از یک مطالعه مداخله‌ای  و نیز با استفاده از از روش تحلیل کی‌دو ارزیابی گردد. مواردی مانند عدم آگاهی و شناخت،  هزینه‌ها، عدم مشاهده استفاده از این مبانی و عدم توانایی بررسی مبانی ارگونومیک از جمله موانع شناخته شده بودند. نتایج دو مفهوم خاص دارند. نخست آنکه نتایج نشان می‌دهند که برای عرضه مبانی ارگونومیک، فرد باید توجه دقیقی به نیازهای خاص مراحل آگاه‌سازی، متقاعدسازی و تصمیم‌گیری داشته باشد. دوم آنکه از آنجایی که مبانی ارگونومیک موانع منحصر به فردی دارند، لازم است آزمایش شوند تا این موانع آشکار گردند و پیش از عرضه به آنها پرداخته شود

 

واژگان كليدي: مبانی ارگونومیک، سلامتی، هزینه، کشاورزی، سبزیجات

نویسندگان:مسعود پیردستان، شراره مهاجری، فاطمه هرسج

نشریه علمی-تخصصی پژوهش‌های نوین علوم مهندسی

بازاریابی در محیطی راکد و بی رونق

گر همیشه کالا و خدمات شما متناسب با نیاز مشتریان و درجهت مرتفع نمودن آن باشد، مطمئنا" درشرایط رکود اقتصادی درمقایسه با دیگران ازگردش بالنسبه بهتری برخوردار خواهد بود،زیرا فروش آنچه که به کالا یا خدمات لوکس شهرت دارد در چنین شرایطی به حداقل می رسد.

 اینکه اعتقاد داشته باشید اقتصاد درحال رکود است یانه ، بیشتر به این بستگی دارد که تحت تاثیر سخنان چه کسی باشید و یا اینکه اوضاع موجود ا قتصادی تا چه اندازه مستقیما" برکسب و کارتان اثر گذاشته باشد.اگر اوضاع راکد اقتصادی شما را به پعنوان صاحب یک کسب و کار نگران می کند، بهتر است یک برنامه بازاریابی و فروش تهاجمی را تدارک ببینید.

درچنین شرایطی، اگر کالا یا خدمات شما به عنوان یک ضرورت شناخته نشود، آنگاه بایستی تلاش نمائید تا آنجا که می توانید این ضرورت و اهمیت را برای مشتریان و مخاطبین خود توجیه و تفهیم نمائید. در این حالت بایستی یک مسئله را حل کنید، باید مرتفع نمودن نیاز مشتری با قیمتی بسیار رقابتی را سر لوحه کار خود قرار داده و سعی نمائید صرفا برپرداخت هزینه های اثر بخش به عنوان راه کاری برای صرفه جوئی متمرکز شوید.

همچنین بایستی با راه اندازی یک برنامه بازاریابی از نظرات مشتری و نحوه رفتار وی با خبر بوده تا بتوانید به اقدامی مناسب دست بزنید. جاروجنجال و هیاهوی تبلیغاتی و تکرارویژگیهای محصول یا خدمات تان جز هزینه های اضافی حاصلی برایتان نخواهد داشت.باید خود و سازمان تان را تامین کننده چیزی کنید که مشتریان نیازمند آن هستند.این بدان معنی است که باید با هر وسیله ممکن از پرسشنامه،صندوق پیشنهادات و انتقادات،ارسال نامه یا پست الکترونیک،مصاحبه حضوری وتلفنی ویا .....  در یک ارتباط مستمر از نظرات مشتریان و آنچه بدنبال آن هستند با خبر باشید تا بتوانید بموقع  عکس العمل متناسب داشته باشید.

درشرایط رکود اقتصادی، برنامه بازاریابی خود را برمعرفی کالا و حتی اطلاع رسانی و تبلیغات در مورد ویژگیهای آن به مشتریان متمرکز ننمائید.درعوض به فکر دو ویژگی فوق یعنی رفع نیاز مشتری و قیمت رقابتی باشید.از همه مهمتر اینکه به هر حال لازم است  که ارتباط خود را همانطور که در بالا بدان اشاره شد با مشتریان موجود حفظ کنید، زیرا پس از این رکود،همین  دسته از مشتریان هستند که دوباره مخاطبین پروپا قرص شما خواهند بود.

علاوه بر اینها میتوانید درچنین موقعیت هائی به فعالیتهای صنفی بخصوص فعالیتهائی که نیازمند صرف هزینه نمی باشد و مرتفع نمودن مسائلی که در حوزه منافع مشترک گروهی برایتان حادث شده بود بپردازید. زیرا اینگونه اقدامات که خود از تکنیکهای بازاریابی بوده، اگرچه به غلط ولی در شرایط اوج و شلوغی کار، معمولا امکان پذیر نیست.

در شرایط بد اقتصادی ، مردم عموما به دنبال بهانه ای برای شادی می گردند.از خلاقیت های خود استفاده نمائید و عرضه کالا و خدمات خود را با شادی عجین نموده، لبخند را بر لب مشتریان خود بنشانید. فراموش نکنید که شما نه تنها می خواهید نیاز مردم را برآورده کنید، بلکه آنان برای خرید از شما  بایستی دلایل محکمی داشته باشند.

ایمپکت فاکتور impact factor چیست و چگونه محاسبه میشود؟

ایمپکت فاکتور impact factor اغلب به صورت مخفف IF نشان داده میشود به صورت میانگین تعداد دفعاتی که مقالات یک مجله در دو سال قبل از آن رفرنس داده می شود تعریف می شود. 
ایمپکت فاکتور به وسیله Eugene Garfield (بیانگذار موسسه تامسون ISI که بخشی از تامسون رویترز است) بنیان گذاری شد. ایمپکت فاکتور مجلات هر ساله برای مجلاتی که در لیست مجلات تامسون رویترز قرار دارند تعیین می شود. در پایان هر سال، مجله های تحت پوشش فهرست نویسی ISI که در فهرست وبگاه علم (Web of Science=WOB) قرار گرفته اند، ارزیابی می شوند.

این موسسه هر سال در ماه ژوئن (ماه 6 میلادی) ایمپکت فاکتورهای مجلات در سال قبل را منتشر میکند که البته دستیابی به این ایمپکت فاکتورها هم رایگان نیست. 

مثلا در ماه جون 2011 ایمپکت فاکتورهای مجلات در سال 2010 انتشار پیدا کرد .
و این ایمپکت فاکتور به مدت یکسال هم معتبر است یعنی تا انتشار ایمپکت فاکتور سال بعد..... این شاخص مهمترین و در عین حال کاربردی ترین شاخص ارزیابی مجله ها از نظر ISI است.

اما نحوه محاسبه ایمپکت فاکتور (impact factor) یک مجله:

فرضا اگر در سال 2010 جمعاً 40 ارجاع به یک مجله صورت گرفته باشد و در آن مجله در سال 2008 تعداد 26 مقاله و در سال 2009 تعداد 24 مقاله چاپ شده باشد، ضریب تاثیر یا ایمپکت فاکتور آن مجله از تقسیم 40 بر 50 به دست می‌آید که 0.80 است. یعنی به طور متوسط هر مقالهٔ آن نشریه 0.80 مرتبه مورد استناد مقالات دیگر قرار گرفته است. بنابراین ایمپکت فاکتور تابع یک دوره سه ساله است که دو سال آن برای چاپ مقاله ها و سال سوم مربوط به ارجاعات به مقالات دو سال قبل است.
Immediacy index
Immediacy index که به آن شاخص آنی نیز گفته می شود مربوط به همان سال است و سالهای قبل در آن تاثیری ندارد. بعنوان مثال ضریب آنی برای مجله ای در سال 2010 از تقسیم تعداد ارجاعات به مقالات سال 2010 آن مجله به تعداد کل مقالاتی که مجله مذبور در سال 2010 چاپ کرده است.

Cited Half-Life

شاخص نیمه عمر استناد (Cited Half-Life) نیمه عمر ارجاعات یا نیمه عمر استناد است و به صورت تعداد سال هایی است که از سال ارزیابی باید به عقب برگشت تا شاهد پنجاه درصد کل ارجاعات به مجله در سال مورد ارزیابی باشیم. به عبارت دیگر، این شاخص مدت زمانی که نیمی از کل استنادات به آن مجله صورت پذیرفته باشد را نشان می دهد و در حقیقت سرعت کاهش میزان ارجاعات به مجله را بیان می کند. 

بدیهی است که وقتی مقاله های یک مجله ارزش خود را برای ارجاعات، زود از دست بدهند (مقاله ها سطحی باشند و خیلی زود بی ارزش شوند)، تنها به مقاله های جدید مجله ارجاع داده می شود. 
این موضوع باعث می شود که نیمه عمر ارجاعات به مجله کاهش یابد. بنابراین هر چه نیمه عمر ارجاعات به مجله بیشتر باشد، نشان می دهد که ارزش مقاله های مجله در طول زمان بیشتر حفظ شده است و هنوز مورد ارجاع قرار می گیرند. 

در مجموع هرچه نیمه عمرارجاعات به یک مجله بیشتر باشد، ارزش مجله بالاتر می رود.

چگونه یک مقاله و مجله ISI ارزیابی می شود؟

برای اینکه بتوانید یک مقاله بنویسید، لازم است در این زمینه اطلاعاتی داشته باشید. اگر این مقاله را برای مؤسسه اطلاعات علمی ISI می نویسید، احتمالاً برایتان مهم است که بدانید این مقاله ها چگونه ارزیابی می شود.

ارزیابی کنندگان ISI در حدود 2000 عنوان جدید را سالانه مورد ارزیابی قرار داده و تنها 10 تا 12 درصد از مجله های علمی ارزیابی شده، انتخاب می شوند. هر مجله علمی قبل از انتخاب شدن و فهرست شدن در ISI یکسری مراحل ارزیابی را پشت سر می گذارند.

از جمله عوامل مورد ارزیابی و رعایت استانداردهای بانک اطلاعاتی ISI، کمیته علمی منتخب مجله، تنوع بین المللی مقاله های چاپ شده درآن، نشر به موقع مجله و جایگاه نشر آن می باشد. 

لازم به ذکر است که هیچ یک از این عوامل به تنهایی مورد بررسی و ارزیابی قرار نمی گیرد، بلکه با بررسی مجموع عوامل، یک امتیاز کلی داده خواهد شد.  

از جمله مواردی که در ارزیابی مجله مورد توجه قرار دارد این است که عنوان مقاله ها، چکیده و کلمات کلیدی باید به زبان انگلیسی باشد همچنین توصیه می شود که منابع نیز به زبان انگلیسی نوشته شوند. 

اگر چه اطلاعات علمی مهم به تمامی زبانها به چاپ می رسد، اما موارد ذکر شده باید به زبان انگلیسی باشد تا تحت داوری و ارزیابی ISI قرار گیرد زیرا ارزیابی کنندگان مجله های علمی در ISI نمی توانند عناوین ومنابع بکار رفته در مقاله ها را به زبان انگلیسی ترجمه کنند .

داوری علمی و تخصصی مقاله های چاپ شده در مجله توسط داوران نام آشنای علمی از جمله عمده ترین موارد مورد توجه ارزیابی کنندگان می باشد که گویای اعتبار و غنای علمی مجله است.

سه پایگاهWOS ،EST  و JCR از معتبرترین پایگاه های علم سنجی هستند که توسط مؤسسه اطلاعات علمی ISI تهیه و روز آمد سازی می شوند.

پایگاه Essential Science Indicators) ESI   (بر مبنای دوره های زمانی 10 ساله، به ارائه آمار در قالب شاخص های تعیین شده تولید علم از جمله رتبه علمی کشورها بر اساس تعداد تولیدات علمی، تعدا کل استنادها و نسبت استناد به تولیدات علمی می پردازد.

در پایگاه Web of Science(WOS) امکان جستجو و استخراج اطلاعات در طول دوره های زمانی مختلف بر اساس شاخص های گوناگون علم سنجی وجود دارد.

پایگاه (JCR) Journal citation Reprts به ارائه گزارش استنادی نشریه ها می پردازد.

از طرفی تعداد نشریه هایی که هر کدام از این پایگاه ها نمایه می کنند نیز با دیگری متفاوت است.

بهترین معیارهای  ISIبرای نمایه کردن مجله ها چیست؟

در سایتISI چهار مورد به عنوان ملاک های اصلی نمایه شدن مجله آمده است که عبارتند از:
1- زمان بندی نشر، تعریف شده باشد یعنی معلوم باشد که فصلنامه است، ماهنامه است یا... و در موعد معین هم آماده شود.

2- فرآیند داوری برای مجله تعریف شده باشد.

3- قواعد نشر بین المللی را رعایت کند. برای مثال، عنوان مجله گویای محتوای آن باشد.

4- مقاله به هر زبانی که باشد مهم نیست ولی چند مورد در آن باید به زبان انگلیسی باشد که عبارتند از: اسامی نویسندگان، عنوان، چکیده و کلمات کلیدی و حتی الامکان منابع و مآخذ هم انگلیسی باشد. 

موارد فرعی هم وجود دارد که شامل این موارد است:

1- مجله باید حوزه بین المللی داشته باشد و به یک حوزه جغرافیایی خاص تعلق نداشته باشد.

2- در حوزه آن مجله، ترجیحاً مجله مشابه نباشد یا اگر هست آن مجله معیار برتری نسبت به آنها داشته باشد.

3- افراد به وجود آورنده آن حتی الامکان افراد شناخته شده ای باشند.

4- افراد به وجود آورنده، توزیع جغرافیایی مناسبی داشته باشند مثلاً همه ایرانی نباشند.

البته موارد فرعی، نمره اضافه دارد و در قبولی یا رد مجله از طرفISI نقش بازی نمی کند.


آیا مجله ای درجه ISI دارد یا نه؟


اما برای اینکه بفهمیم یک مجله ISI هست یا نه می توان از لینک زیر استفاده کرد
جستجو در سایت تامسون برای پی بردن به  ISI بودن یک مجله 


برای اینکه بدانیم آیا یک مجله درجۀ ISI دارد یا نه؟ (توجه: جستجوی خود سایت تامسون رویترز زیاد دقیق نیست و گاهی وقت ها نام نشریات را نمی آورد) کافی است که نام نشریه را به این شکل در Google وارد کنیم:

“Journal Name” site: thomsonreuters.com

برای مثال

“JOURNAL OF BANKING & FINANCE” site: thomsonreuters.com

یا اینکه به جای نام مجله، ISSN مجله را واردجستجوگر Google می کنیم:

“ISSN: 0378-4266” site: .thomsonreuters.com

که نتیجه جستجو در زیر مشاهده می شود
Journal Search - Science - Thomson Reuters

Science thomsonreuters.com ... Site. Client. proxystylesheet. Output. Search. allAreas ... JOURNAL OF BANKING & FINANCE. Monthly: ISSN: 0378-4266: ELSEVIER SCIENCE BV, PO BOX 211, AMSTERDAM, NETHERLANDS, 1000 AE. Coverage ...
science.thomsonreuters.com/cgi-bin/jrnlst/jlresults.cgi?...

برای جستجوی الفبایی نیز از لینک زیر استفاده نمایید:

http://scientific.thomsonreuters.com/cgi-bin/linksj/search.cgi?letter=d



منابع:

-پایگاه اطلاعات علمی SID
-سخنرانی دکتر عباس چاکلی، مدیر سابق گروه علم سنجی مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور
-Jouma citiation Reprts
به نقل از: نشریه 
دانشگاه علم و صنعت ایران/شماره65
منبع: نشریه اطلاعات علمی شماره357

مغز زنان اثربخش تر از مغز مردان کار می کند

گر چه از نظر زیست شناختی اندازه مغز زنان از مردان کوچک تر است اما یافته های جدید دانشمندان نشان می دهد مغز زنان در تکمیل و اتمام یک کار، اثربخش تر عمل می کند.همیشه برای دانشمندان این یک راز بود که اگرچه اندازه مغز زنان هشت درصد کوچکتر از مغز مردان است اما چرا زنان از نظر هوشی تفاوتی نسبت به مردان ندارند.


عصب شناسان دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس و دانشگاه مادرید اسپانیا دریافته اند که مغز زنان اثربخش تر کار می کنند و از این رو برای اتمام یک کار به نورون و انرژی کمتری نیاز دارند.

این نتایج بر اساس آزمایش های روانشناسی بر روی ۵۹ زن و ۴۵ مرد ۱۸ تا ۲۷ ساله انجام شده است.

آنها دریافتند در مغز زنان، هیپوکامپ که نقش مهمی را در حافظه، هوش و احساسات ایفا می کند در هنگام انجام یک کار، نسبت به مغز مردان، مصرف انرژی بسیار کمتری دارد و سلول های مغزی کمتری را در گیر می کند.

این مطالعه دریافته است زنان در استدلال قیاسی و برخی مهارت های عددی عملکرد بهتری نسبت به مردان دارند. زنان همچنین بهتر از مردان می توانند یک موقعیت متغیر را پیگیری کنند این در حالی است که عملکرد مردان در هوش فضایی بهتر از زنان است.

ارتباط مثبتی بین شکل هیپوکامپ و عملکرد شناختی در مردان وجوددارد در حالی که برای زنان این ارتباط منفی است.

"تره ور روبینز" استاد عصب شناختی دانشگاه کمبریج گفت: اندازه کوچکتر می تواند نشان دهنده فشردگی شدید سلول های عصبی یا سیگنال دهی فعال بیشتر بین آنها باشد. این امر یعنی این سلول ها اثربخش تر کار می کنند.

به گفته وی این تحقیقات حاکی از آن است که در زنان هرچه اندازه هیپوکامپ کوچکتر باشد عملکرد مغزی بهتر است و اندازه یک ساختار لزوما به معنای چگونگی عملکرد آن نیست.

نتایج این تحقیقات در نشریه Intelligence منتشر شده است.

!ارتقای حافظه در شبهای امتحان با پخش آهنگ



دانشجویان و دانش‌آموزانی که برای امتحانات درس می‌خوانند می‌توانند حافظه خود را با پخش اصواتی که با امواج مغزی آنها منطبق است، در زمان خواب ارتقا بخشند.


دانشمندان دانشگاه توبینگن دریافتند که صداهای برنامه‌ریزی شده‌ای که با سرعت مشابه فعالیت مغزی در طول خواب بالا و پایین می‌روند می‌توانند حافظه را ارتقا ببخشند. 


به گفته محققان، این روش می‌تواند به ارتقای حافظه اطلاعاتی افراد درباره چیزی که در روز قبل آموزش دیده‌اند کمک کند. 


این شیوه همچنین می‌تواند به افراد مسن که از مشکلات حافظه رنج می‌برند نیز کمک کند. 


این تحریک صوتی بویژه زمانی موثر است که صداها همگام با ریتم نوسان آهسته مداوم در طول خواب عمیق باشند. 


محققان از الکتروانسفالوگرافی برای تطبیق صداهای پخش شده از هدفون با امواج مغزی داوطلبان استفاده کردند. هنگامی که صداهای ناهمگام با امواج مغزی این افراد پخش می‌شد، هیچ پیشرفتی در حافظه آنها بوجود نمی‌آمد اما در حالت معکوس این داوطلبان می‌توانستند خاطرات بیشتری را به یاد بیاورند. 


به گفته محققان، این صداها همچنین باعث قویتر شدن ریتم امواج مغزی شده که امکان استفاده از آن برای ارتقای کیفیت خواب را بوجود می‌آورد. 


این پژوهش در مجله نیچر منتشر شده است.


منبع :ایسنا 

پریز برق خورشیدی

"سوکت پنجره‌ای" در حقیقت پریز برقی مفهومی و دوستدار محیط زیست است.اندازه و طراحی جمع و جور، آن را به وسیله‌ای با قابلیت حمل آسان مبدل کرده و از طریق یک مکنده قابلیت اتصال به شیشه پنجره را دارد.


در قسمتی که رو به شیشه پنجره قرار می گیرد، پنلی خورشیدی قرار دارد که با جذب انرژی خورشید آن را در یک باتری قابل شارژ 1000 میلی آمپری ذخیره می کند. تنها با اتصال ابزارک خود مانند تلفن همراه به این پریز خورشیدی شاهد شارژ آن خواهید بود. 


منبع : زیست نیوز



فایده خنده و لبخند

1.تشویق دیگران برای اعتماد به شما

در دنیایی که همه فقط به فکر خودشان هستند، واقعاً به چه کسی می‌توان اعتماد کرد؟ یک نشانه از قابل اعتماد بودن ما، لبخند است. لبخندهای واقعی پیام می‌فرستد که دیگران می‌توانند به ما اعتماد کرده و با ما همکاری کنند. کسانیکه لبخند می‌زنند معمولاً سخاوت و برونگرایی بیشتری دارند. اقتصاددانان نیز تصور می‌کنند که لبخند ارزش ویژه‌ای دارد. در یک تحقیق که توسط شارلمان و همکاران (Scharlemann et al.) انجام گرفت، احتمال اینکه شرکت‌کننده‌ها به افرادیکه لبخند می‌زدند اعتماد کنند خیلی بیشتر از بقیه بود. این تحقیق مشخص کرد که لبخند تمایل افراد برای اعتماد کردن را تا ۱۰% افزایش می‌دهد. 
۲. جلب ملایمت و ارفاق دیگران
وقتی افراد کار بدی انجام می‌دهند و دستگیر می‌شوند معمولاً لبخند می‌زنند. آیا این کار برایشان فایده‌ای دارد؟ براساس تحقیقی که توسط لافرانس (LaFrance) و هِچ (Hecht) در ۱۹۹۵ انجام گرفت، می‌تواند اینطور باشد. ما با کسانیکه قانونشکنی کرده‌اند، اگر بعد از آن لبخند بزنند، با ملایمت و ارفاق بیشتری برخورد می‌کنیم. مهم نیست که لبخندی دروغین باشد، لبخندی از روی بیچارگی باشد یا یک لبخند واقعی، همه آنها باعث می‌شود برای فرد خاطی کمی تحفیف قائل شویم. به نظر می‌رسد که به این دلیل در این مورد موثر است که تصور می‌کنیم افرادی که بعد از قانون شکنی لبخند می‌زنند، قابل‌اعتمادتر از آنهایی هستند که لبخند نمی‌زنند.
Inline image 1

۳. رهایی از خطاهای اجتماعی
فراموش کردید به مناسبت سالگرد ازدواجتان برای همسرتان هدیه بخرید؟ اسم یک مشتری مهم را فراموش کرده‌اید؟ سهواً یک بچه کوچک را لگد زدید؟ اگر چنین مواردی برای شما هم پیش آمده باشد، احتمالاً خجالت‌زده شده‌اید. عملکرد خجالت این است که شما را از مکان‌های اجتماعی پرفشار بیرون کند. لبخند‌های از روی خجالت با پایین انداختن سر همراه است و خیلی وقت‌ها هم یک خنده کوتاه احمقانه به آن اضافه می‌کنیم. این کار برای این انجام می‌شود که باعث شویم فرد مقابل اشتباه سهوی ما را فراموش کرده و سریعتر ما را ببخشد. بنابراین لبخند از روی خجالت به ما کمک می‌کند از زندان رها شویم.
Inline image 2

۴. چون درغیر اینصورت احساس بدی پیدا خواهم کرد
گاهی‌اوقات به این دلیل لبخند می‌زنیم که هم مودبانه است و هم اینکه بعد از آن احساس بدی پیدا نمی‌کنیم. مثل زمانیکه کسی با اشتیاق درمورد اینکه چطور مقداری پول در جیب یکی از لباس‌های قدیمی‌اش پیدا کرده برایمان تعریف می‌کند. شاید خیلی جای لبخند زدن نداشته باشد اما اینکار را می‌کنید چون مودبانه است. در یک تحقیق از افراد مختلف سوال شد بعد از شنیدن اخبار خوب از یک نفر، صورت خود را خشک و جدی نگه دارند. بعد از آن احساس بدی پیدا کردند و تصور می‌کردند که آن فرد نظر بدی نسبت به آنها پیدا خواهد کرد. به همین دلیل است که در اینگونه مواقع سر خود را تکان داده و لبخند می‌زنیم چون می‌دانیم اگر اینکار را نکنیم، بعد احساس پشیمانی خواهیم کرد. این احساس در زنان قوی‌تر از مردان است.

Inline image 3

۵. خندیدن از ته قلب
لبخند زدن راهی برای کاهش فشار ناشی از موقعیت‌های ناراحت‌کننده است. روانشناسان به آن فرضیه فیدبک چهره می‌گویند. حتی وقتی به اجبار لبخند می‌زنیم برای اینکه کمی روحیه‌مان را بهتر کند کافی است.
هشدار: لبخند زدن به چیزهای ناراحت‌کننده شاید موثر باشد اما به نظر دیگران جالب نمی‌رسد. وقتی آنسفیلد (Ansfield) در تحقیق خود از شرکت‌کننده‌ها خواست تا ویدئوهایی ناراحت‌کننده تماشا کنند، آنهایی که لبخند زدند بعد احساس بهتری داشتند تا آنها که لبخند نزدند. اما آنهایی که به تصاویر ناراحت‌کننده لبخند می‌زدند در نظر دیگران خوشایند نبودند.
۶. برای درک و بینش بهتر
وقتی عصبی هستیم، توجه ما کمتر می‌شود. متوجه نمی‌شویم که کناردستمان چه می‌گذرد و فقط اتفاقی که درست روبه‌رویمان می‌افتد را می‌بینیم. این هم از نظر لفظی و هم استعاری صدق می‌کند: وقتی مضطرب هستیم یا استرس داریم، متوجه ایده‌هایی که در گوشه‌های ذهنمان است نمی‌شویم. اما برای به دست آوردن درک از یک مشکل، دقیقاً به همین ایده‌های پیرامونی نیاز پیدا می‌کنیم. لبخند بزنید. لبخند زدن باعث می‌شود احساس خوبی پیدا کنیم که انعطاف‌پذیری در توجه را بالا برده و توانایی ما برای فکر کردن کلی‌نگر را تقویت می‌کند. وقتی این ایده توسط جانسون و همکاران (Johnson et al.) در سال ۲۰۱۰ بررسی شد، نتایج تحقیق نشان داد که شرکت‌کننده‌هایی که لبخند می‌زدند در کارهایی که نیاز به توجه داشت و فرد باید کل جنگل و نه فقط درختان آن را می‌دید، بهتر عمل می‌کردند.
۷. برای جذابیت
لبخند خانم‌ها تاثیری جادویی بر همسرشان دارد و تاثیر آن حتی از ارتباط چشمی نیز بالاتر است. در یک تحقیق بر روی نحوه برخورد آقایان با خانم‌ها را در یک بار بررسی کرد والش و هویت، ۱۹۸۵ (Walsch & Hewitt, ۱۹۸۵) وقتی زنی فقط ارتباط چشمی با همسرش برقرار می‌کرد، در ۲۰% از موارد فرد به او نزدیک می‌شد. وقتی همان زن لبخندی را هم اضافه می‌کرد، در ۶۰% از موارد مرد به او نزدیک می‌شد.
اما وقتی مردها به زنان لبخند می‌زنند، تاثیر آن جادوییت کمتری دارد. بااینکه لبخند زدن جذابیت خانم‌ها را برای آقایان بیشتر می‌کند اما برعکس آن چندان صادق نیست. درواقع، شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد مردان وقتی باغرور و یا حتی خجالت رفتار کنند، نسبت به زمانیکه شاد به نظر می‌رسند، جذابیت بیشتری دارند ]تریسی و بیل، ۲۰۱۱ (Tracy & Beall, ۲۰۱۱) کمتر لبخند زدن باعث می‌شود مردان مردانه‌تر به نظر برسند.
۸. پنهان کردن فکر
روانشناسان در گذشته تصور می‌کردند که یک لبخند واقعی هیچوقت دروغ نمی‌گوید. لبخند‌های دروغین و مصنوعی فقط دهان را درگیر می‌کند درحالیکه لبخندهای واقعی به چشم‌ها نیز می‌رسد. اما در تحقیقات اخیر مشخص شده است که ۸۰% از افرادیکه لبخند مصنوعی می‌زنند می‌توانند تاثیر لبخند بر روی چشم‌ها را نیز تقلید کنند. پس از لبخند می‌توان برای پنهان کردن چیزی که واقعاً به آن فکر می‌کنیم استفاده کنیم اما با این وجود ساختن یک لبخند مصنوعی چندان آسان نیست زیرا زمان‌بندی آن باید درست باشد. رمز ایجاد یک لبخند قابل‌اعتماد این است که شروع کُندی دارد، یعنی نیم‌ثانیه طول می‌کشد تا روی صورت پخش شود. یک تحقیق نشان داده است که در مقایسه با یک لبخند با شروع سریع (یک دهم ثانیه)، لبخندهای با شروع کُندتر قابل‌اطمینان‌تر، واقعی‌تر و جذاب‌تر تلقی می‌شوند.
۹. برای پول درآوردن
در موارد قبل بررسی کردیم که اقتصاددانان نیز ارزش لبخند را دریافته‌اند اما آیا لبخند می‌تواند واقعاً برایمان پول‌ساز باشد؟ واضح است که یک لبخند پهن از یک مستخدم می‌تواند: تید و لوکارد (Tidd and Lockard) در سال ۱۹۷۶ در تحقیق خود دریافتند که مستخدم‌هایی که لبخند می‌زنند انعام بیشتری دریافت می‌کنند. بطور‌کلی‌تر افرادیکه در صنایع خدماتی هستند، مثل مهمانداران هواپیما یا آنها که در بخش سرگرمی و میهمان‌نوازی هستند، برای لبخند زدن به مشتریان خود پول می‌گیرند. اما مراقب باشید. تضاد مداوم بین آنچه واقعاً احساس می‌شود و آنچه نشان داده می‌شود می‌تواند موجب خستگی فرد و فرسودگی شغلی شود.
۱۰. لبخند بزنید تا دنیا به شما لبخند بزند
یکی از ساده‌ترین لذت‌های زندگی که معمولاً به‌خاطر خودکار بودن آن دیده نمی‌شود زمانی است که به کسی لبخند می‌زنید و او در جواب به شما لبخند می‌زند.
اما همانطور که ممکن است متوجه شده باشید همه آدمها در جواب یک لبخند، لبخند نمی‌زنند. هینز و توم‌هاو (Hinsz and Tomhave) در سال ۱۹۹۱ در تحقیق خود بررسی کردند که چه نسبت از افراد لبخند را با لبخند جواب می‌دهند. نتایج آنها نشان داد که حدود ۵۰% از افراد اینگونه رفتار می‌کنند. درمقایسه معمولاً هیچکس اخم را با اخم جواب نمی‌دهد.
۱۱. لبخند برای طول‌عمر
اگر هیچکدام از این تحقیقات نتونست لبخندی روی لبان شما بنشاند این را هم در نظر بگیرید: افرادیکه زیاد لبخند می‌زنند معمولاً بیشتر عمر می‌کنند. در یک تحقیق که بر روی تصاویر بازیکنان بیسبال در سال ۱۹۵۲ انجام گرفت مشخص شد که آنها که لبخند زده بودند تا ۷ سال بیشتر از همسانان خود عمر کرده‌اند. شاید حالا دلیلی برای لبخند زدن پیدا کرده باشید.


به این دلایل ثروتمند نمی‌شویم!

 ثروتمند شدن برای آدم‌های مختلف معانی مختلفی دارد، معتقدم ثروتمند شدن اما به معنای داشتن آزادی اقتصادی برای رسیدن به اهداف مورد نظر و زندگی کردن به گونه‌ای است که خواستار آن هستیم.
 می‌خواهید بدانید چرا تاکنون ثروتمند نشده‌اید؟ دلایل زیر را بخوانید:

1- پول‌های خود را همانند یک انسان ثروتمند هزینه می‌کنید

خرید لوازم و چیزهای گران قیمت حس خوبی به آدم می‌دهد چیزهایی مانند یک خودروی لوکس، لباس‌های طراحی شده، یک خانه بزرگ و یا رفتن به یک تعطیلات. اگر هیچ ضرورتی برای خرید اقلام گران قیمت نداشته باشید واگر مرتب اقدام به خرید آنها کنید این موضوع برای شما روتین می‌شود. بسیاری از ما فراتر از توانایی‌های مالیمان و با استفاده بیش از حد کارت اعتباری در زندگی هزینه می‌کنیم. مشکل اینجاست: تا وقتی که ما در حال هزینه کردن بیش از پولی که داریم هستیم ما نمی‌توانیم ثروتی را جمع کنیم.

2- هیچ برنامه ای ندارید

بدون داشتن یک برنامه روشن با اهداف کوتاه و یا بلند مدت، ثروتمند شدن شبیه به یک فانتزی دست نیافتنی به نظر می‌رسد و به عبارتی دیگر کسی که نتواند برنامه‌ریزی کند برای نتوانستن برنامه‌ریزی کرده است. روند برنامه‌ریزی کردن اقدامی‌است که می‌تواند به آسانی با نوشتن اولویت بندی‌های شما بر روی کاغذ تحقق یابد.

3- صندوق اضطراری ندارید

شما صدها بار این حرف را شنیده اید که شما نیاز دارید که درامد حداقل 6 ماهتان را در یک صندوق ویژه و اضطراری پس انداز کنید. بسیاری از مردم دیده شده‌اند که با یک هزینه غیرمترقبه و غیر‌برنامه‌ریزی شده مانند تعمیرات خانه و یا از دست دادن شغل و یا هزینه پزشکی مواجه شده‌اند که به کاهش یک باره پولی که پس‌انداز شده است می‌انجامد. زمانی که این موضوع رخ می‌دهد، نداشتن یک پس انداز قابل توجه می‌تواند شرایط را بسیار بیشتر بد کند. تکیه کردن به کارت‌های اعتباری منجر به آن می‌شود که شما به جای اینکه پس انداز کنید بیشتر بدهکار شوید.

4- دیر آغاز کردید

هر ماه و یا سالی که بدون پس انداز کردن بگذرد، شانس شما برای ثروتمند شدن نیز کاهش می‌باید، «زمان و مقایسه علایق» زمانی که مقدار پول پس‌انداز شده شما افزایش پیدا می‌کند دو دوست خوب شما هستند. بنابراین از دست دادن آنها واقعا به شما ضربه می‌زند. سخت‌ترین بخش پس‌انداز آغاز آن است. پس از آغاز آن شما به زودی عادت پس انداز کردن را در می‌یابید و بدون توجه به مقدار آن شما به آسانی به افزایش پولی که پس‌انداز کرده اید ادامه می‌دهید.

5- به جای متعهد بودن شکایت کردن

«زندگی خیلی گرونه» «هیچ وقت از زیر بار بدهی بیرون نمی‌یام» « من به اندازه کافی پولی در نمیارم» «سرمایه گذاری کردن بسیار خطرناک است». دلایل بسیاری را از سوی افراد برای پس‌انداز نکردن پول‌هایشان می‌توان شنید. اجازه دهید عادات بدی که قصد دارند جای متعهد بودن شما را بگیرند از شما دور شوند. بدهی و هزینه‌های سخت زندگی برای همه وجود دارد و به میلیون‌ها نفر فشار می‌آورد.

6- برای امروز زندگی می‌کنید نه فردا

فکر کردن به موضوعاتی که قرار است در آینده در انتظار ما باشند بسیار سخت است در حالی که ما اکنون احتیاجات و خواسته‌هایی داریم. قبض‌ها باید پرداخت شوند، بچه‌ها به تعطیلات نیاز دارند و... مشکل اینجاست که بسیاری از کارها و رفتارهایی که در باره آن فکر نشده است به هدر رفتن پولی که در کارت اعتباری پس‌انداز شده است منجر می‌شود. پس این جمله‌ها را به خاطر داشته باشید.«الان پس‌انداز کن، بعدا ثروتمند شو».

7- سرمایه گذار تک ترفندی هستید

شما به اندازه کافی خوشبخت هستید که با سرمایه‌گذاری کردن پول‌هایتان تنها در یک بخش ثروتمند شوید. مثل اینکه بسیار خوش شانس خواهید بود که یک لاتری را برنده شوید. اما این یک استراتژی برای ثروتمند شدن نیست. یکی از بدترین اشتباهات اقتصادی این است که شما همه تخم‌مرغ‌هایتان را درون یک سبد بگذارید. انجام این کار شما را با خطر مواجه می‌کند. سرمایه‌گذاری شما باید شامل چند سرمایه گذاری خوب با درجه خطرهای متفاوت و با قدرت بازگشت باشد.

8- خودکار عمل نمی‌کنید

راز پس انداز کردن پول اینجاست‌: اتوماتیک بودن. پس انداز کردن به نظر می‌رسد یک عمل خودکار باشد. متاسفانه ما به دنیا نیامده ایم که پس‌انداز کنیم. ما به طور ذاتی حریص هستیم. مسوولیت‌پذیر بودن نیاز به انضباط دارد. بنابراین خودکار عمل کردن ما را مجبور می‌کند بدون اینکه تلاش زیادی کنیم مسئولیت‌پذیر باشیم.

9- هیچ حس اضطراری ندارید

ممکن است شما این احساس را داشته باشید که نیازی برای نگرانی با هدف خروج از بحران بدهی و یا پس‌انداز کردن ندارید زیرا، کسی و یا چیز دیگری از شما محافظت می‌کند. ممکن است این موضوع افزایش درآمد، یافتن شغل جدید و یا لاتری باشد. تا زمانی که این موضوع وجود داشته باشد یک دلیل برای برای اینکه گام‌های خودتان را بردارید و ثروتمند شوید وجود دارد.

10- به راحتی تحت تاثیر قرار می‌گیرید

همه ما تاثیرپذیری‌های منفی در زندگیمان داریم که شانس‌های ما برای ثروتمند شدن را تهدید می‌کنند. فرهنگ سطحی، مادی و چپی که ممکن است بر جامعه ما قرار گرفته باشد می‌تواند یکی از بزرگترین دلایل این تاثیر پذیری‌ها باشد و همراهی رسانه‌ها با این موضوع می‌تواند آن را چند برابر بدتر کند. 

شهرخبر

تارعنكبوت مقاوم ترين و انعطاف پذيرترين رسانای جهان

به نقل از گروه اخبار علمي ايرنا از پايگاه نيچر، محققان دانشگاه فلوريدا با استفاده از نانوتيوب‌هاي كربن، تار عنكبوت را به يك رساناي الكتريكي انعطاف‌پذير و بسيار مقاوم تبديل كردند.
تار عنكبوت با وجود انعطاف‌پذيري فوق‌العاده، يكي از مقاوم‌ترين مواد موجود در طبيعت است.
اين ماده فوق‌العاده فاقد خاصيت رسانش الكتريكي است. محققان با ايجاد لايه نازكي از نانوتيوب‌هاي كربن روي تار عنكبوت توانستند آن را به ماده‌اي رسانا بدل كنند.
براي انجام اين كار، محققان ابتدا تار نوعي عنكبوت موسوم به عنكبوت طلايي بافنده را جمع‌آوري كردند و سپس نانوتيوب‌هاي كربن قطبش يافته را به صورت گرد روي آن ريختند؛ به اين ترتيب نانوتيوب‌ها به تارهاي عنكبوتي كه به طور طبيعي داراي بار الكتريكي هستند، مي‌چسبند. سپس چند قطره آب روي ماده به دست آمده ريختند و آن را بين دو لايه نازك تفلون تحت فشار قرار دادند.
محققان پس از خشك شدن مواد، مجدداً لايه ضخيمي از نانوتيوب‌هاي كربني را روي آن ريختند تا ماده‌اي را به دست آورند كه سه برابر مقاوم‌تر از تارعنكبوت است.
اين ماده فوق‌العاده نسبت به پالس‌هاي الكتريكي حساس بوده و به راحتي مي‌تواند سيگنال‌هاي الكتريكي قلب انسان را شناسايي كند. به همين علت مي‌توان از آن در توليد دستگاه‌هاي تشخيص ضربان قلب بهره گرفت. همچنين اين ماده رساناي جديد به دليل انعطاف‌پذيري بالا، گزينه بسيار مناسبي براي توليد نسل جديد مدارهاي الكتريكي محسوب مي‌شود. 

قبل از رفتن به يك همايش بخوانيد!

كنفرانس‌ها، نمايشگاهها و سمپوزيوم ها فرصت‌هاي خوبي هستند كه صاحبان شركت‌هاي بزرگ و كوچك و نمايندگانشان مي‌توانند با هم ديدار كنند، كسب و كارشان را معرفي نمايند و با همكاران و مشتريان بالقوه ملاقات داشته باشند.اين فرصت‌ها گاه بسيار مفيد، سازنده و صميمي هستند و گاه ناراحت‌كننده، وقت‌گير و بي‌نتيجه. هر دوي اين حالات بستگي به شمايي دارد كه در آن موقعيت و فرصت اجتماعي حاضر مي‌شويد. شايد بسياري از صاحبان كسب و كار ندانند كه اين فرصت‌ها چقدر مفيد هستند و بايد چگونه از آن‌ها استفاده كرده چگونه رفتار و برخورد نمايند. دراين‌جا چند نكته مهم و قابل توجه درباره اين موقعيت‌ها را ذكر مي‌كنيم:


مسئله اول كسب آگاهي واطلاعات راجع به اين سمينار يا كنفرانس بازرگاني و تجاري است. چه كساني در آن حضور خواهند داشت، قرار است چه كارهايي انجام شود، سخنرانان چه كساني هستند؟ برنامه و جدول زمان‌بندي چه طور تنظيم شده است؟ سپس فكر كنيد و ببينيد كه چطور وتحت چه شرايطي احساس راحتي خواهيد كرد؟ اگر يكي از كساني كه مي‌دانيد در آن جلسه حضور دارد، همراهتان باشد نگراني نخواهيد داشت؟ ترجيح مي‌دهيد شما نماينده و سخنگوي شركتتان باشيد يا فقط به عنوان يكي از مدعوين در سمينار شركت كنيد؟

براي اين كه اضطراب و نگراني كمتري داشته باشيد، درباره افرادي كه احتمالا با آنها برخورد خواهيد كرد، اطلاعات كسب كرده سعي كنيد آن‌ها را بشناسيد. همان‌طور كه مي‌دانيد، اينچنين رويدادهاي گروهي و اجتماعي فرصت‌هاي خوبي براي معرفي كسب وكار، يافتن شركاي مطمئن و حاميان مالي است. رمز موفقيت هم برقراري ارتباطات موثر و حاكي از اعتماد به نفس است كه معرف شركت و كسب و كار شما مي‌باشد. درباره سخناني كه شايد بين شما و آن فرد رد و بدل شود، فكر كنيد و نكات كليدي را به خاطر بسپاريد.

ممكن است وقتي كه جلسه شروع مي‌شود و نمايندگان شركت‌هاي گوناگون با هم ملاقات مي‌كنند، اندكي نگران شويد و با خود بگوييد كه بهتر بود اصلا نمي‌آمديد. بهترين راه رفع اين كسالت وتشويش اينست كه خود را وارد جريان فعاليت‌ها و صحبت‌ها و گفتگوها كنيد و با جمع همراه شويد. اگر قرار است اقدامي به صورت داوطلبانه انجام گيرد، داوطلب شويد. با اين كار هم نگراني و بي‌حوصلگي‌تان برطرف خواهد شد وهم اين كه بقيه شما را خواهند شناخت. يك علت نگراني در چنين جلسات و ميتينگ‌هايي ناآگاهي از مقدار دانش و معلومات و توانايي‌ها و امكانات بقيه است. عده‌اي حس مي‌كنند كه ضعيفترين عضو اين مجموعه‌اند و همه از آن‌ها برترند. به همين خاطر از شركت در فعاليت‌ها خودداري مي‌كنند. كناره‌گيري و انفعال نگراني را تشديد مي‌كند وبالاخره ديگران هم آن‌ها را اشخاصي با اعتماد به نفس ضعيف مي‌پندارند.

شركت در فعاليت‌ها باعث مي‌شود كه فرد نگران و مضطرب دريابد كه ديگران هم تفاوت چنداني با او ندارند. اندكي واقعا برجسته وتوانايند و درصد زيادي هم معلومات و تجربيات خوبي چون او دارند.

زماني كه پاي گفتگو و صحبت‌هاي چند جانبه به ميان مي‌آيد، در عوض اين كه مرتب به جملات و عبارات خودتان فكر كنيد و درباره درست و نادرستي‌شان نگران باشيد، به صحبت‌هاي ديگران گوش دهيد. اگر مرتب به حر‌ف‌هايي كه مي‌خواهيد بگوييد فكر كنيد، نمي‌توانيد همه سخنان اطرافيان را بشنويد و نكته‌هايشان را به ذهن بسپاريد. در اين حالت ممكن است موقع سخن گفتن‌ همان مسائل باز گوشده را يك بار ديگر بگوييد و لازم به گفتن نيست كه خجالت خواهيد كشيد.

ولي با دقت و گوش دادن به حرف و گفته‌هاي ديگر اشخاص حاضر در بحث، مي‌توانيد بهتر پاسخ داده جواب‌هاي دقيق، حساب شده و منطقي ارائه كنيد.

به علاوه افرادي كه مي‌تواند خوب صحبت كنند، روابط و تعاملات موثري را شكل دهند و با سخنانشان مطالبي فصيح و شيوا عرضه دارند، شنونده‌هاي بسيار ماهري هستند. آنها عجله‌اي در صحبت كردن ندارند بلكه گوش دادن را ترجيح مي‌دهند.

به اين نكته خوب دقت كنيد. زماني كه افراد خود را معرفي مي‌كنند، خوب گوش دهيد و اسامي آن‌ها را به خاطر بسپاريد و در جلسات بحث و گفتگو و در مكالمه‌هاي عادي و دوستانه، آن‌ها را به نامشان صدا بزنيد. اين كار هم دقت و توجه شما را مي‌رساند وهم صميميت فضاي گفتگو را بيشتر مي‌كند.

مسئله ديگر مربوط به پايان مكالمه‌ها و گفتگوهايتان با افراديست كه تازه با آن‌ها آشنا شده‌ايد. وقتي كه همه مطالب لازم بيان شدند و ديگر حرفي ضروري براي گفتن نماند، با عبارتي مناسب خداحافظي كنيد. برخي از چنين موقعيت‌هايي احساس ناراحتي مي‌‌كنند و به جاي خداحافظي و پايان دادن به گفتگو از مطالب نامربوط حرف مي‌زنند. عبارات از "ديدارتان خوشحال شدم" و "روز خوبي داشته باشيد" و "اميدوارم هميشه موفق باشيد،" مي‌توانند به آساني يك گفتگو را به پايان رسانند.

يادتان باشد كه هميشه كارت ويزيتتان را همراه ببريد. اهميت اين كارت‌ها در چنين موقعيت‌هايي بيش از هر زماني مشخص مي‌گردد. آدرس، شماره تلفن و آدرس ايميل روي اين كارت‌ها امكان برقراري ارتباط و تنظيم قرار ملاقات بعدي را فراهم مي‌آورند.

و در آخر اين كه آرام باشيد و از جلسه لذت ببريد. عده كثيري از كساني كه مي‌خواهند در چنين جلسات، همايش‌ها يا نمايشگاههايي شركت كنند، نمي‌توانند شب قبل از آن را درست بخوابند. يافتن و جلب مشتريان جديد، فروش وجلب شراكت و حمايت شركت‌هاي بزرگ، آن‌ها را آشفته و مضطرب مي‌‌كند. ولي اين موقعيت‌ها نه براي احساس اضطراب و نگراني بلكه براي لذت بردن است. هر قدر آرامتر و آسوده‌تر باشيد، هم از اين رويداد لذت خواهيد برد و هم اين كه در رسيدن به اهدافتان موفق‌تر خواهيد شد. مشتريان بالقوه و نمايندگان شركت‌هاي ديگر به يك نماينده نگران و آشفته اعتماد مي‌كنند يا با نماينده‌اي خوشحال، آرام و معتمد به نفس ارتباط برقرار نموده قول خريد، همكاري و شراكت مي‌دهند؟
مترجم: آذين صحابي


منبع: تفاهم

ارزیابی روند کسب و کار


مدیران بسياري از شرکت‌ها با تشکیل یک تیم کاری متخصص و هماهنگ سعی می‌کنند تا اهداف و برنامه‌هایشان را به واقعیت مبدل کنند. استفاده از پروژه‌های کوتاه و بلندمدت، مدیریت بحران، کارشناسان اقتصادی و بهره‌گیری از توصیه‌های پیشکسوتان هر حوزه، راهکارهای مناسبی را پیش روی آنـــــان قرار می‌دهد. اما برطبق آمار ارائه داده شده کمتر از 15 درصد مشاغل تجـــاری از طرح کسب و کار استفاده می‌کنند. پیروی از اصول مدیریت سنتی، تجربه و شاید حضوری کوتاه مدت در این عرصه،‌ اغلب مدیران را به ادامه کار بدون طرح تجاری واداشته است. برای آشنایی با تأثیر الگوپذیری، استفاده از طرح‌های کسب و کار و ارزیابی روند تجارت با ما در این مقاله همراه شوید.


ضرورت طرح کسب و کار در موفقیت شرکت‌ها و سازمان‌ها

اساساً هر کسب و کاری به واسطه طرح، موقعیت منابع مالی و انسانی و در نهایت برنامه کوتاه و بلندمدتش هویت پیدا می‌کند. اهمیت حضوری موفق در عرصه‌های بین‌المللی و رقابت با برنـــــدداران هر حرفه، مدیران کسب و کار را هر روز در موقعیتی جدید قرار می‌دهد. هر تغییر و تحولی در سازمان و یا شرکت، تأثیر مستقیمی بر روند اجرای طــــرح کسب و کار و به کارگیری منابع انسانی متخصص خواهد داشت. برخی از مهم‌ترین تأثیرات تحول در طرح‌های کسب و کار به شرح 
زير هستند.


◙ تأثیر ايجاد طرح در روند کسب و کار

◙ اصلاح الگوهای رفتاری و ارائه خدمـــــات به مخاطبان و مشتریان

◙ اهمیت جلسه‌های مشاوره و ارزیابی عملکرد سازمان

◙ انتخاب شایسته کارمندان و هدایت آنان در برنامه‌های توسعه‌ای


اجرایی‌شـدن طرح‌ها به تحصیلات، مهارت، تجربه و معیارهای شخصی هر مدیری بستگی دارد. طرح در‌واقـع توصیفی کلی از نحوه عملکرد و کاربرد منابع مختلف در یک دوره زمانی مشخص خواهد بود. مديران با همكاري كارشناسان متبحر باید امکانات و میزان سرمایه‌گذاری را ارزیابی کنند و طبق سرمایه اوليه طرح را به اجرا درآورند.


تنظیم و سازماندهی منابع

سازماندهی به معنی سامان دادن و کنترل افراد، منابع و بررسی روند توسعه است. در این میان ابزارهایی هستند که جریان کار را تسهیل می‌دهند و با صرف هزينه کمتر، بهره‌وری بیشتر و افزایش کارآیی را به ارمغان می‌آورند. مشاوران و کارشناسان هر حوزه، قطعاً در جایگاه اهرم‌های موفقیت سازمانی، مهم‌ترین اخبار و اطلاعات پیشبرد اهداف کسب و کار را به صورت طرح‌ها و الگوهای تضمین شده در اختیارتان قرار خواهند داد.


انتخاب راهکارهای مناسب در کسب و کار


طرح به کارشناسانی کارآزموده نیاز دارد. هر شرکت از بخش‌های مختلفی تشکیل شده است، بخش اداری، بازرگانی، خدمات و از همه مهم‌تر مدیریت كه کانون اصلی تحولات و هسته اصلی طرح‌ها را تشکیل می‌دهد. مديران نيز پروژه‌های راهبردی، راهکاری و عملیاتی حوزه اصلی طرح‌ها و مدت زمان اجرای آن‌ها را مشخص خواهند کرد.

عوامل تسهیل‌دهنده در اجرای طرح‌های کسب و کار


آموزش‌های گروهی، شناسایی سرمایه‌گذاران و استفاده از راهبردها و منابع مالی آنان، تعیین و برنامه‌ریزی اولویت‌های کاری، مدیریت بحران و در‌نهایت همگام‌شـدن با علوم مرتبط، پیش‌ابزارها و شرایط مناسبی برای ارتقای شغلی پدید می‌آورند.

آغاز هر پروژه‌ای نیازمند شرایط و ابزارهای کافی برای رشد است. قطعاً مدیر طرح باید با آگهی از روند اجرا بستری مناسب برای پیشبرد اهداف کسب و کارش                                                                         به وجود آورد. مسلما تجربه و انگیزه هر فردی، مهم‌ترین ابزارهای موفقیــــت وی محســــوب می‌شوند. بنابراین سوابق کاری و حضوری مستمر در پروژه‌های اجرایی می‌تواند نوآوري‌ها و راهکارهای بسیار ارزشمندی را پیش‌روی مدیران قرار دهد.


اهمیت نقش مدیر در اجرای‌برنامه‌ها

مدیـــــر علاوه بـــــر مسئولیت در حــــوزه هدایت تیم و تولید، باید نیم‌نگاهی نیز به بخش فروش و رقابت با رقیبان داخلی و بین‌المللی داشته باشد. کاهش هزینه، برآورد میزان تولید و بازدهی، افزایش فروش و به کارگیری بازاریابان حرفه‌ای ، استفاده از تبلیغات موثر، رضایت‌مندی مشتریان و در نهایت برنامه‌ریزی برای افزایش تراز رتبه‌بندی شرکت، از جمله مباحثی هستند که مدیران باید به آن‌ها توجه ویژه‌ای نشان دهند و با بهره‌گیری از سبک‌های مختلف شرایط ارتقای جایگاه شرکت و توانمندی کارکنان را فراهم کنند.

جايگاه اعتماد به نفس و انگیزه کاری

اعتماد به نفس و انگیزه به همراه اهداف و باورهای ذهنی، ايجاد طرح‌ها، اجراي ساختارهای اقتصادی و کسب و کار را به جریان می‌اندازند. قدرت رهبری و هدایت تیم کاری نیز به شناخت و کسب آموزش‌های لازم نیاز دارد. در واقع باور و هدف ایجاد تغییر و تحول، ناخودآگاه ذهن را به ایجاد خلاقیت و تولید وادار می‌کند. در این مسیر کافی است که اهداف خودتان را بشناسید و موازی با آن مرحله به مرحله به پیش روید. تا هنگامی که باورهایتان را به اهداف و انگیزه‌های اصلی شغلی تبدیل نکنید، هیچ طرحی قابلیت اجرا پیدا نخواهد کرد.


مسئولیت‌پذیری، اعتماد به نفس را افزایش می‌دهد و راهکارهای دست‌یابی به ایده‌آل‌ها را فراهم می‌کند. انگیزه‌ها نیز به موجب احساس نیاز پدید می‌آیند. بنابراین با شناخت اهداف، توانمندساختن منابع و نیروی متخصص و در گام آخر اجرایی هدفمند می‌توان به موفقیت شغلی رسید.


کنترل و استفاده بهینه از منابع مالی و انسانی

در اختیار داشتن منابع مالی نمی‌تواند به تنهایی ابزارهای موفقیت طرح کسب و کار را به وجود آورد. به جریان انداختن سرمایه در راستـــای طــــرح شغلی باید با نظارت و هدایت مشاورانی متبحر و تخصيص منابع انسانی متخصص صورت گیــــرد. هر کسب و کاری با توجه به نوع محصولی که تولید می‌کند در بازار داخلی تحت عنوان برندی خاص، هویت می‌یابــــد. طرح بایــــد به قدری منظم و حساب شده باشد که قابلیت سرمایه‌گذاری یابد. ثبات مالی، بازاریابی، انتخاب کارمندان، توانایی رقابت، تولید محصولی متفاوت، وجود مشاورانی متبحر و استفاده از استراتژی مناسب در زمان مقتضی بر اهمیت فعالیت مدیر طرح می‌افزاید. انتخــــــاب و به کارگیری منابع انسانی متخصص نیز فرآیندی جداگانه و ویژه دارد. نحوه انتخاب و ارزیابی صلاحیت‌های آنان از مهم‌ترین بخش‌هایی است که جریان طرح را با شتاب و در مواردی با تأخیر مواجه خواهد کرد. باید به نیروی کار که در واقع جزو بازوهای اصلی و مجری طرح محسوب می‌شوند توجه‌ای خاص کرد و امنیت و سلامت شغلی آنان را تضمين نمود.


استراتژي‌هاي كسب و كار


طرح‌‌های بسیار دقیقی برای مدیریت ممکن است طراحی شوند. اما تصمیم نهايي سازمان باتوجه به شرايط كارمندان، موقعيت سهامداران و توليد محصولات اتخاذ خواهد شد. آنچه ارزش‌های سازمانی و باور مدير 
ارشدرا تعیین مي‌کند، واکنش سازمان به بحران‌هاي مختلف است. شناخت ‌ارزش‌های سازمان، مي‌تواند همه افراد را به هدف نهایی ملتزم كند. در واقع مديران سازماني با اتخاذ تصميم‌هاي مناسب در شرايط مقتضي، تجربه‌ها و آموخته‌هاي‌شان را به اجرا مي‌گذارند.

پيش‌بيني بحران نيز در واقع برنامه‌ریزی استراتژیک و مدیریت خطر است. اما هر بحرانی که آشکار مي‌شود باید با مهارت مديران و مشاوره با كارشناسان حوزه كسب و كار بررسي و تحليل شود. بدين ترتيب تغيير و تحول سازماني با پيدايش طرح‌هاي مختلف در عرصه تجارت هويت پيدا مي‌كند. چرخه شناسایی بحران‌‌ها، مدیریت آن‌ها و از همه مهم‌تر، فراگيري آموزش‌‌هاي لازم در اين حوزه ارزيابي مي‌شوند. در همين رابطه، آشنايي با مفاهيم مدیریت بحران و ايجاد طرح براي غلبه بر آسیب‌پذیری سازماني مي‌تواند زمينه‌هاي ارتقاي توسعه و توليد را افزايش دهد.



ساختارها و حدود اختيارات



ساختار سازماني در نمودار تشكيلاتي سازمان خلاصه نمي‌شود؛ بلكه شامل ميزان پيچيدگي، رسميت و تمركز سازماني است. پيچيدگي برنامه‌ها نشان دهنده ميزان تنوع و تعدد وظايف سازمان بوده و هرقدر ماموريت‌ها متنوع‌تر باشند؛ سازمان از ثبات و طرح‌های بیشتری برخوردار خواهد بود. ميزان رسميت در ساختار گوياي آن است كه تا چه حد قوانين و دستورالعمـــل‌ها اعمــــال می‌شونــــد و تا چه اندازه كارها براساس استانداردها و ضوابط از پيش تعيين شده صورت مي‌گيرند. هرقدر سازمان داراي قوانين و مقررات بيشتري براي انجام امور باشد، ميزان رسميت آن بالاتر خواهد بود. تمركز و فقدان آن نيز نشان دهنده ميزان تفويض اختيار به سطوح پايين‌تر در تصميم‌گيري‌ها است.




كلام آخر


اجرايي‌كردن طرح‌هاي كسب و كار در هر مقطعي و با هر ميزان سرمايه، به آگاهي، ارزيابي شرايط و نياز بازارهاي تجاري بستگي دارد. در واقع در گام نخست بايد اهداف را برنامه‌ريزي و زمانبندي كرد و براساس ميزان سرمايه و نوع محصول طرح را به مرحله اجرا رساند. عوامل زيادي در تحقق و ثبات طرح‌هاي كسب و كار دخيل هستند، اما درنهايت اتخاذ تصميمي مناسب در هدايت تيم كاري، مديري مدبر و باتجربه را مي‌طلبد تا در شرايط دشوار نيز توانمندي‌هايش را به اثبات برساند.


Written By: Robin Throckmorton

مترجم: سيد رسول ميرزايي موسوي

چگونه استرس‌های شغلی را در یک اقتصاد استرس‌زا کنترل کنیم

اگر در دوران رکود اقتصادی هنوز کارتان را از دست نداده‌اید، مطمئنا این احتمال را می‌دهید و اگر صبر کنید می‌بینید که حجم کارتان افزایش می‌یابد. زمان استراحتتان کم می‌شود و متوجه می‌شوید که وظایفتان بیشتر از تخصصتان شده است.

اگر همه اینها کافی نبود تا فشار خونتان را بالا ببرد، یک مطالعه از دانشکده مدیریتدانشگاه ملی فلوریدا نشان می‌دهد که در زمان بحران توقع مدیران افزایش می‌یابد و فشار کاری در دفتر کار بیشتر می‌شود. نگران نشوید، نفسی عمیق بکشید و مطالب زیر را بخوانید تا آرام شوید.

چیزهایی که برای مقابله با استرس نیاز دارید:

* زمان: زمانی را برای استراحت و خواب مناسب شبانه و همچنین فعالیت‌های آرامش بخش در طول هفته اختصاص دهید.

* حمایت‌های اجتماعی: از بین دوستان خوب و اعضای خانواده‌تان افرادی را به عنوان تکیه‌گاه انتخاب کنید. تحقیقات نشان داده‌اند هنگامی که افراد تنها، مضطرب می‌شوند فشار خون و بی‌خوابی بیشتری را نسبت به کسانی که دارای روابط اجتماعی قوی هستند، تجربه می‌کنند.

* آگاهی فردی: از مشکلات دوری نکنید، این کار فقط آنها را وخیم‌تر می‌کند. شکست در تغییر شرایط یا مدیریت سطح استرس در طولانی‌مدت منجر به بیماری‌هایی چون افسردگی و حمله‌های قلبی می‌شود.

استرس را بشناسید

هدف: منشأ استرس‌ را شناسايی کنید.

سطح مشخصی از استرس در طول روز طبیعی است. بر طبق دانشنامه پزشکی گیل (Gale)، استرس یک واکنش طبیعی است خواه مثبت باشد و خواه منفی. سطح بالای استرس در بلندمدت می‌تواند سیستم عصبی را ویران کند، سردردهای مزمن به وجود آورد، بر روی دستگاه گوارش اثر بگذارد و باعث سکته قلبی شود. توصیه‌های زیر برای کمک به شما در جلوگیری از استرس‌های بیماری‌زا طراحی شده‌اند.

دو منشا برای استرس وجود دارد یکی درونی و دیگری بیرونی و شناخت تفاوت این دو منشا قدم اول در مواجهه با استرس است.

1 - منشاء درونی: استرس ناشی از نحوه ادراک شما از شرایط است. به نقل از دکتر جف برنتلی: «هر چه بیشتر فکر کنید واکنش‌های استرس‌زا را افزایش می‌دهید.» برای مثال مدیر شما پس از یک جلسه سخت، بر افروخته به نظر می‌رسد و از شما می‌خواهد با او جلسه‌ای داشته باشید. آیا سریعا گمان می‌کنید مشکل از جانب شما است؟ به گفته برنتلی: «ذهن شما شروع به فلسفه بافی در مورد یک فاجعه می‌کند» و این برای تحریک بدن به یک واکنش استرس‌زا کافی است.

استراتژی مقابله: ممکن است شما نتوانید محرک‌ها را تغییر دهید، ولی می‌توانید فرا بگیرید پاسخ‌های خود را تغییر دهید و ذهنتان را آرام کنید. لیستی از محرک‌هایی که در طول روز خون شما را به جوش می‌آورند تهیه کنید. این کار یک قدم کلیدی است، زیرا هنگامی که شما بفهمید احساساتتان از کجا نشات می‌گیرد می‌توانید روش سالمتری برای مقابله با آنان پیش گیرید.

2 - منشأ خارجی: تحقیقات دانشگاهی نشان می‌دهد عوامل خارجی مانند محیط کاری نامناسب، محرکی برای استرس‌های شغلی است. از جمله عواملی که منجر به استرس‌زایی محیط می‌شوند، می‌توان به سرپرستی اقتدار طلبانه، شغل‌هایی با روابط اجتماعی ضعیف و شغل‌های پر زحمت با درآمد کم اشاره کرد.

دکتر پیتر اسنال از دانشگاه کالیفرنیا می‌گوید: این عوامل می‌توانند منجر به واکنش‌های بیولوژیکی مانند فشار خون بالا و بیماری‌های خطرناکی مانند حمله قلبی و افسردگی شود. استراتژی مقابله: حذف منشأ استرس‌زا (مانند پیدا کردن شغلی دیگر) بهترین راه‌حل در بلندمدت است، ولی تا زمانی که بازار کار بهتر شود راه‌هایی را برای کنترل زمان و شرایط اطرافتان پیدا کنید. برای مثال اگر مسیر پر ترافیکی پیش رو دارید زودتر از خانه خارج شوید تا برای رسیدن به موقع به محل کارتان دچار استرس نشوید.

شنونده خوبی پیدا کنید

هدف: بدون به خطر افتادن سابقه شغلی‌تان با مشکل مقابله کنید.

دانستن اینکه استرس چه عوارضی برای شما دارد فقط ناراحت‌کننده است. شما احتیاج دارید آرام شوید، درست است؟ ماتو گراویک روانشناس صنعتی و استاد دانشگاه سینت لوئیس مي‌گويد: «در مورد درد و دل کردن با دیگران مردد نباشید، ولی سنگ صبور خود را خردمندانه انتخاب کنید.»

به نقل از گراویک «هرچه بیشتر با همکارتان صحبت کنید، مسائل بیشتری در کار حل می‌شوند.» مطمئنا شما نمی‌خواهید کسی از نقاط ضعفتان با خبر شود و از آن سوء‌استفاده کند؛ بنابراین کسی را انتخاب کنید که سابقه‌اش را می‌دانید و به او اعتماد دارید.

در بسیاری از موارد مدیر شما مطمئن‌ترین فرد است.به گفته گراویک: «اگر با مشکلی سروکار دارید که کارآيی شما را تحت تاثیر قرار داده با ريیس‌تان صحبت کنید.» گذشته از اینها مدیران برای موفقیت کارکنانشان تلاش می‌کنند. یک توضیح خلاصه می‌تواند منجر به اعتمادسازی شود.

اگر می‌خواهید با ريیس‌تان صحبت کنید. برنامه‌ریزی کنید و زمانی را مشخص کنید. سعی کنید تنش‌ها را تسکین دهید و با ورزش‌هایی مانند پیاده روی و شنا فکرتان را آرام کنید. ورزش باعث می‌شود هورمون آندورفین (آندورفین، نوعی ماده شيمیایی آرام بخش است. مترجم) در بدن ترشح شود و ذهنتان به جای استرس به بدنتان متمرکز شود.

یاد بگیرید واکنش به استرس را تغییر دهید

هدف: خود را از احساسات آزاردهنده رها کنید.

پس از آنکه خود را آرام کردید، اکنون می‌توانید به جای اینکه از روی احساسات تصمیم‌گیری کنید، به صورت منطقی با استرس‌ها برخورد کنید. برنتلی مي‌گويد: «در احساسات منفی غرق نشوید.»

کلینیک مایو، پیشنهاداتی را برای واکنش مناسب به استرس‌ها ارائه کرده است:

* در معیارها و استانداردهای خود تجدید نظر کنید: اگر شکست‌ها باعث شده احساس گناه و ناکامی کنید، موفقیت را برای خود دوباره تعریف کنید. برای مثال، اگر همیشه غرق در کار می‌شوید از خودتان بپرسید آیا برای انجام وظایفم زمان بیشتری از حد مورد نیاز صرف می‌کنم؟ دکتر باربارا گری، استاد رفتار سازمانی در پن استیت مي‌گويد: «در حقیقت ما وظایف را بیشتر از آنچه هست می‌شماریم.»

* شرایط را به نفع خود تغییر دهید: فرض کنید جلسه مهمی دارید و شرایط هوايی باعث تاخیر در پرواز شما شده است. به جای ناله کردن در مورد به هم ریختن برنامه‌هایتان که شما نیز کنترلی بر روی آن ندارید شرایط را به نفع خود تغییر دهید و خود را برای جلسه آماده کنید یا استراحت کنید.

* اهمیت مشکل را دوباره ارزیابی کنید: آیا این مشکل فردا نیز وجود دارد؟ هفته دیگر چطور؟ یک سال بعد چه؟ این احساسات هستند که به وخامت مشکل در هر لحظه معنی می‌بخشند.

ترجمه: سید محمد جواد رجالی

زمان بخريد تا فكر كنيد

زمان رفتن به بالكن. استراتژي‌هاي مختلفي براي رفتن به بالكن ذهني وجود دارد.همه‌اين استراتژي‌ها به نوعي صرف خريدن زمان براي رسيدن به يك راه حل منطقي و غيرواكنشي مي‌شود. برخي از آنها در زير آمده است.
‌مكث كنيد و هيچ نگوييد
همانند دستگاه‌هاي صوتي و تصويري دكمه مكث را فشار داده و نوار مذاكره را نگه داريد. مكث كردن نه تنها موجب مي‌شود تا شما براي چند ثانيه هم كه شده به بالكن برويد، بلكه باعث مي‌شود تا طرف مقابل هم در‌اين مدت كوتاه آرام شود. به اين ترتيب بهانه‌اي براي فشار بيشتر طرف مقابل ‌ايجاد نمي‌كنيد. سكوت شما ممكن است براي آنها كمي ‌ناراحت‌كننده باشد. اكنون بار تداوم صحبت بر دوش طرف مقابل است. نامعلوم بودن آنچه در ذهن شما مي‌گذرد ممكن است آنها را وادار به اتخاذ موضعي منطقي‌تر كند. برخي از موثرترين مذاكرات با سكوت به‌دست مي‌آيد.
نوار را به عقب برگردانيد
نمي‌توان براي هميشه مكث كرد. براي خريدن زمان بيشتر سعي كنيد نوار را به عقب برگردانيد. روند صحبت را با به عقب برگرداندن آن كند كنيد. به طرف مقابل خود بگوييد: «اجازه بدهيد من از فهميدن حرف‌هاي شما مطمئن شوم.» سپس گفت‌وگو‌ها را تا آن نقطه مرور كنيد. برخي تاكتيك‌ها مانند حقه‌هاي شعبده بازي‌اند، آنقدر سريع انجام مي‌شوند كه حركت دست شعبده باز را نمي‌توان تشخيص داد. با برگرداندن نوار مذاكره به عقب- كه موجب مي‌شود روند آن كندتر شده و آرام‌تر پيش رود- شما امكان تشخيص ترفند و خنثي كردن اثر آن را پيدا كرده‌ايد. اگر طرف مقابل با دادن اطلاعات بيش از حد سعي دارد تا نكته‌اي را در پيشنهاد خود از نظر شما مخفي نگاه دارد، ترديد نكنيد و بگوييد «شما اطلاعات زيادي را به من داديد. اجازه دهيد براي هضم آن كمي‌به عقب برگرديم.» و يا «خواهش مي‌كنم دوباره به من بگوييد كه چطور اجزاي مختلف پيشنهاد شما با هم كار مي‌كنند. من ارتباط بين بعضي از آنها را درست متوجه نشدم.» درخواست تكرار موضع طرف مقابل فرصت بهتري براي بررسي كاستي‌هاي منطق آنها به شما مي‌دهد. يكي از ساده ترين راه‌ها براي كم كردن سرعت مذاكره برداشتن يادداشت‌هاي دقيق است. نوشتن صحبت‌هاي رقيب بهترين بهانه را به شما مي‌دهد: «ببخشيد، من متوجه نشدم. ممكن است دوباره تكرار كنيد؟» مستند كردن مذاكرات نه تنها امكان خريد زمان براي فكر كردن را فراهم مي‌آورد، بلكه به طرف مقابل نشان مي‌دهد كه شما او را جدي گرفته‌ايد.
وقت تنفس بگيريد
اگر به زمان بيشتري براي فكر كردن نياز داريد شما مي‌بايست درخواست وقت تنفس كنيد. خيلي از مذاكرات به خاطر تداوم رفت و برگشت‌هاي طرفين طولاني مي‌شوند. وقت استراحت به طرفين ‌اين امكان را مي‌دهد تا آرام شوند و به بالكن بروند. زماني كه مذاكرات با استراحت‌هاي متناوب همراه هستند، اغلب كارآمدترند. يكي از بهترين بهانه‌ها درخواست زماني براي مشورت با تيم مذاكره‌كننده‌تان است. ممكن است درخواست براي مشورت به نظر توطئه‌آميز بيايد؛ ولي‌اين يك درخواست كاملا مشروع و منطقي است. طرف مقابل ممكن است اطلاعات جديدي را به دست شما رسانده باشد يا‌ اينكه پيشنهاد تازه‌اي را مطرح كرده باشد، لذا فرصتي براي بررسي و مشورت در بين هم گروهي‌هايتان انتظار بجايي است. اگر نمي‌توانيد از اتاق بيرون رويد سعي كنيد تا با طرح يك موضوع انحرافي مانند نقل يك داستان يا يك لطيفه كمي‌زمان بخريد. يكي از مذاكره‌كنندگان اتحاديه‌هاي كارگري آلبومي‌از عكس‌هاي ماهيگيري خود به همراه دارد. هرگاه احساس مي‌كند اوضاع وخيم شده است آن را از جيبش بيرون مي‌آورد و به حاضرين جلسه نشان مي‌دهد. ناگهان همه شركت‌كنندگان در جلسه راجع به سفرها و علايق شخصي خود صحبت مي‌كنند. بعد از اتمام صحبت‌ها و زماني كه اعصاب همه آرام شده است مذاكرات از سر گرفته مي‌شود.
يكي ديگر از راه‌هاي گرفتن وقت تنفس، داشتن يك همراه در مذاكره است. زماني كه يك نفر صحبت مي‌كند نفر ديگر به بالكن مي‌رود و حواس خود را روي اهداف مذاكره جمع مي‌كند. پليس به هنگام مذاكره با گروگانگيرها همواره از‌اين روش استفاده مي‌كند. يك نفر دوم با مشاهده روند مذاكره، پليس را از ديدگاه واقع‌گرايانه و منصفانه خود نسبت به عملكرد پليس آگاه مي‌نمايد؛ لذا پليس اطمينان حاصل مي‌كند كه درگير مواضعي تكراري و احساسي نشده است.
تصميمات مهم را آني نگيريد
اگر طرف مقابل ناگهان قراردادي جلوي شما مي‌گذارد و اصرار دارد كه آن را امضا كنيد، بگوييد: «وكيل من اصرار دارد كه هر چيز را مشخصا مرور كند، شما كه وكيل‌ها را مي‌شناسيد.» يا بپرسيد: «به نظر مي‌رسد شما خيلي روي‌اين قرارداد وقت گذاشته‌ايد،‌اين طور نيست؟» در حالي كه آنها سر خود را به نشانه توافق تكان مي‌دهند ادامه دهيد: «در‌ اين صورت اجازه دهيد تا من هم انصاف را رعايت كنم و پيش از پاسخ قطعي خود آن را به طور دقيق بررسي كنم.» قرارداد را تا كنيد و كناري بگذاريد. سپس بگوييد «تا فردا پاسخ شما را مي‌دهم.» هر چند صرف زمان كافي پيش از تصميم‌گيري‌هاي مهم بسيار مفيد است اما هميشه‌اين امكان وجود ندارد. اگر يك پاسخ فوري اجتناب ناپذير است، به طرف مقابل بگوييد: «من نمي‌خواهم زمان را تلف كنم. اجازه دهيد با شركت تماس بگيرم و پاسخ خود را به شما بدهم. با عرض معذرت الان تماس مي‌گيرم.» حتي اگر‌اين كار باعث شود تا شما چند دقيقه‌اي در راهرو باشيد كمك مهمي‌است. وقتي شما خارج از ميز مذاكره هستيد ناخودآگاه فشار رواني روي شما كمتر است.‌ اين‌گونه امكان تصميم‌گيري منطقي راحت‌تر است.
خلاصه: خشمگين نشويد، تلافي نكنيد، آنچه را كه مي‌خواهيد به دست آوريد
كنترل رفتار طرف مقابل اولين كاري نيست كه در يك مذاكره لازم است انجام دهيد، بلكه شروع كار مسلط شدن بر اعمال خودتان است. با خواندن بازي طرف مقابل جلوي واكنش طبيعي خود را بگيريد. سپس زمان بخريد تا فكر كنيد. از ‌اين زمان استفاده كنيد تا حواس خود را روي اهداف نهايي مذاكره جمع كنيد توافقي كه منافع شما و مطمئنا چيزي بهتر از بجاتم (بهترين جايگزين براي توافق در مذاكره) شما را تامين نمايد. به جاي‌اينكه خشمگين شويد يا تلافي كنيد روي آنچه كه مي‌خواهيد تمركز كنيد. دليل اصلي رفتن به بالكن همين است.

 

منبع:دنياي اقتصاد

چگونه میتوان یک برند موفق ساخت؟


چگونه يك برند موفق بسازيم؟ از بين تمام برندهايي كه شروع بكار كردند، استارباكس(starbucks) هنوز استانداردهايي طلايي ارائه مي‌كند. استارباكس عمل روزمره خريدن يك فنجان قهوه را به يك تجربه به ياد ماندني تبديل مي‌كند و اين كار رابه واسطه ايجاد يك برند به ياد ماندني انجام مي‌دهد. يك اسم منحصربه‌فرد و يك لوگوي به يادماندني كه قهوه را نه فقط يك قهوه، بلكه يك حس خوشايند و مكاني راحت براي رفتن و ديده شدن مي‌سازد. برند استارباكس يك فرهنگ خلق كرد. در ادامه به بررسي اينكه چگونه شما نيز مي‌توانيد اين كار را انجام دهيد، مي‌پردازيم. گام نخست: تصويرتان را با مهارت بسازيد جلب توجه ديگران به برند، نياز به نفوذ در آنها دارد. شما تلاش مي‌كنيد تا خود را در مقابل افرادي كه نمي‌خواهند تصميمات خريدشان را تغيير دهند، قرار دهيد. برند شما بايستي به قدري قوي باشد تا آنها را مجبور به خارج شدن از مسير عادي خود كنيد. اين كار با يك اسم شروع مي‌شود. هر اسمي با تكرار كافي مي‌تواند به ياد ماندني شود. اين اسم مي‌تواند مثلJiffy Lube يا Toys “R” Us يك اسم توصيفي، توضيحي باشد و شايد يك كلمه ساختگي يا مبهم باشد كه داراي قدرتي براي خلق يك ارتباط احساسي بادوام است.(به استارباكس بينديشيد.) برندهايي با اسامي مبهم در رقابت، منحصربفرد و به ياد ماندني تر هستند. همچنين اين نام مي‌تواند يك نام خانوادگي باشد كه نشان‌دهنده اعتبار، مهارت و استاندارد اخلاقي صاحب اين كسب و كار است. لوگوي(Logo) شما نيز داراي اهميتي مشابه نام برند شما است. لوگو، اولين ارتباط عميق دروني است كه مشتري با برند برقرار مي‌كند و حس توجه به برند را بر مي‌انگيزد. اولين وظيفه يك لوگو پاسخ به سوالاتي است از قبيل اينكه «شما كه هستيد؟ چه مي‌كنيد؟ و به چه كار مشتري مي‌آييد؟» ملاحظات عملي ديگري هم در طراحي لوگو وجود دارد. از قبيل: به خوبي در اندازه‌هاي مختلف و رسانه‌هاي گوناگون قابل توليد باشد. حساسيت‌‌هاي مخاطبان هدف را منعكس نمايد. نيت و پيام آن بايستي كاملا شفاف باشد. به طور آسان و يكتايي قابل تشخيص باشد. در بهترين حالت، يك لوگو بايستي بتواند ارتباطي احساسي و هويت كسب و كار شما را منتقل نمايد. ذكاوت نهفته در يك لوگوي مفهومي بايستي عكس العملي _ مثل يك «آهان»_ دريافت كند تا آنچه شما انجام مي‌دهيد را منتقل كند و شخصيت كسب و كار شما را به تصوير بكشد.
گام دوم: شناخته شويد فرآيند تبديل به برند شدن در ذهن مصرف‌كنندگان رخ مي‌دهد. تعهدات پشت سر يك برند براي آن جذابيت ايجاد مي‌كند، اما عملي كردن اين تعهدات است كه براي شما مشتري خلق مي‌كند. جلب توجه از طريق رسانه‌هاي سنتي _تبليغات، ترويج، نمايشگاه‌هاي تجاري، بازاريابي مستقيم، رخدادها، كتاب‌هاي راهنما و حتي بازاريابي از طريق موتورهاي جست‌وجو (Search engine marketing) - نياز به پول دارند و بسياري از كسب و كارهاي نوپا پول زيادي ندارند. رسانه‌هاي اجتماعي، به وجود آورنده فرصت‌هاي تبليغاتي بسيار خوبي براي كارآفرينان كم سرمايه هستند. در اينجا رهنمودهاي مهمي براي ساختن اثربخش برند شما به صورت online با استفاده از Twitter، Face book، You Tube، وبلاگ‌ها و ديگر رسانه‌هاي اجتماعي وجود دارد: •گوش كنيد، حرف نزنيد. دوران گفتن هرچه كه به ذهنتان مي‌رسد يا گزارش چيزهاي بي ارزش به سر آمده است. اول گفت‌وگوها را گوش كنيد و سپس مشاركت كنيد. • بپرسيد، نگوييد. هدف، گسترش تعاملات است. عقايدتان را تغيير دهيد و قبل از اينكه ديگران شروع كنند به مباحثات پايان دهيد. • اصيل باشيد و يك داستان داشته باشيد. رفتاري متناسب با شخصيت برند خود داشته باشيد. به اين شخصيت عمق دهيد و اصيل باشيد. • جالب و بخشنده باشيد. با تمام توان علمي كه داريد در مكالمات شركت كنيد. • علاقه‌مند و پاسخگو باشيد. نيازهاي افراد را بشنويد، سپس تخصصتان را به نحوي كه گويي هيچ انگيزه‌اي جز كمك نداريد، تقسيم كنيد. •يك نتيجه خوب داشته باشيد و تشكر كنيد. به پيروانتان چيزي خاص و منحصربه‌فرد جايزه دهيد و از آنها به خاطر پيروي از برندتان تشكر كنيد و خود را در حال و هواي آنها قرار دهيد. گام سوم: نيازهاي مشتريانتان را بشناسيد پتانسيل موفقيت يك برند در زمان راه انداختن يك كسب‌وكار با بودجه‌اي محدود، بيشتر بر اساس ميزان اشتياق كارآفرين در خلق ايده‌هاي منحصربه‌فرد است تا مبتني بر تحقيقات بازار.
 منبع: www.entrepreneur.com

چگونه صحبت کنیم تا به ما گوش دهند

در اين مطلب, كه خلاصه‌اي از كتاب «چگونه صحبت كنيم, تا به ما گوش دهند»، نويسنده آن يعني «خانم سونيا هلمن»،  روشهاي علمي را براي شناخت و درك هر شنونده‌اي را اعم از اينكه يك نفر يا بيشتر باشد با ارائه مثال‌هاي بخصوص به شما بيان مي‌كند.
 
الف) مكالمات يا جلسات دو نفره:

ـ در يك مكالمه دو نفره, قدم اول در ارتباط برقرار كردن, سلام و احوالپرسي و معرفي خودمان مي‌باشد ـ حال قدم بعدي, طرز ارتباط برقرار كردن در محيط كار است و نكته اصلي اين است كه چطور مي‌توانيم خود را علاقمند به گوش دادن بكنيم.
ـ يك لحظه تصور كنيد كه براي ارائه يك طرح مهم خود را آماده يك گفتگو مي‌كنيد:
چطور شروع به طرح‌ريزي مي‌كنيد, آيا اينطور نيست كه با كلمه من شروع مي‌كنيد, آيا با خود نمي‌گوييد من شروع مي‌كنم به گفتن فلان مطلب, بعد به آنها فلان چيز را مي‌گويم و ....
ـ واقعيت اين است كه اگر مي خواهيد ديگران را تشويق و ترغيب كنيد, اگر مي‌خواهيد آنها را مطلع سازيد يا تغييرشان دهيد, هر دوي شما, يعني هم فرستنده پيام و هم گيرنده آن بايد فعالانه درگير گفتگو شويد, در واقع ارتباط واقعي يعني يك گفتگوي فعالانه, وقتي شما مطلبي را مي‌گوييد, انتظار داريد كه شنوندگان واقعاً مجذوب و درگير صحبت‌هاي شما شوند, نكته مهمي كه بايد بدان توجه كنيد اين است كه گوش دادن اصولاً كار خيلي مشكلي است, بنابراين مستلزم يك تلاش متمركز است.
دريافت‌كنندگان صحبت‌هاي شما هميشه متمايل به گوش ندادن هستند وعلاقه دارند غرق افكار خود شوند و معمولاً هميشه اين سؤال را از خود مي‌پرسند كه چرا بايد گوش بدهم, بنابراين مشكل واقعي در صحبت كردن اينست كه:
«توجه شنوندگان را به خود جلب كرده و آنها را از افكار خودشان دور سازيد»
ـ اما اين كار را چگونه انجام دهيم؟ با درك و تمركز روي آنچه كه شنونده‌هاي شما آنرا مهم مي‌دانند, اين كار شدني است, اگر نتوانيد شنونده خود را به موضوع حساس كنيد, هيچوقت روي صحبت‌هاي شما متمركز نخواهند شد, براي سازگار كردن شنونده‌هاي خود بايد رفتارهايي را در خود تقويت كنيد كه احتمالاً در بدو كار بر خلاف رويه شخصي و عقايد پايه‌اي شما باشد.
ـ روش‌هاي انتقال پيام:

اكنون به روش‌هاي منتقل كردن پيام‌هاي خود به وسيله متقاعد كردن شنونده‌ها چه يك نفر و چه بيشتر شروع مي‌كنيم:
ابتدا ما بايد بدانيم يك عامل بزرگ وجود دارد كه پاسخ اين سؤال را تعيين مي‌كند كه چرا بايد گوش بدهم؟
اين عامل «علاقه به خود» است, علاقه به خود در مركز آنچه كه هر يك از ما را به حركت وا مي‌دارد, وجود دارد ـ به سؤالات زير توجه كنيد:
ـ چه چيزي توجه شما را در محيط‌ كار جلب مي‌كند؟ كدام برنامه را زودتر انجام مي‌دهيد؟ و ...
جواب اين سؤالات همه به دور همان عامل مي‌چرخد ـ يعني «علاقه به خود» ـ هنگاميكه با همكاران خود ارتباط برقرار مي‌كنيد استفاده از عامل «علاقه به خود» كار مشكلي نيست, چون شما تجارب مشترك زيادي داريد, مثلاً شما خصوصيات و اخلاق همكار يا رئيس خود را كاملاً مي‌شناسيد.
ـ اينها كليدهاي مهمي هستند جهت بوجود آوردن راهبردهايي براي كنار آمدن با مخاطبين, شما بايد حتي راهبردهاي ارتباطي خود را در محدوده يك نياز مشترك بين همه انسانها يعني «نياز به قدرت داشتن» طرح‌ريزي كنيد, چون, انسانها هنگاميكه احساس مي‌كنند قدرتي دارند, بهتر مي‌توانند ارتباط برقرار كنند.
ـ تصور كنيد, شما خواسته‌ايد با يك كارمند زيردست خود جلسه‌اي داشته باشيد. شما به راستي از موضع قدرت برخورداريد, اما اگر مي‌خواهيد يك مكالمه با نتيجه داشته باشيد و نه فقط يك برخورد يك طرفه, بايد قدرت را تا حدي توازن ببخشيد, مثلاً اگر كارمندي در غياب شما, خود تصميم به كار گرفته باشد كه نياز به اطلاع شما داشته است, شما به 2 طريق مي‌توانيد با او برخورد كنيد:
1. آقاي محترم, من بارها به شما گفته‌ام در اينجا من هستم كه تصميم‌ مي‌گيرم چه كاري انجام بگيرد و چه كاري انجام نگيرد.
2. من افتخار مي‌كنم كه در خدمت شما هستم, فقط خواهش مي‌كنم در اين كارها, حتي الامكان با دفتر من هماهنگ شود.
ـ همانطور كه مي‌بينيد, در مثال اول رئيس فقط درصدد به اثبات رساندن قدرتش است, ولي در مثال دوم رئيس ضمن دادن تذكرات لازم, سعي كرد كه بين خود و همكارش, ميزان قدرت به توازن برسد.
ـ شما مي‌توانيد در طول يك جلسه به كارمندان خود اجازه ابراز نظر مخالف دادن را بدهيد واو را مطمئن سازيد كه صادقانه اين اجازه را مي‌دهيد.
ـ از طرف ديگر نظر به اينكه با چه كسي صحبت مي‌كنيد, موضوع قدرت ابعاد ديگري بخود مي‌گيرد ـ در اينگونه موارد ميزان قدرتي كه خود اميدوار هستيد بتوانيد به كار بگيريد نه تنها بستگي به موضوع و شرايط دارد, بلكه به موقعيت و شخصيت افراد مقابل شما نيز بستگي دارد.
 
ـ انواع شخصيتهاي كاري:

3 شخصيت كاري پايه وجود دارد:
1. انجام دهنده‌ها               2. پيوند دهنده‌ها                3. تأثيرگذاران
 

 

1. انجام دهنده‌‌ها:

اين افراد خود برانگيخته و با هدف هستند كه به تشويق ديگران احتياج ندارند, افراد با اين نوع شخصيت فكر مي‌كنند كه مناسبترين فردي هستند كه مي‌توانند هدف و استانداردهاي لازم براي هر كاري را تعيين كنند.

شما به اين افراد مي‌توانيد چنين بگوئيد: «من متوجه هستم كه اين راه, راه درست انجام دادن اين كار است اما يك نكته ديگر هست كه ممكن است كمي به سرعت عمل ما كمك كند به نظر شما چطور است...»
دراين مورد شما به دليل قبول كردن راه و دستورالعمل انجام دهنده براي انجام پروژه به او قدرت داده‌ايد اما در عين حال از ديدگاه خود و احتياج خود نيز صحبت كرده‌ايد وتا حدي براي خود قدرت كسب كرده‌ايد.
2. پيوند دهنده‌ها:
بر خلاف اين يك رئيس پيوند‌دهنده در صورتي احساس قدرت مي‌كند كه مورد احتياج باشد. به اين شخص چنين مي‌توانيد بگوييد: «اين پروژه واقعاً ايده جالبي است. خيلي خوشحالم كه شما از من خواستيد در گروهتان شركت داشته باشم. ما داراي توانايي و تخصص در اين مورد هستيم و مطمئنم مي‌توانيم اين كار را انجام دهيم ...». بار ديگر بوسيله در نظر گرفتن احتياج پيونددهنده‌ها براي همكاري و كار گروهي, شما موضوعات را بر طبق احتياج خود برنامه‌ريزي كرده‌ايد.
3. تأثيرگذاران:
بالأخره يك رئيس تأثيرگذار كه به جربزه شخصي, اقتدار و كنترل عقيده دارد و به وسط صحنه بودن, عادت دارد ـ به او مي‌گوئيد «حالا كه شما اين گروه را انتخاب كرده و راه انداخته‌ايد, گروه ما با تلاش كار را انجام خواهند داد... ممكن است من هم در كارهاي اين قسمت سهيم كنيد, فكر مي‌كنم مي‌توانم كمك بزرگي باشم».
 با اين صحبت شما احتياج تأثيرگذار براي رهبري يك گروه موفق را شناخته‌ايد و همچنين قدرت او را براي انتصاب شما به آن پستي كه خود شما ترجيح مي‌دهيد مورد توجه قرار داده‌ايد. ـ هيچكدام از ما هميشه و در تمام موقعيت‌ها, فقط يك شخصيت كاري نداريم ـ اما با اين وجود اگر با دقت به شخصيت ذاتي همكاران خود بنگريم, قادر خواهيم بود كه با موفقيت بيشتر با آنها ارتباط برقرار نماييم.
ـ چگونگي موفقيت در ارتباط كاري:
ـ ديديم كه چگونه مي‌توانيم طرف مقابل را در يك برخورد كاري ارزيابي كنيم, حالا براي برداشتن قدم بعدي, براي موفقيت در ارتباط كاري, مطالبي را بيان مي‌كنيم:
ـ شروع مطالب جديد را با سؤالي آغاز كنيم: چگونه براي برخوردهاي كاري برنامه‌ريزي كنيم؟
بيشتر اوقات برنامه‌ريزي براي يك برخورد كاري, با تنش و فشار عصبي همراه است. در فكر اين هستيم كه چه بگوييم؟ و چطور شروع كنيم؟ ابتدا يك تعداد يادداشت مي‌نويسيم و بعد آنها را دور مي‌ريزيم و دوباره مي‌نويسيم.
 يك راه خيلي منظم و حساب‌شده‌ اينست كه شما بايد با برنامه پيش برويد و هميشه از قبل آماده باشيد. هنگاميكه شما در موقعيت يك برخورد كاري قرار مي‌گيريد بايد انعطاف‌پذير باشيد, بايد لحظه را دريابيد و بتوانيد از راههاي مختلف استفاده كنيد. اما بايد كار را قبل از انجام دادن با يك راهبرد مشخص شروع كنيد ـ موقعيت را بررسي كنيد و آنگاه براي انجام دادن آماده شويد.
جهت آماده شدن براي هر نوع برخوردي, همانطور كه گفته شد شما بايد نيازها و ويژگي‌هاي طرف مقابل را شناسايي كنيد, روش خوب اينست كه بنشينيد و سرِفرصت و با دقت به اين موضوع فكر كنيد ـ همه چيز را يادداشت كنيد, اين كار از اقدامات نسنجيده شما جلوگيري مي‌كند, همچنين شما را از توانمندي‌هايتان براي برخورد با اين موضوع آگاه مي‌سازد ـ مثالي كه به شما نشان خواهد داد با يك مشكل در محيط كار چگونه برخورد كنيد:
ـ اگر يكي از كارمندان شما, گزارش‌هايش را دير ارسال مي‌كند, و هدف شما اين باشد كه گزارش‌ها را به موقع دريافت كنيد و وي متوجه خطاي خود شود شما بايد به اهداف كارمند ياد شده توجه كنيد براي اين كار كافيست به سادگي خود را جاي او بگذاريد, اگر رئيس شما در يك جلسه به شما اعلام مي‌كرد كه گزارش‌هاي شما هميشه تأخير دارند, شما چه مي‌كرديد, احتمالاً شما اين موارد را در نظر گرفته‌ايد: حفظ موقعيت كار ـ پيشگيري از عصبانيت رئيس و سعي در به موقع تحويل دادن كارها.
اگر شما با كارمند خود خيلي جدي و قاطع صحبت كنيد و احتمالاً روي ميز مشت بكوبيد, كارمند تمركز خود را نسبت به صحبت‌ها و منظور شما از دست داده و بدون شك حالات دفاعي بخود مي‌گيرد و بهانه‌‌هاي مختلف مي‌آورد و در نتيجه اهداف هيچكس مورد توجه قرار نمي‌گيرد؛ بجاي اين كار اگر به وي بگوييد: «ببين آقاي عزيز, اگر مي‌بيني عقب مي‌ماني و نمي‌تواني گزارش‌ها را به موقع تحويل دهي, قبل از هر چيز, بيا و موضوع را با من در ميان بگذار, به اين ترتيب ما مي‌توانيم مشكل را با هم حل كنيم», حالا راه درست اين بود, شما با اين كار به 3 هدف در آن واحد مي‌رسيد:
1. كارمند را مطمئن كرديد كه وي قادر به انجام دادن كار است. 2. وضعيتي ايجاد كرديد كه گزارش‌ها دير نرسند. 3. سوم اينكه با ايجاد يك محيط راحت و صميمي كارمندتان را بر آن داشتيد كه حتماً اين كار را انجام دهد.
ـ تقسيم‌بندي روند جلسات دو نفره:
ـ روند جلسات دو نفره اعم از اينكه جلسه با رئيس, كارمند و يا يك غريبه باشد به 4 قسمت تقسيم مي‌شود:
1. شروع جلسه       2. تعريف موضوع جلسه       3. اداره كردن روند جلسه     4. پايان يا نتيجه جلسه
1. شروع جلسه:
ابتدا شروع جلسه را بررسي مي‌كنيم:
اولين لحظات از هر جلسه از اهميت خاصي برخوردار است, اين مرحله دستگرمي است يعني زماني كه فضا و محيطي را كه در‌ آن جلسه ادامه پيدا خواهد كرد, خلق مي‌كنيد, معمولاً اين بخش را باصحبت‌هاي معمولي و كوتاه شروع مي‌كنيد.
شايد بهترين راه براي فائق آوردن بر لحظات بلاتكليفي اول صحبت همين صحبت‌هاي معمولي باشد, اما چگونه؟ اگر جلسه در دفتر كار طرف صحبت شما باشد, مي‌توانيد به اطراف نگاه كنيد و آنگاه موضوعات مورد علاقه آن شخص را جهت شروع صحبت پيدا خواهيد كرد, فرض كنيد طرف كوهنورد است (بوسيله ديدن تصاوير كوهنوردي در اتاق و ...) در چنين حالتي مي‌توانيد در مورد كوه و كوهنوردي صحبت خود را شروع كنيد, اكنون شما يك امتياز بدست آورده‌ايد بوسيله اثبات اينكه شما دو نفر يك علاقه مشترك داريد.
ـ اگر جلسه در دفتر شما برگزار مي‌شود شما مي‌توانيد صحبت خود را در مورد هوا و پوشيدن لباس‌هاي مخصوص فصل و ... شروع كنيد.
ـ جاي نشستن نيز در جلسات مهم است. نقاطي در يك اتاق وجود دارد كه احساس‌‌هاي جداگانه‌اي را به افراد مي‌دهد مثل پشت ميز و يا جلوي ميز نشستن, شما بايد سعي كنيد موقعيت ضعيف جلوي ميز نشستن را براي خود بوجود نياوريد, همچنين نقاطي در اتاق وجود دارد كه در آنها قدرت مساوي پيدا مي‌كنيد, مثل كنار ميز و در كنار كسي كه پشت ميز نشسته, اما بهترين نقطه براي نشستن يك نقطه بيطرف است.
2. تعريف موضوع جلسه:
ـ اكنون قسمت دوم برخورد كاري دو نفر يعني تعريف موضوع جلسه را توضيح مي‌دهم:
ـ نكته مهم اين جاست كه اگر مي‌خواهيد طرف مقابل شما, مطالب شما را خوب درك كند بايد يك نظم منطقي را دنبال كنيد. بهترين راه براي توضيح روند موضوع جلسه, نشان دادن اخبار تلويزيون است, كه چگونه اين كار را انجام مي‌دهند. كاركنان تلويزيون معمولاً اخبار را در 3 قسمت مي‌نويسند:
الف) دورنما يا خلاصه خبر              ب) نماي متوسط يا توضيح خبر        ج) نماي نزديك يا تفسيرخبر
ـ خلاصه خبر يا دورنما, نماي آشنايي با موضوع است. گوينده در اينجا به نكات مهم اشاره مي‌كند. مثل اينكه يك گُل كامل را به ما نشان دهد.
ـ مرحله بعدي, نماي متوسط است, اين حالت, بيننده تلويزيون را بيشتر متوجه مي‌كند ـ اين مرحله تعدادي از گلبرگها را در اختيار دارد.
ـ بعد, نماي نزديك است, اين قلب اتفاق است, يعني تك تك گلبرگها با تمام جزئيات. اين چيزي است كه ما بايد بدان توجه داشته باشيم و در نظر بگيريم.
3. اداره كردن روند جلسه:
ـ نكاتي به عنوان راهنمايي براي تقويت توضيحات شما, هنگام صحبت و يا سخنراني؛
شما بايد موضوعي را كه مورد توجه يا اهميت طرف مقابل است را مطرح كنيد, ضمناً بايد توجه كنيد كه سعي در توضيح موضوعي معمولاً با گفتار صرف, كار بسيار مشكلي است. شما مي‌توانيد ايده‌هاي خود را هر موقع كه لازم باشد به صورت تصوير نشان دهيد, مثلاً: روي يك تكه كاغذ با رسم نمودار برنامه خود را نشان دهيد يا با اقدامي جالب, از اشياء روي ميز مثل خط كش, جا سوزني, فنجان به عنوان نماد استفاده كنيد.
همانطور كه برنامه و نقش خود را با اين نمادها مي‌سازيد, راجع به هر قدم و مرحله توضيح دهيد كه براي چيست.
ـ يك نظر ديگر اينست كه ارائه طرح خود را با يك معماي كوچك شروع كنيد, اين طرز برخورد, طرف مقابل شما را درگير مي‌كند و اين حُسن را نيز دارد كه برخورد شما تهاجمي به نظر نيايد.
ـ ممكن است هنگام توضيح دادن يك موضوع, با نظريات مخالف و ناگهاني مواجه شويم, شما بايد براي اداره كردن موقعيت در اين موقع خود را كاملاً آماده سازيد, در چنين مواقعي شما بايد ضمن يك برخورد خوب در صدد متقاعد كردن طرف مقابل برآئيد و راجع به گفته‌هاي وي اظهار نظر كنيد.
ـ نه تنها شما مي‌توانيد كليدها و نكته‌هايي از آنچه طرف مقابل مي‌گويد برداشت كنيد بلكه از حركات بدن او نيز خيلي ديدگاهها روشن مي‌شود, مثلاً مي‌توانيد بدانيد آيا شنونده شما سراپا گوش است و شما مي‌توانيد به صحبت و ارائه مطلب خود به همان روش ادامه دهيد و يا به شما علامت مي‌دهد كه فوراً حالت صحبتتان را عوض كنيد.
ـ مشكلترين موقعيت در هر جلسه و آنچه از همه بيشتر اتفاق مي‌افتد, عصبانيت و تلاش براي كنترل كردن آن است، عصبانيت مي‌تواند به آساني ايجاد شود, هنگاميكه طرف مقابل از قبول نظريه ما كه فكر مي‌كنيم بهترين نظريه است, سرباز مي‌زند ما عصباني خواهيم شد, اين طبيعي است, اما شما چطور با عصبانيت خود و طرف مقابل برخورد مي‌كنيد؟
ـ بهترين كار اعتراف به عصبانيت است, اگر عصباني هستيد مي‌توانيد از كلماتي اينچنين استفاده كنيد: (اين واقعاً من را ناراحت مي‌كند چون ...)
ـ از طرف ديگر, اگر طرف مقابل نمي‌تواند به عصبانيت خود اعتراف كند ولي شما آن را مي‌بينيد, در آن صورت مي‌گوييد: «مي‌بينم كه ناراحتي, مي‌تواني به من بگويي چه چيزي اينجا ناراحتت مي‌كند؟»
ـ اين كلمات ساده به همه كمي اجازه مي‌دهد كه با عصبانيت روبرو شوند, آن را به طريقي خالي كنند و آرام گيرند و بعد مكالمه را به جهت سازنده‌اي پيش برد.
4. پايان يا نتيجه جلسه:
ـ تا اينجا راجع به 3 قسمت برخورد دو نفره صحبت شد. حالا به قسمت آخر اين بحث مي‌پردازيم:
ـ اگر جلسه مال شما بود با روش حساب شده آن را تمام كنيد. يكي يكي همه موارد مطرح شده را از بالاي فهرست خود بررسي كنيد و هرآنچه را كه تصميم گرفته شد يا قرار است تصميم‌گرفته شود مرور كنيد. در قسمت آخر جلسه, مطمئن شويد كه همه صحبت‌هاي خود را كرده‌ايد, بدون توجه موافقت نكنيد, بعضي اوقات اين بهترين موقع براي مطرح كردن و يا حتي برنده شدن يك فكر نهايي است.
جداي از هر نقشي كه در اين جلسه ايفا كرده‌ايد, جملات آخر شما خيلي مهم است, اگر جلسه شما را ناراحت كرده و يا حتي از شما انتقادي شده, ولي سعي كنيد جلسه را با يك حس مثبت و با انرژي و خوش بيني خاتمه دهيد, يا اگر جلسه مربوط به يك فكر جديد, يا روند جديدكار است, خوشبيني خود را از اين فكر جديد, ابراز نمائيد.
ـ فقط جملات آخر و بستن جلسه را فراموش نكنيد, اين كار از تلفن‌هاي بعدي و احياناً جلسات بعدي, جلوگيري خواهد كرد. بستن جلسه بايد با حرف آخر باشد.
ب)جلسات يا سخنراني براي گروه بيشتر از دو نفر:

هنگاميكه نوبت جلسات يا سخنراني‌هاي رسمي‌تر مي‌رسد, آن صحبت‌هايي كه در مقابل گروهي بزرگ يا شنونده‌ها بايد مطرح كنيد, تفاوت‌هايي با جلسات دو نفره خواهد داشت, اكنون شما مي‌بايست به گروه بزرگتري از شنونده‌‌ها فكر كنيد.
ـ در اين قسمت از راز شنونده‌ها پرده برداري مي‌كنيم:
هر گروه بيننده يا شنونده با مجموعه‌اي از خصوصيات طبيعي به محل تجمّع وارد مي‌شوند كه اطلاع از اين خصوصيات, راه ما را براي درك اينكه چه بايد بكنيم تا جمعيت را در آنچه براي گفتن داريم درگير كنيم, باز مي‌شود ـ بيائيد خود را جاي اين گروه بگذاريد؛
اول اينكه: به عنوان عضوي از گروه شنوندگان طبيعتاً به اين موقعيت عادت نداريم و حتي ممكن است ما با سخنران احساس رقابت بكنيم,‌در اينجا ما شنونده نيستيم, بلكه داور هستيم, اين قضاوت, كار را براي سخنران مشكلتر مي‌كند.
ثانياً: بيشتر جلسات و سخنراني‌ها, مربوط به ارائه يك كار جديد يا يك طرح جديد, بدليل طبيعت اين كار, سخنران را به عنوان يك قهرمان معرفي مي‌كند, اينطور به نظر مي‌رسد كه او كسي است كه مي‌خواهد ما يعني جمعيت شنونده را وادار به توافق با صحبت‌هايش بكند. بنابراين ما هم خود را بطور طبيعي تحت نفوذ احساس مي‌كنيم كه اين كار جلوي ما را براي داشتن يك فكر باز مي‌گيرد و نتيجه معمول احساس تحت نفوذ بودن هم, مقاومت است.
ثالثاً: علاوه بر اين عكس‌العمل‌هاي احساسي, سخنران بايد به مثال عيني و فيزيكي هم توجه كند, سخنران بايد در نظر داشته باشد كه شنونده‌هاي او تحت نفوذ عوامل ديگري نيز هستند. مثلاً: دماي هوا, وضعيت صندلي‌ها و ... يا اينكه شما هرگز در موقع نهار نمي‌توانيد توجه آنها را بخود جلب كنيد ـ هر چيزي مي‌تواند روي گوش دادن و ميزان توجه جمعيت شنونده, تأثير بگذارد.
 

ـ مواردي درباره نحوة آمادگي براي سخنراني:

ـ 3 امر مسلم پايه‌اي وجود دارد كه شما, در مورد نحوة آمادگي براي ارائه نظريات يا صحبت‌هايتان, بايد به آن توجه كنيد:
اول: شناسايي شنوندگان, دوم: تصميم‌گيري راجع به نقش شما در برابر آنها, سوم: طراحي سخنراني
اول: شناسايي شنوندگان :

ـ اولين كار شما يعني شناسايي جمعيت در واقع, احتياج به همان فنوني دارد كه شما در برخورد دو به دو به آن احتياج دارد, فقط اينجا شما بايد پيام خود را بر اساس اهداف, احتياجات و توقعات گروهي از مردم شكل دهيد ـ اين كار مستلزم سعي بيشتري است, اما تنها راهي است كه بوسيله آن شما مي‌توانيد روي روش و نوع برخورد خود براي جلب و درگير شدن شنونده‌ها تصميم‌گيري كنيد ـ راجع به اين گروه بزرگ چه چيزي را لازم است پيدا كنيد:
اولاً : شما بايد متوسط سن و جنسيت آنها را بدانيد ـ شما همچنين بايد سطح تحصيلي و حرفه‌اي شنوندگان خود را بدانيد, آيا مردم عادي هستند, آيا بيشتر آنها تحصيلات عادي دارند؟
پاسخ همه اين سؤالات روي انتخاب لغات, تصاوير و همه مطالب ديگر تأثير مي‌گذارد, اگر شما با گروه شنونده‌هاي خود آشنايي قبلي داريد, احتمالاً پاسخ بيشتر اين سؤالات را داريد, اما حتي اينجا شما بايد چند سؤال اساسي ديگر را از خودتان بپرسيد.
 مثلاً: آيا شنونده‌هاي شما, شخص شما را مي‌شناسند؟ ـ آيا رابطه شما با آنها رسمي است؟ ـ موقعيت كاري شما روي آنها چه اثري دارد؟ ـ آيا شما را از خود برتر مي‌بينند؟ ـ آيا آنها پيش از وقت, شرطي شده و به هر آنچه مي‌گوييد, توجهي نمي‌كنند؟
جواب اين سؤالات به شما كمك خواهد كرد كه در مورد برخورد خود تصميم‌گيري كنيد كه فقط اعتماد اين جمع را بخود جلب كنيد, قبل از اينكه حتي شروع به گفتن مطالب خود كرده باشيد, چقدر رسمي و يا غير رسمي بايد باشيد و در چه قسمت‌هايي از صحبت بايد با جزئيات وارد شده و روي چه مسأله‌اي بيشتر متمركز شويد ـ هنگاميكه شنونده‌هاي خود را شناسايي كرديد, آماده دومين كار هستيد, يعني:
دوم: انتخاب نقش خود:

اگر قرار است اطلاعاتي به آنها بدهيد, شما نقش يك راهنما را براي آنان خواهيد داشت ـ شما نبايد طوري برخورد كنيد كه در آنها احساس همدلي ايجاد نشود بلكه بايد به آنها اين اطمينان را بدهيد كه براي تقسيم كردن دانسته‌هاي خود با آنان آنجا هستيد ـ مثلاً از كاركنان خود مي‌خواهيد كه مقداري بيشتر كار كنند, شما نمي‌توانيد به يكباره شروع كنيد و بگوئيد كه بخاطر منافع اداره, بايد اين كار را انجام دهيد, در چنين حالتي آنها از جلسه دور خواهند شد, در عوض بايد نقش رهبر را بازي كنيد و نشان دهيد كه چطور وقف اين كار هستيد و آنها را متقاعد سازيد كه راه شما را دنبال كنند.
ـ در بعضي اوقات, لازم است كه شما اطلاعاتي منفي را به شنونده‌هاي خود منتقل كنيد, مثلاً: اوضاع اداره عالي نيست يا مشكلات پيش بيني نشده‌اي پيدا شده‌اند.
ـ اگر خبر بدي داريد, در ابتداي صحبت خود آنرا مطرح كنيد اما آنرا با زباني غيررسمي و با سرعت بيان كنيد و بعد وارد يك فضاي سازنده و خوش‌بين شويد
سوم: طراحي سخنراني:

ـ تا اينجا شما شنونده‌هاي خود را شناسايي كرده‌ايد و راجع به نقش خود نيز تصميم گرفتيد, حالا آماده هستيد كه متن صحبت خود را طراحي كنيد, اول مي‌خواهيد صحبت خود را قسمت‌بندي كنيد, اما تجربه نشان داده است كه موفق‌ترين شكل ارائه مطلب اين است كه:
ـ مطالبتان را اول با مقدمه كوتاه شروع كنيد, شما صحبت را با يك جمله كه مغز كلام شما را بيان مي‌كند شروع كنيد, هنوز وقت جزئيات نرسيده است, بعد موضوع انگيزش مطرح مي‌شود, به شنونده‌ها مي‌گوئيد كه چرا گوش بدهند, و چه نتيجه‌اي براي آنان خواهد داشت.
ـ پس از اين به شنونده‌هاي خود يك توضيح كوتاه راجع به نحوة ارائه مطالبتان مي‌دهيد, شنونده‌ها احتياج دارند كه نظم و تقسيم‌بندي موضوع صحبت‌هاي شما را بدانند, پس شما بايد به آنها اجازه دهيد كه تقسيم‌بندي‌ و عناويني را كه شما از قبل آماده كرده‌ايد, ببينند, اين محركي است كه باعث مي‌شود آنها تا آخر با شما بمانند.
حالا موقع آنست كه به قلب صحبت خود برسيد, اكنون شما, شنونده‌ها را قدم به قدم به نكته اصلي رسانده‌ايد, آنها مي‌توانند به وضوح برنامه شما را تجسم كنند.
 وقتي شما جزئيات را توضيح مي‌دهيد احتياج به مثالهايي هم داريد كه به فهم نظريات شما كمك كنند, وقتي در قلب صحبت خود هستيد, در موقعيت‌هاي مناسب, بعضي مطالب را بازتر بيان كنيد, دراين هنگام به شنونده‌اي كه ديرتر مطالب را درك مي‌كند فرصت بدهيد كه به بقيه برسد و خود شما هم فرصتي داريد كه توجه كساني را كه دست از گوش دادن كشيده‌اند, دوباره بخود جلب كنيد.
 زمانيكه به آخر و نتيجه‌گيري صحبت‌هاي خود مي‌رسيد, هيچگاه طولاني‌تر از آنچه لازم است صحبت نكنيد, خيلي خلاصه همه نكات را جمع‌بندي كنيد و به هم ربط دهيد.
ـ چند فن خاص براي نحوه ارائه صحبت‌هاي بيادماندني:

ـ يكي از بزرگترين عوامل براي گرفتن پاسخ موافق به سؤال چرا بايد گوش بدهم, مستقيماً به ديدگاه و شنونده‌ها نسبت به شما بستگي دارد, در واقع اين در همه موارد برخورد كاري صادق است, چه بحث با يك همكار يا ارائه يك گزارش در يك جلسه گروهي. بيننده‌ها و شنونده‌ها, كوچك يا بزرگ.
 بطور غريزي, هنگامي كه مخاطب قرار مي‌گيرند, كسل مي‌شوند. براي مثال زماني كه كسي با ما شروع به صحبت مي‌كند, ما تقريباً هميشه از خود سؤال مي‌كنيم كه اين فرد چه نيتي دارد؟
ـ توانمندي شخصي بخصوص سخنران ما را مجذوب كرده و وا مي‌دارد تا گوش بدهيم, اگر سخنران جذاب و صادق باشد به او گوش مي‌دهيم ـ چرا؟
خيلي ساده است, به اين دليل كه برخورد, برخوردي تازه است. بيشتر سخنرانها با يك حالت خيلي جدي و جداي از جمعيت, رفتار مي‌كنند, وقتي ما يك لحن گرم‌تر و راحت‌تر را مي‌شنويم, بي‌اختيار جلب مي‌شويم.
 از طرف ديگر اگر سخنران از خودراضي و يا خسته كننده باشد ما احساس ناراحتي مي‌كنيم و ممكن است به سختي به صحبت‌هاي او گوش فرا دهيم, بدتر از اين, يك سخنران كه خيلي مبهم و يا پيچيده صحبت مي‌كند, بقدري در ما فشار عصبي ايجاد مي كند كه براي دفاع از خود هيچ راهي جز گوش نكردن نداريم.
ـ مهمترين چيزي كه بايد بدانيد اين است كه اولين اطلاعاتي كه شنونده مي‌خواهد داشته باشد اين مي‌باشد كه شما چه كسي هستيد.
ـ سعي در پيدا كردن ارتباط موفق با شنونده, راه مشكلي به نظر مي‌رسد اما بايد بدانيدكه همه ما بطور غريزي اين كار را انجام مي‌دهيم.
 وقتي در جايي به كسي معرفي مي‌شويد, چكار مي‌كنيد؟ ـ مگر نه اينكه لبخند مي‌زنيد, اين مقدمه برقراري رابطه است, يا شايد يك طنز تعريف مي‌كنيد ـ همين روش را در برخوردهاي كاري و سخنراني‌ها هم مي‌توانيد انجام بدهيد.
ـ بهترين برخورد يك برخورد صميمي است. البته شما مي‌خواهيد با شنونده‌هاي خود, با روشي كه شما راحت هستيد صحبت كنيد, بنابراين بايد مقدمه‌اي كه براي شما مناسب است پيدا كنيد.
 مثل: يادآوري يك تجربه مشترك, طنز و ... ـ اين طرز برخورد, شنونده‌ها را به شما نزديك‌تر مي‌كند, در ادامه صحبت, سعي كنيد تا آنجايي كه مي‌توانيد, صحبت خود را انساني كنيد, چون انسانها با مباحث انساني كه خود را به آن مرتبط مي‌دانند, بيشتر رابطه برقرار مي‌كنند, حتماً مي‌پرسيد چطور مي‌شود مثلاً يك گزارش مالي و يا يك نمودار را انساني كرد؟ شما بايد به تجربه بدانيد كه هر قدر اطلاعات عيني و خشك باشد, با كمي خلاقيت مي‌توان آن را انساني كرد.
 مثلاً: شما مي‌توانيد راجع به كوشش‌هاي خلاق افرادي كه نمودارها را رسم نموده‌اند, توضيح دهيد تا شنوندگان يا بيننده‌ها بتوانند تجربيات خود را با اشخاص پشت صحنه اين كار ارتباط دهند.
ـ چيز ديگري كه بايد در هر نوع صحبت به خاطر داشت, اينست كه شما نمي‌توانيد با وانمود كردن به چيزي كه نيستيد به جايي برسيد.
 يكبار من را براي مشاوره دادن با يك مدير عامل كه در ارتباطات خيلي ضعيف بود, خواستند, من خيلي متعجب شدم كه اين فرد چه نيازي به مشاور ارتباطات دارد, چون او رفتاري راحت و صميمي داشت. او وقتي از او خواستم تا يك سخنراني را براي من بازگو كند, ديدم كه روبروي من يك دست كت و شلوار خالي با صداي خشك و يكنواخت, سخنراني مي‌كند ـ چطور اين شخصيت دوگانه اتفاق افتاده بود؟ ـ بدون شك اين مدير كل سعي مي‌كرد, رفتاري را داشته باشد كه از هر مدير كلي انتظار مي‌رود, او باور داشت كه اين تنها راهيست كه مي‌تواند جلب احترام كند.
اولين كاري كه من كردم اين بود كه به او توصيه كردم آرامش پيدا كند و خودش باشد. به او توضيح دادم كه رفتار طبيعي او نه تنها كافي, بلكه پرقدرت‌ترين روشي است كه او مي‌تواند در هر سخنراني از آن استفاده كند. مدير كل متوجه شد, اينگونه بود كه او تبديل به يك سخنران جذاب و موفق شد.
ـ اگر فكر كنيد كه شنوندگان, اشخاصي مثل خود شما هستند, با احساس‌ ترس و هيجاني كه در هر سخنراني ممكن است بوجود بيايد, مي‌توانيد مقابله كنيد.
ـ ترس از رفتن روي صحنه (ترس بزرگ)‌ و راههاي مقابله با آن:

ـ اين ترس بر پايه اين باور است كه, يك سخنران بايد كامل و بدون نقص باشد و هر چه بيشتر به اين باور وابسته باشيد ترس و نگراني شما بيشتر و بيشتر مي‌شود, زيرا مي‌ترسيد كه از كمال پائين‌تر باشيد, پيش خود فكر مي‌كنيد, كلمات صحيح را پيدا نخواهيد كرد و شايد صحبت‌هاي من و حتي خود من بنظر حضار خنده‌دار باشد.
ـ بنابراين بزودي منظور از بودن در آنجا را فراموش مي‌كنيد ـ و اما چگونگي مقابله با اين ترس؛
ـ اولين كاري كه مي‌توانيد براي مقابله با ترس از روي صحنه بودن بكنيد, پذيرش آن است. با دانستن اينكه همه دچار اين ترس مي‌شوند به خود اجازه دهيد كه بطور موقت بترسيد, اين ترس خودبخود از بين خواهد رفت.
 دائم به خود يادآور شويد كه هيچكس يك سخنران كامل و بي‌نقص نيست. پس با دانستن اين نكات, سخنراني خود را خراب نخواهيد كرد, فقط ممكن است كمي مضطرب باشيد. سعي كنيد با موضوع صحبت خود راحت باشيد.
 مستقيماً روي پيام خود متمركز شويد و خود را به كلي فراموش كنيد. براي بعضي‌ها بهتر است كه چند نفس عميق بكشند و مشت‌هاي خود را خيلي محكم بفشارند و بعد وارد صحنه شوند. هيچكس متوجه اين كارها نمي‌شود, اما اين كارها به شما يك انرژي فوري مي‌دهند. وارد صحنه شدن شما را همه مي‌بينند.
 مستقيماً به طرف محل ايستادن يا نشستن خود برويد و يادداشت‌هاي خود را در محل مناسب بگذاريد, چند لحظه كوتاه صبر كنيد تا تنفس شما عادي شود, بعد به مخاطبين خود نگاه كنيد. يك لحظه براي جلب توجه آنها صبر كنيد و همان موقع شروع به صحبت كنيد.
ـ شيوه اصلي جلب نظر شنوندگان:

لازم است زباني كه براي صحبت انتخاب مي‌كنيد: متناسب با جلسه باشد. اگر شما كارشناس يا متخصص در يك زمينه هستيد بايد خيلي مراقب باشيد كه به زباني صحبت نكنيد كه فقط ديگر متخصصان متوجه صحبت‌هاي شما بشوند. پس قدم اول اينست كه به خودتان گوش كنيد, از خود بپرسيد كه آيا اين كلمات براي شنوندگان, مناسب است يا خير؟ ـ اگر از كلمه‌اي تخصصي استفاده كرديد, فوراً توضيح دهيد.
ـ سرعت صحبت را تغيير دهيد, آرام‌تر و يا سريعتر صحبت كنيد تا توجه را به خود جلب كنيد. صداي خود را تغيير دهيد يعني بلندتر, آرام‌تر, متفكرتر, و يا سنگين‌تر بسازيد, همه اين كارها سخنراني شما را از حالت يكنواختي در مي‌آورد.
ـ بخش سؤال و جواب در جلسات:

ـ وقتي ما جلوي يك جمع مورد سؤال قرار مي‌گيريم, احتمالاً احساس تحت فشار بودن زياد است. اين بدان معناست كه همزمان با آماده شدن براي سخنراني بايد خود را براي مدت پرسش و پاسخ نيز آماده كنيم. همان تحقيقاتي كه براي آماده شدن براي سخنراني انجام داديد بايد براي اين كار نيز انجام شود ـ شنونده‌هاي شما چه كساني هستند, چه سؤالاتي را مي‌توانيد از آنها انتظار داشته باشيد, اما در اين جا بايد براي مخالفت نيز آماده شويد و مهم اين است كه سؤالات را به عنوان تيغ‌هاي برنده‌ در كنار خود نبينيد, بلكه آنها را فقط نقطه نظرات متفاوت ببينيد.
ـ شما بايد بدانيد كه موضوع مورد بحث, مربوط به سخنراني شماست كه برآن تسلط داريد, يكي از راهها اين است كه شما مي‌توانيد سؤالات را با سؤال جواب دهيد.
با اين كار مي‌توانيد مسير سؤال را تغيير دهيد. با دانستن اين نكات, متوجه مي‌شويد كه چقدر قدرت براي جواب به سؤالات داريد و تا زمانيكه روي صحنه هستيد, همچنان قدرت در دست شماست.
و حالا من با اين سؤال روبرو هستم: چطور صحبت خود را به پايان برسانم. بايد جملات و كلماتي ارائه دهيد كه به عنوان عصاره سخنراني‌تان باشد.
ـ متشكرم كه به من گوش كرديد.

منبع:edari.blogfa.com

رازهایی که میز کارتان راجع به شما افشا می کند!

افرادی که میزهای مرتبی دارند وظیفه شناس تر و در عین حال قابل اطمینان تر هستند. افراد وظیفه محوری هستند که به خوبی برنامه ریزی کرده و به موقع کارهایشان را انجام می دهند.

به میز خود نگاه کنید. آیا با روزنامه های خوانده نشده شلوغ شده است؟ آیا آن را پر از عکس های خانوادگی کرده اید؟ آیا وسایلی دارید که به شما کمک می کند بهتر فکر کنید؟ روشی سازمان دهی میز و دکور میز تحریرتان اطلاعات قابل توجهی از شما را آشکار می کند:

1. یک میز مرتب و سازمان دهی شده می گوید.... شما قابل اطمینان و سروقت هستید.

افرادی که میزهای مرتبی دارند وظیفه شناس تر و در عین حال قابل اطمینان تر هستند. افراد وظیفه محوری هستند که به خوبی برنامه ریزی کرده و به موقع کارهایشان را انجام می دهند.

به گفته سم گازلینگ، روانشناس و پروفسور دانشگاه تگزاس :"وقتی من به محیط کاری خود می روم، اول از همه به دنبال تقویم هستم". این افراد معمولا از تقویم رومیزی استفاده می کنند و این یکی دیگر از نشانه های فرد وظیفه شناس است.

داشتن میز به هم ریخته و شلوغ بد نیست (میز افراد مبتکر این گونه است) ولی ممکن است مردم قضاوت نادرستی درباره شما داشته باشند. گازلینگ می گوید:"وقتی مردم یک دفتر کار شلوغ و درهم را می بینند استنباط می کنند که صاحب آن فرد ناسازگاری است ولی در حقیقت الزاما این طور نیست."

2. اشیای نامتعارف می گویند ... شما مبتکر بوده و در را به روی تجارب جدید می گشایید.

افرادی با هنر منحصر به فرد، محیط غیرمعمول یا با ردیف مختلفی از اشیاء مختلف ، تمایل بیشتری به استقبال افکار جدید دارند.به این معنی که آنها با آغوش باز افکار و تجارب جدید را پذیرا شده و اغلب بسیار خلاق و مبتکر هستند.

شرکت هایی که به دنبال ابتکار افراد هستند ،به گزارش نیک صالحی نظیر آژانس های تبلیغاتی یا آنهایی که به دنبال راه اندازی تکنولوژی هستند بیشتر تمایل دارند افراد خلاق را جذب کرده و کارمندانشان را جهت نمایش شخصیت هایشان تشویق می کنند.

3. پوسترهای الهام بخش و پیام های مختلف می گویندکه .... شما عصبی هستید.

افرادی که به میزشان جملات الهام بخش می افزایند عموما کمی بیشتر عصبی هستند. به گفته گازلینگ : "عبارات الهامی در حقیقت یک شکل روانشناختی است که سعی دارد افراد را به صورت روحی کنار هم نگه دارد" "آنها استرس و نگرانی را آرام می کنند."

اگر خود را جزو این دسته می یابید نگران نباشید که آن پوسترها پیام نادرستی را به شما برسانند. افراد عصبی اغلب در محیط کاری و گفتار موفق تر هستند ،آنها می خواهند ارزش های خود را با بقیه در میان بگذارند.

4. محیطی که دارای فضای دعوت از دیگران دارد می گوید که .... شما فرد ارتباطی هستید.

افرادی که در محیط کاری خود جای مخصوصی برای دعوت از بقیه دارند ، به گزارش نیک صالحی مثلا در باز، صندلی های راحتی ، یک جعبه شکلات و ..، آنها اجتماعی تر هستند. آنها با ایجاد یک فضای خوشامد گویی به دیگران نشان می دهند که بقیه می توانند به آنها نزدیک شوند و معمولا ملاقات کننده و مهمانان بیشتری نسبت به بقیه دارند.

خوش مشربی راه را برای ارتقا و فرصت های جدید باز می کند، بنابراین افراد غیر اجتماعی می توانند از این ایده در جهت بهبود وضع کاری خود استفاده کنند.

ويژگی های مدير مقبول و محبوب

تعيين سياستهاي کلي شرکت، نظارت بر حسن اجراي قوانين و راهبري و هدايت افراد تحت امر از وظايف اصلي رئيس مي باشد. هرچقدر يک سيستم وسيع تر باشد به همان نسبت مسئوليتهاي مديران افزايش مي يابد.
 
يک مدير با صلاحيت صرفه نظر از حجم مسئوليت و نوع مجموعه اي که بر آن رياست مي کند بايد داراي ويژگي ها و خصوصيات زير باشد:

1-     داشتن تخصص:فردي که بر مجموعه اي مديريت مي کند بايد داراي دو ويژگي باشد. اول اينکه بايد با علوم نوين مديريت آشنايي کافي داشته باشد و به طور مستمر خود را با جديد ترين روشهاي راهبردي و استراتژيک مديريت بروز کند. دوم بايد در زمينه فعاليت مجموعه تحت امرش تخصص داشته باشد و رشته تحصيلي اش مرتبط با آن باشد. مثلاً فردي که در زمينه شيمي تحصيل نموده نمي تواند مدير خوبي در يک شرکت توليد قطعات اتومبيل باشد. داشتن تجربه و سابقه کاري در زمينه مديريت و رشته تخصصي نيز بسيار حائز اهميت است.

2-     استفاده از نيروي انساني حرفه اي و متعهد:وجود کارمنداني متخصص، با صلاحيت و شايسته که وجدان کاري داشته باشند و مسئوليتي که به آنها واگذار شده است را با جديت انجام دهند، مي تواند در موفقيت و پيشرفت يک مجموعه نقش بسزايي ايفا نمايد. يک مدير واقعي هميشه سعي مي کند افرادي را به خدمت بگيرد که در زمينه تخصصي خود از بهترين ها باشند و دو فاکتور سخت کوشي و مسئوليت پذيري از ويژگيهاي آنها محسوب گردد. صرف اينکه کسي معتمد، دوست، آشنا يا فاميل است نبايد او را به سمتي حساس منصوب کرد. ميدان دادن به افراد جديد و کشف استعدادها و منحصر نکردن فرصتها و پستهاي شغلي براي برخي افراد خاص نيز از وظايف مهم مديران فهيم است.

3-     - گريز از خودکامگي و روي آوردن به مشورت گرايي:عدم استقبال از نظرات کارمندان ديگر، بي توجهي به پيشنهادات، ديکته کردن مطلق دستورات، اصرار بر اجراي بي چون و چراي قوانيني که صحيح به نظر نمي رسند و مورد انتقاد اکثريت است، باعث عدم اعتماد کارمندان و سستي در انجام امور شده و اعتبار يک مدير را پايين خواهد آورد. در علوم مدرن مديريتي اصل مشورت و بهره گيري از نظرات ديگران به عنوان مهمترين فاکتور موفقيت بشمار مي رود.

4-       حذف فرهنگ تملق و چاپلوسي:يک مدير واقعي هيچ گاه به کارمندان اجازه ايجاد و گسترش فرهنگ چاپلوسي، تملق و "بله قربان گويي" در مورد خود را نمي دهد چون مي داند اين کار فقط به منظور حفظ و يا ارتقاي سمت و مسائل مادي است، نه احترام واقعي و بيشتر به "تظاهر مصلحتي" شباهت دارد.

5-     رعايت مساوات، عدالت و تکريم کارمندان:عدم تبعيض اخلاقي بين کارمندان، احترام گذاردن به آنها، تشويق، خودداري از هر نوع توهين و تحقير، از جمله مشخصات مديران موفق است. هيچ گاه نبايد در ملاء عام فردي را مورد توبيخ قرار داد و به سرعت و بدون در نظر گرفتن واقعيات و تحقيقات کافي حکمي برايش صادر کرد. مسئوليت خواهي بايد بطور عمومي باشد و چشم پوشي تبعيض آميز از کوتاهي برخي کارمندان و ناديده گرفتن قصور آنها، دادن امتيازات بي دليل و سخت گيري بيش از حد در مورد برخي ديگر انگيزه کار را در اشخاص کاهش خواهد داد.

6-     پذيرفتن مسئوليت اشتباهات:کسي که هيچ گاه قبول نمي کند که اشتباه کرده است و هميشه سعي دارد اشتباهات و پي آمدهاي اين اشتباهات را بر گردن ديگران بيندازد هرگز نمي تواند در عرصه مديريت به کاميابي دست يابد. مهمترين وظيفه يک مدير پذيرفتن خطاهايي است که يا مستقيماً توسط او انجام شده و يا توسط مجموعه تحت امرش. مديران با صلاحيت هميشه از اشتباهاتشان درس مي گيرند و از آنها به عنوان "تجربيات ارزشمند" ياد مي کنند. اعتراف به اشتباه و عذر خواهي در ملاء عام از خصوصيات مديران باشهامت مي باشد.

7-     صداقت در گفتار، تحقق وعده ها:"هدف هيچ گاه وسيله را توجيه نمي کند؛" جمله اي ساده اما بسيار پر اهميت در علم مديريت. فردي که صرفاً براي رسيدن به اهداف خود اقدام به دادن وعده هاي غير قابل تحقق نموده ( افزايش حقوق، ارتقاي شغلي، بيمه نمودن کارمندان ... ) ممکن است در کوتاه مدت به موفقيتهايي برسد ولي قطعاً در دراز مدت پس از مشخص شدن پوشالي بودن وعده ها، کارمندان اعتماد خود را به کلي از دست بدهند. دادن وعده هاي منطقي ولو اندک و قابل انجام، بسيار موثرتر از وعده هاي پر آب و رنگ است. شفاف سازي نيز يکي از عوامل مهم در ايجاد اعتماد است بدين معني که مدير نه مشکلات را کوچک نمايي کند و نه دستاوردها را بزرگ نمايي. بهترين سياست همواره صداقت است.

8-       انتقاد پذيري:وقتي کارمندان يک اداره آنقدر با مدير خود احساس راحتي کنند که بتوانند براحتي و بدون ترس، هرگونه انتقاد منطقي از نحوه عملکرد وي را ابراز نمايند، رابطه اي بسيار محکم و ارزنده بين آنها بوجود خواهد آمد چرا که کارمندان احساس مي کنند که انتقاداتشان "شنيده" مي شود و داراي اهميت است و مديرشان از اين انتقادات در جهت رفع نواقص و کاستي ها استقبال مي کند. در بحث مديريت نوين شنيدن انتقادات و نظرات کارمندان و افراد مرتبط با مجموعه به عنوان يک اصل استراتژيک براي پيشرفت مطرح است. محفوظ دانستن حق اعتراض قانونمند و منطقي کارمندان نيز از ويژگي هاي يک مدير با تدبير است.
9-     ارتباط با دنياي خارج:مديران موفق معمولاً داراي روابط عمومي قوي و قدرت برقراري ارتباط با شرکتهاي ديگر و مشتريان و افراد خارج از مجموعه هستند. شايد بارها شنيده باشيد که عصر امروز، عصر ارتباطات و انتقال اطلاعات است. يک نظام مديريت هرچقدر توانايي بالاتري در برقراري ارتباط با دنياي خارج از مجموعه خود داشته باشد، از اعتبار و رتبه بالاتري برخوردار خواهد بود. به هرحال ممکن است برخي از شرکتها و افراد در خلاف سياست ها و رويکردها باشند و يا حتي به عنوان شرکت رقيب بشمار آيند اما اين دليل بر نداشتن ارتباط و تعامل نمي تواند باشد. يک مدير متبحر بايد به خاطر داشته باشد که "داشتن ارتباط با فردي حقيقي يا حقوقي لزوماً به معناي پذيرفتن ديدگاه هاي او نيست."

10-  مديريت اصولي تنش و بحران:اختلاف، تنش، درگيري بين کارمندان، وضعيت هاي اضطراري، شرايط مالي ناپايدار و بحران ممکن است در هر اداره و شرکتي بوجود آيد. اين وظيفه مدير است که با درايت، عدالت و ميانجي گري بدور از هرگونه برخورد غير منطقي و اجحاف در حق کارمندان مسئله را حل و فصل کند و آرامش را به فضاي شرکت برگرداند.

11-  عدم اصرار به حفظ پست و مقام:مديراني که هدف آنها فقط پيشرفت همه جانبه شرکت است و به چيزي جز موفقيت مجموعه تحت امرشان نمي انديشند و نسبت به رفع مشکلات تعصب دارند و مشکلات پيش آمده براي کارمندان و مشتريان را مشکلات خود مي بينند، زماني که احساس کنند ناکامي هاي بسياري بوجود آمده و ديگر توانايي اداره و گرداندن شرکت را ندارند، هرگز به حفظ سمت خود اصرار نمي ورزند بلکه براحتي و بدون تنش و بصورت داوطلبانه استعفاء داده و مسئوليت را به نفري مي سپارند که صلاحيت بيشتري داشته باشد. اين موضوع بخصوص در سطوح مديريتي شرکتهاي کلان نمود واضح تري پيدا مي کند. مديراني که از روي معيارهاي اخلاقي مقام خود را واگذار مي کنند ارزش بسيار والايي نزد ديگران پيدا خواهند کرد.
12- برنامه ريزي منطقي براي تحقق اهداف کوتاه مدت و بلند مدت:طبيعي است که هر شرکتي بايد داراي برنامه و اهداف باشد. اولاً اين اهداف بايد در سمت و سوي پيشرفت کلي شرکت باشند و تا حد امکان منافع کارمندان و مشتريان را تامين کنند، ثانياً لازم است برنامه ريزي براي رسيدن به اين اهداف واقع گرايانه و منطقي باشد. مديران با تجربه، هم در زمينه هدف گذاري و هم در زمينه برنامه ريزي براي محقق کردن آن اهداف بسيار حرفه اي عمل مي کنند. آنها مي دانند که رسيدن به هر هدفي ساز و کار خاص خودش را مي طلبد و نمي توان بدون در نظر گرفتن زمان و با راه حل هاي بي پايه و اساس و عجولانه و گاه با پاک کردن صورت مسئله به اهداف والا دست پيدا کرد. برنامه ريزي ها و روشهاي اجرايي نادرست معمولا نتايج معکوس به دنبال خواهند داشت.

13- ظاهر، اخلاق و رفتار مناسب:از آنجايي که نقش يک مدير در الگو پذيري کارمندان بسيار حائز اهميت مي باشد، داشتن ظاهري آراسته و مرتب، لباسي در شان مديريت، دقت در گفتار، رعايت اصول اخلاقي و ادب و رفتار پسنديده، اجتناب ناپذير است. يک مدير واقعي هميشه با رفتار خوب خود به کارمندان مي آموزد که چگونه با همديگر و با مشتريان برخورد کنند.

منبع: روزنامه تفاهم 

چگونه در کنفرانس ها موفق ظاهر شویم


به دست آوردن ایده‌های جدید و آموختن تجربیات دیگران از دل این کنفرانس‌ها بسیار ارزشمند است ولی در واقع ارزشمند‌ترین و مهم‌ترین دارایی موجود در هر کنفرانس اشخاصی هستند که شما می‌توانید در طی یک کنفرانس با ایشان ملاقات کنید و ارتباطی اثربخش را با آنها برقرار سازید.

۱ - پیش از شروع کنفرانس در خصوص سخنرانان و افراد شرکت‌کننده تحقیق کرده و اطلاعاتی از ایشان به دست آورید:

سعی کنید یک یا دو هفته قبل از آغاز هر کنفرانس نگاهی به لیست اسامی سخنرانان بیندازید. همچنین اگر به اسامی افراد شرکت‌کننده نیز دسترسی داشتید بد نیست که آن لیست را هم چک کنید. در خصوص کسانی که می‌خواهید حتما با ایشان ملاقاتی داشته باشید اطلاعات بیشتری به دست آورید و از طریق ایمیل و شبکه‌های اجتماعی  تماسی با آنها برقرار کنید. در طی این فعالیت‌ها سعی کنید دریابید که چگونه می‌توانید واقعا به ایشان کمک کنید و سپس آمادگی خود را برای کمک به آنها اطلاع دهید. تلاش كنيد در طی بازه‌ زمانی کنفرانس فرصت ۱۰-۱۵ دقیقه‌ای را برای نوشیدن چای یا قهوه با آنها هماهنگ کنید و با این روش از گرفتار شدن در میان انبوه جمعیت جهت صحبت کردن با آنها خلاص شوید.

2 - از رسانه‌های اجتماعی جهت برقراری ارتباط و ایجاد تعامل اولیه بهره ببرید:

حقیقت این است که در طول برگزاری یک کنفرانس شما بیش از هر چیز علاقه‌مند هستید تا با سخنرانان ملاقات کنید.اما این دقیقا همان چیزی است که دیگران نیز به دنبال آن هستند.

یکی از بهترین روش‌ها برای جلب توجه سخنرانان این است که قبل از برگزاری کنفرانس  از طریق شبکه های اجتماعی با آن شخص ارتباط برقرار کنید. شما می‌توانید قبل یا در حین برگزاری  سمینار پیام خوشامدگویی صمیمانه‌ای برای او بفرستید. معمولا بعد از این مرحله می توانید  با ارسال یک پیام خصوصی از فرد مورد نظر درخواست یک نشست کوتاه کنید و به این ترتیب دیگر نیازی نخواهد بود که پس از سخنرانی، در میان انبوه جمعیت برای ۲ ثانیه صحبت نا‌مفهوم و بی‌فایده تلاش کنید.

۳ - با بیرون آمدن از سالن اصلی در سالن‌های پذیرایی و استراحت حضور بیابید:

در صورتی‌که شما به دنبال ملاقات با افرادی مشخص باشید؛ همان‌قدر که محتوای آموزشی یک کنفرانس می‌تواند برایتان ارزشمند باشد؛ حضور پیدا کردن در نمایشگاه‌های جانبی یا سالن‌های استراحت و پذیرایی هم می‌تواند سودمند و حتی ارزشمند‌تر باشد.

در این چنین محل‌هایی شما زمان بیشتری را برای ملاقات با افراد گوناگون خواهید داشت.به عنوان مثال این‌گونه محل‌ها بهترین فرصت برای برخورد با سخنرانانی است که تازه به محل کنفرانس آمده‌اند یا شرکت‌‌کنندگانی که برای برقراری تماس تلفنی از سالن اصلی خارج شده‌اند یا اسپانسرهایی که می‌توانند شریک تجاری شما در آینده باشند.

۴ - توزیع کارت‌های ویزیت خود را فراموش کنید؛سعی کنید تا کارت‌های ویزیت دیگران را بگیرید.

همواره ذهنیت سنتی در هنگام رفتن به کنفرانس‌ها همراه بردن تعداد زیادی کارت ویزیت برای توزیع آنها و دادن کارت‌ها به کسانی است که ملاقات می‌کنیم.من هم همیشه کارت‌های ویزیت خودم را همراه دارم ولی ارتباطات و ملاقات‌های خودم را مدیریت می‌نمایم و به دنبال این هستم تا بیشتر در تلاش برای به‌دست آوردن کارت‌های ویزیت و اطلاعات تماس از افرادی باشم که از قبل مایل به ملاقات با ایشان بوده‌ام.سپس تلاش می‌کنم تا پس از اتمام کنفرانس یا حتی در همان روز‌های برقراری کنفرانس با ایشان از طریق Linkedin تماس برقرار نمایم. همواره بايد اولین تقاضای برقراری ارتباط خود را به همراه پیامی شخصی برای اشخاص ارسال کنید.

۵ - از افراد سوالاتی معنادار و غیرکلیشه‌ای بپرسید.

همه می‌پرسند: شما اهل کجا هستید؟در کجا مشغول به کارید؟ و سوالاتی از این قبیل. لری بنت به من یاد داد تا برای آغاز گفت‌وگو از افراد پرسش‌های بهتری را مطرح كنم. نظیر اینکه: چه چیزی شما را بیشتر تحت تاثیر خود قرار می‌دهد؟ دیدگاه‌های کدام موسسه خیریه بیشتر باب میل شما است؟ یا در طی این کنفرانس مایلید با چه کسانی ارتباط برقرار كنيد؟

به این شیوه افراد در خصوص مسائلی که واقعا به آن اهمیت می‌دهند با شما صحبت می‌ کنند و شما می‌توانید به سرعت رابطه‌ای عمیق را با ایشان ایجاد سازید. در همین حال فراموش نکنید که مهم‌ترین پرسشی که شما می‌توانید از فردی بپرسید این است که چگونه می‌توانید به او کمک کنید.در هنگام طرح این‌گونه سوالات با دقت به پاسخ‌های فرد مورد نظر گوش فرا دهید و خود را صادقانه مشتاق شنیدن جواب‌های ایشان نشان دهید. این امر باعث می‌شود تا شما از بقیه متفاوت باشید.

نویسنده:Dave Kerpen  
مترجم:حسین بخشایی
منبع:خانه کارآفرینان

یک تیم کاری موفق

قهرمان شدن، قهرمان ماندن و به طور کلی داشتن حس قهرمانی به ورزش خلاصه نمی شود و در هر تیم کاری نیاز است که حس و شخصیت قهرمانی وجود داشته باشد.

برای اینکه در یک تیم کاری خصوصیات و شخصیت قهرمانی وجود داشته باشد، باید از یک سری اصول پیروی کرد و برخی توصیه ها را به جان و دل شنید و اچرا کرد.

گزارش پیش رو 7 ویژگی یک تیم کاری قهرمان را بیان می کند. تیمی که اگر مدیر، سرپرست یا بزرگترش این موارد را رعایت کند، هم خود ویژگی های قهرمان را دارد و هم به کارمندانش داشتن این شخصیت را می آموزد.

1. هرگز از پیگری و دنبال کردن خسته نشوید

بگردید. خوب هم بگردید. باور کن ارزش دارد که زمان و حتی هزینه صرف کنید برای اینکه بهترین گزینه را انتخاب کنید و به استخدام در آورید.

عجله کردن در پروسه استخدام کردن افراد می تواند چه به لحاظ مادی و چه از جنبه معنوی ضررهای بیشتری نسبت به زمان و سرمایه ای داشته باشد که شما برای پروسه استخدام هر فرد می گذارید.

تست کردن توانایی کار تیمی و حس رقابت از جمله الزام های فرایند استخدام هستند.

2. روی فرایند مصاحبه وقت و سرمایه بگذارید

مصاحبه استخدامی را سرسری نگیرید، چراکه بسیاری از نقاط قوت و ضعف داوطلب فرصت شغلی مد نظر شما در همین مرحله خود را نمایان می کنند.

نحوه پاسخ دادن فرد به سوالات شما، واکنشی که نسبت به درخواست های تان دارد و حتی نوع لباس پوشیدن مصاحبه شونده می تواند به شما به عنوان مدیر در تصمیم گیری بهتر بسیار کمک کند.

3. به خاطر یک ویژگی خاص استخدام کنید

دنبال ویژگی یا توانایی خاص در کارجو باشید. کسی که بتواند حضور در یک تیم را قبول کند، کسی که انگیزه رقابت با دیگران را داشته باشد، کسی که اهداف شرکت را اهداف خود بداند و کسی که ویژگی هایی از این دست داشته باشد، می تواند گزینه بسیار خوبی برای شما باشد.

4. کارمندان جدید را در موقعیت های سخت قرار ندهید

همان اول کاری از کارمندتان نخواهید معضلاتی را که شما در چند ماه گذشته با آن برخورد کرده اید حل کند. این باعث می شود کارمند بی نوا در ابتدا سرخورده و بی انگیزه شود و بعد هم کلا عطای کار کردن را به لقایش ببخشد و برود.

در هر مقطعی انتظار بجا و به حق از او داشته باشید و ابتدا صبر کنید تا با فضا و شرایط خو بگیرد، بعد مشکلات را روی سرش بریزید.

5. الگوی SMART را برای اهداف خود برگزینید

جاه طلب بودن خوب است، اما به شرطی که اهداف تان مشخص و قابل شمارش باشند. از الگوی SMART در تعیین اهداف خود استفاده کنید. اهداف شما باید خاص (Specific)، قابل اندازه گیری (Measurable)، قابل اجرا (Actionable)، نتیجه محور (Results Oriented) و دارای بازه زمانی مشخص (Time Bound) باشند.

6. قدرت و اختیار ببخشید

این اختیار را به کارمندتان بدهید که آنچه فکر می کند بهترین است را به اجرا درآورد. این به معنای عدم نظارت و سرکشی نیست، بلکه در راستای تزریق اعتماد به نفس و قدرت باور در کارمند است.

وقتی کارمند خودش اختیار برخی کارها را داشته باشند، هم توانایی اجرایی خودش بالا می رود و هم خیال شمای مدیر راحتتر می شود.

7. احترام بگذارید

به دیگران احترام بگذارید. نه اینکه جلوی آنها خم و راست شوید، بلکه سعی کنید به این باور برسید که لزومی ندراد همه مثل شما فکر کنند، مثل شما کار کنند و مثل شما زندگی کنند.

حریم خصوصی افراد را رعایت کنید و با آن برخورد محترمانه داشته باشید. کمتر تعیین تکلیف کنید و زور بگویید

همه اینها را که رعایت کنید، خواهید دید که یک تیم قهرمان با ویژگی های قهرمانی ساخته اید.

منبع:بانکی

مهم ترین دلایل ورشکستگی ایرانیان

ذات هنرمند و باهوش ما ایرانی ها، در همه امور زندگی خط مشی ها را تعیین می کند. همه ما تحت تاثیر این ارثیه بزرگانمان هر وقت که می خواهیم کسب و کار جدید راه بیاندازیم، طرح های تولیدی ، ابتکاری و اشتغال زا را آغاز می کنیم. متاسفانه اکثر فعالیت های اینگونه که ما ایرانیان آغاز می کنیم به ورشکستگی منجر می شود دلایل این پدیده هم از قبل مشخص و قابل پیش بینی است.

ذات هنرمند و باهوش ما ایرانی ها، در همه امور زندگی خط مشی را تعیین می کند. همه ما تحت تاثیر این ارثیه بزرگانمان هر وقت که می خواهیم کسب و کار جدید راه بیاندازیم، طرح های تولیدی ، ابتکاری و اشتغال زا را آغاز می کنیم.      

۱ علاقه مفرط ما به ایده هایمان باعث می شود که به بازار بعد از آن و پاسخ به این سوال که آیا مشتری خواهیم داشت یا خیر نیاندیشیم.

۲ معمولاً به دلیل اینکه قبل از شروع این کار، تجربه فعالیت تولیدی و تجاری به صورت حرفه ای انجام نداریم، نمی توانیم هزینه های واقعی اجرای پروژه را تخمین بزنیم و بنابراین سرمایه ای که برای شروع کار در نظر می گیریم بسیار اندک تر از میزان سرمایه واقعی مورد نیاز است. در نتیجه در میانه های کار با کمبود شدید سرمایه مواجه می شویم.

۳ اکثر ما، افراد فنی هستیم که می خواهیم ایده خود را تولید کنیم و اصولا بحث فروش و بازاریابی را به پس از تولید منتقل می کنیم. این موضوع و اینکه اصولا ما تجارت بلد نیستیم باعث می شود که هزاران ایده تولیدی پس از رسیدن به مرحله محصول حتی یک فروش هم نداشته باشد. متاسفانه این موضوع حتی گریبانگیر کارخانه های بزرگ کشور نیز هست.

۴ به دلیل اینکه ما ایرانی ها افراد کمال گرایی هستیم پس از اینکه یک ایده به ذهن مان رسید و تولیدش را شروع کردیم، به جای اینکه تولید آن محصول را به اتمام برسانیم، در نیمه راه هر ایده جدیدی که به ذهنمان می رسد را با ایده قبلی مخلوط می کنیم که محصولمان ایده آل تر شود. این باعث می شود که پس از گذشت مدت ها محصول ما به تولید نرسد و همیشه در فرایند تحقیق و توسعه باقی بماند. فرض کنید کارخانه پژو در سال ۱۹۷۰ می خواست مدل ۲۰۶ را تولید کند. این خودرو نه تولید می شد و نه الان کارخانه پژو وجود داشت. نه پدرانمان سوار ۵۰۴ می شدند نه ما سوار ۲۰۶!!!! لذا توصیه می شود برای آغاز هر فعالیت تولیدی اقدامات زیر را حتماً انجام دهیم:

۱ برای خودمان و سرمایه و پول مان بیش تر از ایده هایی که می آیند ارزش قائل باشیم. ایده های خوب را دوست داشته باشیم نه همه ایده هایی که به ذهنمان می رسد. به اولین ایده ای که به ذهنمان می رسد به دید تنها راه نجات نگاه نکنیم. این ایده ای بیش نیست و تا تبدیل به پول نشده ارزشی ندارد. یک راه حل خوب این است که خودتان را سرمایه گذاری فرض کنید که می خواهد ایده یک شخص مبتکر را ارزیابی و سپس روی آن سرمایه گذاری کند. پس خوب آن را بسنجید.

۲ در صورتیکه نمی دانید طرح شما به چقدر سرمایه نیاز دارد، حتماً با یک مهندس صنایع یا کسی که تجربه موفقی در مورد فعالیت های تولیدی و تجاری دارد مشورت کنید. اگر مبلغی که به شما گفت بیش از تصورتان بود، اعتماد کنید یا با یک شخص باتجربه دیگر مشورت کنید. یک تجربه از یک فرد داغدیده: نظر نفس خود را به نظر کارشناسی ترجیح ندهید.

۳ قبل از شروع تولید، به راهکارهای فروش فکر کنید. بازار هدف را مشخص کنید و نحوه فروش را روی کاغذ بیاورید. سپس با یک تاجر موفق که فعالیتش شبیه شماست مشورت کنید و به نظراتش اعتماد کنید.

۴ یک تعریف معقول از محصول خود بنویسید و جزئیات آن را مشخص کنید. در هنگام تولید اگر ایده جدیدی به ذهنتان رسید، آن را برای نسخه بعدی نگه دارید. رسیدن محصول شما به بازار مهم تر از به کمال رسیدن آن است.

۵ به این نکته دقت کنید که پولی را که برای محصولتان سرمایه می کنید، از جنس همان پولیست که بعداً باید با دردسر در بیاورید. سرمایه گذاری نکردن بهتر از ورشکست شدن است.

۶ به محصولات رقیب توجه کنید و قبل از تولید از مشخصات فنی آن ها و قدرت بازارشان توجه کنید و همچنین قیمت تمام شده خود را با قیمت آن ها در بازار مقایسه کنید. به سهم واسطه ها اهمیت بدهید. مغازه دار است که محصول را می فروشد نه شما!!!! از اجناس چینی بترسید! محصولات چینی با قیمت پایین شان، مزیت های رقابتی شما را کم رنگ می کنند. آیا مشتری شما توجیه کافی برای خریدن محصول شما دارد؟ یا ترجیح می دهد پول خود را پس انداز کند؟ برای تعیین قیمت تمام شده محصول با یک مهندس صنایع، کارشناس مدیریت یا یک فرد با تجربه مشورت کنید.

مدیریت منابع انسانی

- مقدمه
مديريت امور كاركنان حوزه‌اي است كه به اندازه كل حوزه مديريت قدمت دارد اما به طور طبيعي دستخوش تغيير و تكامل شده است. نقطه عطف اين تغيير و تكامل جايي است كه به جاي مديريت كاركنان، مديريت منابع انساني  مطرح مي‌شود. مديريت منابع انساني علاوه بر دارا بودن مباني و مفاهيم مديريت كاركنان، رويكردهاي كلي‌تر و جديد‌تري را در مديريت نيروي انساني در نظر مي‌گيرد.
 
2-  تعريف
مديريت منابع انساني معطوف به سياست‌ها، اقدامات و سيستم‌هايي است كه رفتار، طرز فكر و عملكرد كاركنان را تحت تأثير قرار مي‌دهند
مديريت منابع انساني عبارتست از رويكردي استراتژيك به جذب، توسعه، مديريت، ايجاد انگيزش و دست‌يابي به تعهد منابع كليدي سازمان؛ يعني افرادي كه در آن يا براي آن كار مي‌كنند
مديريت منابع انساني فرايندي شامل چهار وظيفه جذب، توسعه، ايجاد انگيزش و نگهداشت منابع انساني است
مديريت منابع انساني يعني مديريت كاركنان سازمان
مقصود از مديريت منابع انساني سياست‌ها و اقدامات مورد نياز براي اجراي بخشي از وظيفه مديريت است كه با جنبه‌هايي از فعاليت‌ كاركنان بستگي دارد، به ويژه براي كارمنديابي، آموزش دادن به كاركنان، ارزيابي عملكرد، دادن پاداش و ايجاد محيطي سالم و منصفانه براي كاركنان سازمان. براي مثال اين سياست‌ها و اقدامات دربرگيرنده موارد زير مي‌شود:
تجزيه و تحليل شغل (تعيين ماهيت شغل هر يك از كاركنان)
برنامه‌ريزي منابع انساني و كارمنديابي
گزينش داوطلبان واجد شرايط
توجيه و آموزش دادن به كاركنان تازه استخدام
مديريت حقوق و دستمزد (چگونگي جبران خدمت كاركنان)
ايجاد انگيزه و مزايا
ارزيابي عملكرد
برقراري ارتباط با كاركنان (مصاحبه، مشاوره و اجراي مقررات انضباطي)
توسعه نيروي انساني و آموزش
متعهد نمودن كاركنان به سازمان
3-  مديريت منابع انساني و مديريت كاركنان
براي دهها سال، اجراي وظايف انتخاب، آموزش و جبران خدمت كاركنان وظايف اصلي حوزه‌اي به نام مديريت كاركنان بود. اين وظايف بدون توجه به اينكه چگونه به يكديگر مرتبط هستند انجام مي‌شدند. اما اكنون حوزه‌اي به نام مديريت منابع انساني مطرح شده است.
مديريت منابع انساني آنطور كه در حال حاضر درك مي‌شود، به جاي رد يا حذف، تعميمي از نيازمندهاي سنتي اداره اثربخش كاركنان است. در اين حوزه درك مناسبي از رفتار بشري و مهارت استفاده از اين درك و بينش نياز است. هم‌چنين داشتن دانش و درك از وظايف مختلف كاركنان و آگاهي از شرايط محيطي ضروري است
مديريت منابع انساني در دهه 1980 ظهور كرد و توسط طرفداران آن به عنوان فصل جديدي در مديريت نيروي انساني تكامل يافت. اكنون اين توافق وجود دارد كه مديريت منابع انساني جايگزين مديريت كاركنان نمي‌شود بلكه به فرايندهاي مديريت كاركنان از منظر متفاوتي مي‌نگرد. هم‌چنين فلسفه‌هاي اصلي آن تا حد قابل ملاحظه‌اي متفاوت از مفاهيم سنتي مديريت كاركنان است. با اين همه برخي از رويكردهاي خاص مديريت كاركنان و روابط كاركنان مي‌توانند تحت عنوان رويكردهاي مديريت منابع انساني توصيف شوند زيرا در راستاي فلسفه اساسي مديريت منابع انساني هستند .
مديريت منابع انساني رويكردي جامع به مديريت استراتژيك منابع كليدي سازمان يعني منابع انساني است. مديريت منابع انساني نه تنها رويكردي از روي سودآوري به مديريت كاركنان است بلكه رويكردي ويژه به روابط كاركنان با تأكيد بر تعهد و دو طرفه بودن ارتباط دارد
 
4- فلسفه مديريت منابع انساني
منابع انساني مهمترين دارايي يك سازمان است و مديريت اثربخش آنها كليد موفقيت سازمان است.
اگر سياست‌ها و رويه‌هاي مربوط به كاركنان سازمان با همديگر تطابق و سهم قابل ملاحظه‌اي در دستيابي به اهداف سازمان و برنامه‌هاي استراتژيك داشته باشند دستيابي به موفقيت سازماني محتمل‌تر است.
فرهنگ و ارزش‌هاي كلي، شرايط سازماني و رفتار مديريتي كه از آن فرهنگ نشأت مي‌گيرد تأثير زيادي بر دستيابي به تعالي مطلوب مي‌گذارد. چنين فرهنگي نيازمند مديريت شدن است بدين معني كه بايد تلاشي مستمر براي ايجاد پذيرش و انجام آنها صرف شود.
دستيابي به يكپارچگي نيازمند تلاش مستمر است. منظور از يكپارچگي اين است كه تمام اعضاي سازمان با داشتن حسي از مقصود مشترك با يكديگر كار كنند.
 
5- رويكردهاي مديريت منابع انساني
دو رويكرد كلي در مديريت منابع انساني وجود دارد: رويكرد سخت و رويكرد نرم.
رويكرد سخت: به كاركنان مانند ديگر منابع نگاه مي‌شود كه بايد معادله ورودي- خروجي برقرار شود و به صورت كارآمد اداره شوند.
رويكرد نرم: بيشتر به اين حقيقت توجه مي‌كند كه نمي‌توان با كاركنان مانند ديگر منابع رفتار كرد زيرا برخلاف ديگر منابع، منابع انساني فكر كرده و عكس‌العمل نشان مي‌دهند. در اين رويكرد بر استراتژي‌هايي براي دستيابي به تعهد از طريق آگاه ساختن كاركنان از مأموريت، ارزش‌ها، برنامه‌هاي سازمان و شرايط محيطي، مشاركت كاركنان در تصميم‌گيري در مورد چگونگي انجام امور و گروه‌بندي كاركنان در تيم‌هاي كاري بدون نظارت رسمي تأكيد بيشتري مي‌شود.
در واقع رويكرد سخت بر فرايند مديريت امور كاركنان تمركز مي‌كند در حالي كه رويكرد نرم بر طرز تلقي كاركنان و چگونگي رفتار با آنان تأكيد مي‌كند. رويكرد سخت سيستم‌ها، رويه‌ها و دستور‌العمل‌ها و چگونگي انجام فرايندها را مورد بررسي قرار مي‌دهد. رويكرد نرم عوامل انساني و رفتاري را در نظر مي‌گيرد.
 
6-  اهداف مديريت منابع انساني
اهداف اساسي مديريت منابع انساني حصول نتايج مطلوب از تلاش‌هاي جمعي كاركنان سازمان است كه مي‌توان به صورت زير آن را بيان نمود:
·         تأمين نيروي انساني با حداقل هزينه
·         پرورش و توسعه استعدادها و مهارت‌هاي افراد
·         حفظ و نگهداري نيروهاي لايق و ايجاد روابط مطلوب بين آنان
·    تأمين احتياجات مادي و معنوي و جلب رضايت پرسنل بطوري كه همسويي لازم بين اهداف شخصي آنها، و هدف‌هاي سازمان ايجاد گردد.
 
7-  وظايف مديريت منابع انساني
 همانطور كه در تعاريف مديريت منابع انساني آمد وظايف كلي عبارتند از: جذب، توسعه ايجاد انگيزش و نگهداشت. اما اين وظايف را مي‌توان به حوزه‌هاي فعاليت زير دسته‌بندي كرد:
سازماندهي
·         طراحي سازمان
·         طراحي شغل
·         تجزيه و تحليل شغل
·         طبقه‌بندي مشاغل
2.                             جذب منابع انساني
·         برنامه‌ريزي
·         كارمنديابي
·         انتخاب
·         استخدام
توسعه و منابع انساني
·         مديريت عملكرد
·         آموزش
مديريت پاداش
·         حقوق و دستمزد
·         ارزشيابي مشاغل
·         پاداش
·         مزايا
روابط كاركنان
·         روابط صنعتي
·         مشاركت
·         ارتباطات
بهداشت، ايمني و رفاه
·         بهداشت و ايمني
·         رفاه
.    امور اداري استخدام و كاركنان
·     چارچوب قانوني و مقررات دولتي
·     رويه‌ها و اقدامات استخدام
·     سيستم اطلاعاتي منابع انساني
البته مدل‌هاي متفاوت ديگري نيز براي دسته‌بندي وجود دارد اما همه آنها تقريباً همين اجزاء را شامل مي‌شوند.
 
8-     عوامل مؤثر بر مديريت منابع انساني
عوامل بيروني
·     قوانين و مقررات
·     بازار نيروي كار
·     فرهنگ جامعه
·     سهامداران
·     رقابت
·     مشتريان
·     فناوري
عوامل دروني
·     اهداف اساسي يا رسالت سازمان
·     خط‌مشي‌ها
·     جو و فرهنگ سازماني
 
9- ويژگي فعاليت‌هاي مديريت منابع انساني
مديريت منابع انساني شامل انجام فعاليت‌هايي است كه داراي مباني، مفاهيم، فرايندها و ابزارهاي متفاوتي هستند تا حدي كه در سازمان‌هاي بزرگ براي برخي از آنها واحدهاي مستقلي تشكيل مي‌دهند. با وجود تفاوت ماهيتي بين اين فعاليت‌ها، بيشتر آنها داراي ارتباط از جهت عمليات و اطلاعات هستند. نوزده فعاليت مشخص از مديريت منابع انساني عبارتند از:
1- تجزيه و تحليل مشاغل                              2- طراحي شغل
3- طبقه‌بندي مشاغل                                   4- ارزشيابي مشاغل
5- برنامه‌ريزي نيروي انساني                            6- كارمنديابي
                                             7- انتخاب
8- انتصاب                                                  9- اجتماعي كردن
 10- آموزش كاركنان                                     11- ارزيابي عملكرد
12- بهداشت و ايمني                                   13- بيمه و بازنشستگي
14- رفاه                                                  15- انگيزش، مشاركت و روابط كاركنان
 16- حقوق و دستمزد                                   17- پاداش
 18- جابجايي                                              19- انضباط
 
10- مديريت منابع انساني در قالب يك سيستم
هيچ يك از منابع مطالعه شده در اين زمينه، مجموعه فعاليت‌هاي مديريت منابع انساني را در قالب سيستمي از فرايندهاي مرتبط و به هم پيوسته ترسيم و تشريح نكرده‌اند. يكي از دلايل اين واقعيت اين است كه فعاليت‌هاي مديريت منابع انساني به قدري متفاوت، متنوع و داراي مباني مختلف هستند كه تجمع تمام آنها در قالب يك سيستم امكان‌ناپذير است.
همانند تقسيم‌بندي رويكردهاي سخت و نرم به مديريت منابع انساني، فعاليت‌هاي آن را هم مي‌توان در دو دسته سخت و نرم گنجاند. به عنوان مثال مبحث انگيزش كاركنان يك فعاليت كاملاً نرم است در حالي كه فعاليت حقوق و دستمزد يك فعاليت كاملاً سخت است. البته اين دسته‌بندي فرضي است چرا كه ميزان سختي يا نرمي داراي طيفي خواهد بود. به هر حال، عليرغم نبود چنين تصوير سيستماتيك از فعاليت‌هاي سخت مديريت منابع انساني، مي‌توان سيستمي براي آن طراحي كرد كه شامل فعاليت‌هاي رويه‌پذير باشد.
 
11- سيستم اطلاعات منابع انساني
تعاريف مختلفي از سيستم اطلاعات منابع انساني وجود دارد. در بيون(1997) تعاريف زير آمده است:
يك سيستم رايانه‌اي فقط براي جمع‌آوري، ذخيره، نگهداري، بازيابي داده‌هاي مورد نياز يك سازمان از كاركنانش.
علاوه بر استفاده فوق براي كمك به برنامه‌ريزي، امور اداري، تصميم‌گيري و كنترل فعاليت‌هاي مديريت منابع انساني طراحي مي‌شود.
يك سيستم اطلاعات منابع انساني بايد رويكردي يكپارچه براي جمع‌آوري، ذخيره، تحليل و كنترل جريان اطلاعات منابع انساني در داخل يك سازمان تعريف شود.
شرمان، بوهلندر و اسنل (1998، 8) سيستم اطلاعات منابع انساني را سيستمي تعريف مي‌كنند كه اطلاعات جاري و دقيق براي مقاصد كنترل و تصميم‌گيري فراهم كند. به گفته آنها طبق يك پيمايشي كه اخيراً انجام شده است بيشتر فناوري اطلاعات استفاده شده، براي نگهداري اطلاعات كاركنان، نظارت بر عمليات حقوق و دستمزد، نگاهداري اطلاعات مربوط به غيبت‌ها و مرخصي‌ها و انجام امور اداري و استخدام و برنامه‌هاي آموزشي بوده است.
اسكارپلو و لدوينكا (1988، 714) سيستم اطلاعات منابع انساني را بخشي از سيستم اطلاعاتي سازمان مي‌دانند كه اطلاعات لازم را براي تصميم‌گيري در امور منابع انساني ارائه مي‌دهد.
تفاوت در سطح استفاده از سيستم اطلاعات منابع انساني در تعاريف فوق، اشاره به اين مطلب دارد كه مي‌توان سيستم اطلاعات منابع انساني را در قالب يكي از سيستم‌هاي اطلاعاتي مانند سيستم پردازش عمليات، سيستم اطلاعات مديريت، سيستم پشتيبان تصميم‌گيري يا ديگر انواع سيستم‌هاي اطلاعات سازماني طراحي كرد.
 
 
پي‌نوشت‌ها
1. Personnel Management
2. Human Resource(s) Management (HRM)
مراجع
 جزني، نسرين. 1378. مديريت منابع انساني ويرايش دوم. تهران: ني.
دسلر، گري. 1381. مباني مديريت منابع انساني. چاپ دوم. ترجمه علي پارسائيان سيد محمد اعرابي.تهران: دفتر پژوهشهاي فرهنگي.
دعائي، حبيب‌ا.... 1377. مديريت منابع انساني: نگرش كاربردي تهران: مؤلف

منبع:کسب و کار

چگونه در کمترین زمان بهترین تصمیم گیری را داشته باشیم

هر مدیری با این فهرست سر و کله می‌زند. تفاوتی ندارد کسب‌و‌کاری کوچک یا بزرگ را مدیریت می‌کنید. در هر صورت، موارد فوق با زندگی روزانه هر مدیری گره خورده است. در اینجا قصد داریم تا نکات پایه‌ای و بسیار مهمِ تصمیم‌گیری را برای مدیران یادآور شویم. بهتر است تا حد امکان، مدیران این نکات را کاملا به خاطر بسپارند. می‌توان به این نکات همچون دستورالعملِ تصمیم‌گیری نگاه کرد.

 کافی است به این فهرست نگاه کنیم: وضعیت بازار، وضعیت مالی شرکت، موقعیت بورس، کیفیت قراردادها، ترخیص کالاها، تبلیغات مناسب، حقوق کارمندان، ملاقات با مدیران دیگر، هماهنگی داخلی شرکت، کنترل بر روند کار، همکاری با کارمندان، مسائل خرید و فروش، بررسی کار بازاریابان، بازسازی همیشگی فضای کسب‌و‌کار، جلسه با مدیران ارشد و رده‌بالای شرکت، بازخوانی گزارش کار کارمندان، بررسی مشکلات مسوول امور مالی، برگزاری نشست‌های هفتگی و البته باید مسائل خانوادگی و دغدغه‌های شخصی هر انسانی را نیز اضافه کرد.


پس حتی توصیه می‌شود که مدیران این نکات را حفظ باشند. نکات زیر نتیجه سال‌ها پژوهش و مطالعه در سازمان «مدیریت کسب‌و‌کارهای کوچک» در آمریکااست. استفاده از این نکات به مدیران یاری می‌رساند تا در کمترین زمان معقول‌ترین تصمیم‌گیری‌ها را داشته باشند.

(1) ابتدا مساله‌تان را به خوبی تعریف کنید. باید بدانید که در قبال چه مساله‌ای می‌خواهید تصمیم‌گیری کنید. تا زمانی که مساله اصلی‌تان را ندانید، تصمیم‌گیری دقیق ممکن نیست. هر مساله‌ای نکات جزیی خاص خودش را دارد. مثلا تصمیم‌گیری در قبال مساله خرید کالاها جزئیاتی را شامل می‌شود که با جزئیات سهام متفاوت است. پس ابتدا باید نکات جزئی هر مساله‌ای را شناسایی کنید. سپس باید تشخیص بدهید که چه کسی وظیفه این تصمیم‌گیری را دارد؟ آیا شما دارید به جای خودتان تصمیم می‌گیرید، یا اینکه دارید برای کس دیگری تصمیم‌گیری می‌کنید؟ فهم این نکته به موقعیت تصمیم‌گیری یاری می‌رساند.

سپس باید دلیل تصمیم را شناسایی کنید. آیا شما واقعا نیاز به تصمیم‌گیری در این مورد دارید؟ برای مثال، اگر شما دست کم دو گزینه برای انتخاب نداشته باشید، هرگونه تصمیم‌گیری بی‌معنا است و حتی اگر این مساله به کسب‌و‌کار شما هیچ ربطی نداشته باشد، پس تصمیم‌گیری در مورد آن نیز بی‌مورد است. دست آخر، باید با دقت تمام تشخیص بدهید که چه زمانی، چه وهله‌ای، یا چه تاریخی باید تصمیم‌گیری کنید. زمان تصمیم‌گیری به اندازه خود تصمیم‌گیری مهم است.

بهترین مدیران در حیاتی‌ترین لحظه‌ها دست به تصمیم‌گیری می‌زنند، چراکه لحظه تصمیم‌گیری نقطه اوج فهم دقیقِ شما از مساله‌تان است. پس حتی باید در ذهن داشته باشید که چرا این تصمیم‌گیری اهمیت زیادی برای شما و موفقیت کسب‌و‌کارتان دارد.

(2) برای فکرهای ناگهانی، بکر و موقتی‌تان ارزش قائل شوید. بکرترین فکرهای اقتصادی از دل آشفتگی‌های ذهنی مدیران طرح می‌شوند. پس این آشفتگی‌ها را کنار نگذارید، بلکه به آنها بها بدهید. فکر بکر درست در لحظه‌ای زاده می‌شود که تصور می‌کنید همه چیز تمام شده است؛ یعنی درست در آشفتگی‌های ذهنی‌تان، در نگرانی‌های مالی و مدیریتی‌تان، این فکرها به سرتان می‌زند. پس هر آنچه را در این مواقع به ذهن‌تان می‌رسد، یادداشت کنید.شاید در لحظه آشفتگی توانایی فهم ایده خودتان را نداشته باشید. 

می‌توانید لحظه‌ای درنگ کنید، آب خنک بنوشید و سپس به ایده‌تان دوباره فکر کنید. شاید این بار تصور دیگری از ایده خودتان داشتید و آن را آشفته ندانستید. پس گزینه‌های مختلف را کنار هم بگذارید. آنها را دستکاری کنید و تغییر دهید. آنها را به هم مربوط کنید. تا جای ممکن، امکان‌های مختلف استفاده از هر ایده را در نظر بگیرید. چه بسا ایده بسیار خوب باشد، اما به درد این لحظه نخورد. می‌توانید این فکر بکر را در این مورد کنار بگذارید، اما بعدا دوباره به سراغش بروید. حتی بایدبتوانید منابع انسانی، مالی، غیرمادی و تجربی خود را به درستی مدنظر قرار دهید.

دوستان باتجربه، خانواده، مدیران دیگر، اینترنت، شرکت‌های دیگر و غیره می‌توانند منابع اصلی شما برای یک تصمیم‌گیری شایسته و دقیق باشند. این منابع و توانایی‌های‌شان به فکرهای بکر شما یاری می‌رسانند و شما را به سوی تصمیم بهتری رهنمون می‌سازند.

(3) پیامدهای هر یک از تصمیم‌هایتان را متصور شوید. در مورد هر یک از گزینه‌های انتخابی‌تان فکر کنید. آنها را در ذهن‌تان تصور کنید. فکر کنید که فلان تصمیم را در مورد بهمان مورد گرفته‌اید. تصور کنید که بنا به دانسته‌هایتان چه اتفاقی خواهد افتاد. این بازی ذهنی به شما یاری می‌رساند که تا حدی بتوانید عواقب و پیامدهای هر تصمیم را بررسی کنید. این بازی حتی ذهن شما را برای تصمیم‌گیری‌های بعدی تقویت خواهد کرد. پس سعی‌تان بر این باشد که تصمیم شما به کمترین فاجعه، اختلاف، مشکل و دردسر دامن بزند.

موفق‌ترین تصمیم‌ها کمترین خطرها را برای مدیران ایجاد می‌کنند. بنابراین، باید بتوانید همه امکان‌های تصمیم‌گیری در مورد یک موضوع را به ذهن بسپارید. سپس خوب فکر کنید و به این سوال‌ها پاسخ دهید: کدام یک از این تصمیم‌ها شما را راضی می‌کند؟ کدام تصمیم به صلاح شرکت است؟ کدام تصمیم می‌تواند به کمترین دردسر و بیشترین دقت منجر شود؟ موفقیت شرکت در کدام تصمیم نهفته است؟ این سوال‌ها می‌توانند یک گزینه را از میان همه گزینه‌ها بیرون بکشند و عملی کنند. یادتان نرود که همواره باید برخی از تصمیم‌ها را کنار بگذارید. همواره چند گزینه از سر راه شما حذف می‌شوند.

پس گاهی اوقات باید از برخی از بکرترین فکرهایتان منصرف شوید. این نکته به شما یاری می‌رساند تا توانایی حذف گزینه‌ها و انتخاب گزینه نهایی را به خوبی تمرین کرده باشید.

(4) از واقعیت و تجربه کمک بگیرید. یقینا برای بار اول تصمیم نمی‌گیرید. هر مدیری سابقه مدیریتی دارد و هر مدیریتی سرشار از تجربیات گوناگون است. مدیران باسابقه ارزشمندترین عناصر و پایه‌های یک شرکت هستند. برای مثال، مدیری با سی سال سابقه مدیریتی موفق را تصور کنید: زندگی او آمیزه‌ای از واقعیت‌های مختلف و تجارت هیجان‌برانگیز است. پای او به هر کسب‌و‌کاری باز شود، موفقیت آن کسب‌و‌کار تضمین شده است. پس تجربه و واقعیت مهم‌ترین دستاوردهای هر مدیری هستند. اما در اینجا می‌خواهیم به مدیران بگوییم که اهمیتی ندارد چند سال سابقه مدیریتی دارند. آنها باید از همه تجارب و واقعیت‌های ملموس کاری و زیستی‌شان استفاده کنند.

هر مدیری در کسب‌و‌کار و زندگی‌اش با شکست‌ها و پیروزی‌های مختلفی مواجه شده است. حتی بهترین مدیران نیز شکست خورده‌اند و حتی بدترین مدیران نیز پیروز شده‌اند. واقعیت‌های کاری کاملا متمایز از واقعیت‌های زندگی هستند؛ زیرا با اینکه خانواده و شرکت دو الگوی یکسان هستند که روش‌های مختلفی از تصمیم‌گیری را پیش پای شما می‌گذارند. پس همواره سعی کنیم که واقعیت‌ها و تجربیات‌مان بتوانند تصمیم‌هایمان را تایید کنند. اگر تجربه یا واقعیتی به شما بگوید که فلان تصمیم‌گیری به شکست منجر خواهد شد، هرگز دست به آن تصمیم‌گیری نزنید.

(5) پیگیر نتیجه تصمیم‌تان باشید. به محض اینکه تصمیم گرفتید، دیگر نگران نباشید. یادتان باشد که شما برای تصمیم‌گیری در مورد هر مساله مراحل زیادی را پشت سر گذاشته‌اید. شما برای اینکه هر تصمیم بگیرید، از واقعیت‌ها و تجارب‌تان سود برده‌اید، به منابع انسانی، مالی و غیرمادی‌تان تکیه زده‌اید، گزینه‌ها و پیامدهایشان را متصور شده‌اید، پیامدهای تصمیم‌تان را به خوبی بررسی کرده‌اید، مساله را به خوبی تعریف کرده‌اید و برای فکرهای بکرتان ارزش قائل شده‌اید.

شما این مراحل سخت و نفس‌گیر را پشت سر گذاشته‌اید. پس دیگر جای تردید باقی نمی‌ماند. شما تا پیش از این مرحله همه تردید‌ها و ابهام‌ها و شک و شبهه‌هایتان را بررسی کرده‌اید. پس کافی است با خونسردی پشت میز مدیریتی‌تان بنشینید و منتظر نتیجه کار باشید. دیگر نباید استرس داشته باشید یا در خیالات موهوم به سر ببرید. بنابراین، واقعیت این است که شما همه تلاشتان را برای بهترین تصمیم‌گیری انجام داده‌اید. 

منبع: ویوان نیوز

پنج اصل روابط عمومی در بازاریابی

در این نوشتار به پنج مقوله از یک «برنامه یکپارچه بازاریابی» اشاره می شود که روابط عمومی می تواند به موفقیت کامل برنامه کمک کند: 

۱) طراحی یک برنامه روابط عمومی کارا، مؤثرترین راه برای نفوذ و تأثیر واقعی بر مخاطبان و مشتریان می باشد. هیچ ابزار جایگزینی برای افزایش اعتبار شرکت و محصول، بهتر از ابزار روابط عمومی وجود ندارد ابزاری که می تواند شما را به رهبر کسب و کار تبدیل کرده و وجهه شما را نزد نشریات تجاری، تحلیل گران مالی و صنعتی و سایر صاحب نظران بهبود بخشد. 
تشابه با بیشتر فعالیت های فروش و بازاریابی، هر چه بیشتر بر فعالیت های روابط عمومی تمرکز کنید نتایج بهتری خواهید گرفت. به طوری که طبق اصل پاره تو ۸۰ درصد مطالب مثبت تقریباً از ۲۰ درصد از تحلیلگران و رسانه های هدف یا سایر مخاطبان اصلی ارایه می شود. برای مثال، روابط عمومی بایستی با پیگیری کلیه اخبار شرکت و صنعت مربوط به موارد مربوط پاسخ مقتضی و مناسب دهد. 

۲) روابط عمومی در خارج از سازمان، نقش یک سفیر تجاری را دارد و در داخل سازمان بعنوان یک سامان دهنده مطرح است. به طوری که متخصصان روابط عمومی به طور روز افزونی در توسعه و یا پشتیبانی ابعاد مختلف ارتباطات مربوط به نام تجاری در یک برنامه بازاریابی و تبلیغاتی به کار گرفته 

می شوند. این نگرش هوشمندانه ای است که مفهوم ارتباطات را عین بازاریابی و معنی بازاریابی را عین ارتباطات می داند. 
این بدین معنی نیست که روابط عمومی فقط بایستی روی خارج از سازمان تمرکز کند. 

روابط عمومی می تواند نقش عمده ای در پشتیبانی یا راه اندازی کارکنان یا فعالیت های مربوط به ارتباطات فروش و حفظ مشتریان داشته باشد. اگر شما ارتباطات داخلی مؤثری نداشته باشید درباره ارتباطات خارجی شما چه خواهند گفت؟ اشخاص حرفه ای در روابط عمومی در دوران تحصیل خود روش های مقایسه گرایشات، تغییر تصورات، تغییر رفتارها، اندازه گیری نتایج و تنظیم دقیق تاکتیک ها را یاد می گیرند. برای مثال فقط روابط عمومی است که می تواند به شایعات منفی در داخل و خارج ایران خودرو پاسخ مناسب دهد. 

۳) اعتماد مشتریان را جلب کنید. روابط عمومی تنها مرجع صلاحیت دار برای بهبود نام های تجاری یا شرکت های بد نام و مخدوشی است که مشتریان به صورت مستقیم یا غیرمستقیم، تصور بدی از آنها دارند. یک برنامه عملیاتی دقیق و راهبردی روابط عمومی می تواند نتایج مطلوب را در پی داشته باشد و نشان دهنده مسئولیت اجتماعی یک سازمان باشد. برای مثال، روابط عمومی شرکت ایران خودرو با شرکت در امور عام المنفعه مانند امور خیریه، تصویر خوبی از ایران خودرو نزد مشتریان بجای می گذارد. 

مرجع سخنگویی در سازمان و پشتیبانی از بازاریابی مرتبط با رویدادها (Event Marketing) به عهده روابط عمومی است. اگر شما مرتباً رویدادهای محلی و ملی را زیر نظر دارید روابط عمومی 

می تواند شما را در بهبود RO درآمد سرمایه گذاری یاری کند. برای مثال، قرار گرفتن مدیران اجرایی و کارشناسان ارشد در رأس سازمان، می تواند کسب و کارهای جدید و فرصت های شراکت راهبردی را در پی داشته و ارزش عمومی شرکت شما را بالا ببرد ضمناً فعالیت های استخدام را تسریع و آگاهی بازار هدف را درباره محصولات شرکت افزایش دهد. 

۴) روابط عمومی می تواند برنامه های پیشبرد فروش را توسعه داده و مشتریان کنونی را افزایش دهد. برای مثال شما می توانید در صورتی که خوب عمل کنید داستان های موفقیت آمیزی درباره شرکت منتشر کنید. امروزه در برخی زمینه ها نقش تبلیغات غیر مستقیمی همچون روابط عمومی

(Pablic Relations) در بازاریابی را بیشتر از تبلیغات مستقیم محیطی(Advertisting) می دانند. مثلاً بلایی که بر سر یک شرکت تولید کننده محصولات گوشتی داخلی آمد فقط و فقط با ابزار روابط عمومی قابل جبران بود نه با تبلیغات مستقیم.

به علاوه روابط عمومی یک اهرم پرقدرت و بهینه برای عرضه و فروش ایده هاست؛ ورود به بازارهای جدید؛ تغییر عقاید تثبیت شده؛ راه اندازی، ادغام و تصاحب شرکت ها و در نهایت توسعه و پخش محصولات، خدمات، افکار و ایده های جدید از کارهایی است که روابط عمومی قادر به انجام آنهاست. 

۵) روابط عمومی جزء پیوسته ای از یک آمیزه بازاریابی یکپارچه و متعادل است که حداقل باید درصدی از بودجه بازاریابی بدان تخصیص یابد بودجه ای تقریباً برابر با ۱۵ تا ۲۰ درصد. 

از طرف دیگر، شاید شما نتوانید بودجه مناسبی برای روابط عمومی تخصیص دهید و بنابراین قسمتی از فعالیت های روابط عمومی را به منابع خارجی واگذار می کنید تا فعالیت های مربوطه به طرز بهینه ای انجام شوند که این هم به برنامه ریزی خوب شما بستگی دارد تا نام تجاری همه گیر شود، سطح وفاداری مشتریان افزایش یابد و در نهایت فعالیت های یکپارچه بازاریابی و فروش به ثمر نشیند. در نهایت لازم به ذکر است شناسایی افکار و تصورات مردم درباره شرکت فقط از طریق نظرسنجی های مستمر و علمی امکان پذیر است تا راه حل های پیشنهادی، کارایی بیشتری داشته باشند. 
منبع: کارگزار روابط عمومی 

مهمترین ارکان موفقیت شغلی در کسب و کار

برای حل مشکلات احتمالی، دوراندیش باشید و مطمئن باشید با در نظر داشتن چند راهکار تخصصی، هرگز در موارد اضطراری غافلگیر نخواهید شد.

اگر از موضوعی علمی اطلاعی ندارید، یا احتیاج به توضیحات بیشتری دارید، بدون هیچ تردیدی سوال کنید.

انتقامجو نباشید. زمان پیاده‌سازی تصمیم‌گیری‌ها، به اندازه اخذ تصمیمات، مهم است. چون ممکن است اجرای یک نقشه خوب تجاری در زمان نامناسب با شکست روبه‌رو شود.در موارد بحرانی، خونسردی خود را حفظ کنید و چند استراتژی بحران‌زدایی مناسب با فعالیت سازمانی خود را پیش‌بینی و طراحی کنید تا در موارد لزوم از آنها استفاده کنید.

در مورد چیزی که نمی‌دانید، به کسی اطلاعات اشتباه ندهید و از گفتن نمی‌دانم، هراسی نداشته باشید.

نحوه چیدمان میز کارمندان و محل استقرار آنها را طوری انتخاب کنید که افراد فراموش نکنند در محل کارشان هستند و نباید بیش از حد مجاز باز هم به گفت‌و‌گو بپردازند.

همیشه به خاطر داشته باشید تواضع و متانت بر شکوه شما می‌افزاید.

اگر قاطعیت مدیر با مهربانی توأم باشد، تأثیر شگفت‌انگیزی بر اطرافیان خواهد داشت و فرمانبری با ترس جای خود را به انجام وظیفه با حس مسوولیت‌پذیری می‌دهد.

صبر و حوصله را از مهمترین ارکان موفقیت تلقی کنید.

تفکر و تعمق قبل از پاسخگویی راحت‌تر از پیدا کردن چاره‌ای برای تغییر آنچه عنوان شده است.

علت شکست‌های سازمانی را تجزیه و تحلیل کنید تا ضمن تشخیص مسیر نادرست، از تکرار آن جلوگیری کنید.

با بی‌اهمیت جلوه دادن کارهای کارمندان، زحمات آنان را بی‌ارزش نکنید.

با انجام ورزش‌های فکری، قابلیت‌های ذهنی خود را تقویت کنید.

دانش حرفه‌ای خود را تا حدی بالا ببرید که در موارد لزوم در مقابل کلیه سوالات حرفه‌ای حاضر جواب باشید.

هنگام دست دادن، دست افراد را محکم و صمیمانه بفشارید. وقتی عصبانی هستید، درباره دیگران تصمیم‌گیری نکنید.

همیشه وقت‌شناس باشید. برای حضور به موقع، می‌توانید از ترفند قدیمی ۵ دقیقه جلو کشیدن ساعت استفاده کنید.

هرگز امید ارتقا را از زیردستان نگیرید، زیرا به طور یقین، انگیزه آنها برای تلاش از بین می‌رود.

سعی کنید در صورت لزوم در دسترس باشید و شانس حرف زدن را به همه سطوح سازمان بدهید. در این صورت شاید با ایده‌های درخشانی روبه‌رو شوید.

به کارمندان ساعی و متعهد بگویید که چقدر برای سازمان مفید هستند و شما به آنها علاقه و اعتماد دارید.

هیچگاه اجازه ندهید کسی حالت افسردگی و ناامیدی شما را ببیند.

به شایعات بی‌اساس بی‌توجه باشید و در مورد زیردستان از روی دهن‌بینی قضاوت نکنید.

از سرزنش کردن دیگران در جمع خودداری کنید.

به‌منظور جلوگیری از تک‌روی و رقابت‌های ناسالم، روحیه انجام کار گروهی در سازمان را تقویت کنید.

از عنوان کردن فرامین غیرقابل اجرا و غیرمنطقی احتراز جویید، زیرا جز خدشه‌دار کردن شخصیت حرفه‌ای شما پیامدی ندارد.

در سلام کردن و ایجاد ارتباط دوستانه پیشقدم باشید.

همواره هوشیار باشید کسی در سازمان جهت حفظ عنوان شغلی و موقعیت خود به عنوان ترمز برای نیروهای فعال و پرانرژی عمل نکند.

از اشتباهات خود درس بگیرید و آن را به دیگران نیز درس بدهید.

حتی اگر سن شما از کارمندان کمتر است، آنچنان دلسوزانه با مسائل شان برخورد کنید تا لقب "پدر سازمان" را کسب کنید.

در برخی از برنامه‌ریزی‌ها و اخذ تصمیمات از کارکنان نیز نظرخواهی کنید تا با این مشارکت صمیمیت بیشتری بین مدیریت و کارکنان برقرار گردد و حس مسوولیت‌پذیری افراد افزایش یابد.

از کارکنان بخواهید اگر با مشکلی روبه‌رو می‌شوند ضمن اعلام آن مشکل چند راه‌حل مناسب نیز ارائه دهند.

با برقراری امنیت شغلی در محیط روحیه کاری افراد را بهبود ببخشید.

اگر به افراد شخصیت بدهید و با برخوردهای نادرست عزت نفس آنان را پایمال نکنید آنان به مثابه اهرم عمل می‌کنند و قادر خواهند بود مسوولیت‌هایی که به عهده آنان است بدون استرس و فشار روحی و با کیفیت بهتری به انجام برسانند.

مشوق و ترویج‌دهنده کار تیمی باشید تا هماهنگی و همسویی کارکنان جایگزین رقابت‌های ناسالم شود و از هر کس، مطابق دانش و تجربه‌اش توقع داشته باشید تا بهترین نتیجه را به دست آورید.

نوشته : حسن زارعی کردوان

منبع:آفتاب

مدیریت در تجارت های خرد

 اين امر به طور اخص ارتباط تنگاتنگي با استفاده بهينه از تکنيک هاي تجاري، الگوبرداري هاي متعارف اقتصادي، و بررسي هاي مالي برقرار مي کند.

روشن است سودي که از هر سرمايه گذاري بدست مي آيد معمولاً به ميزان ريسکي که سرمايه گذار در ابتداي کار پذيراي آن مي شود، بستگي دارد. سرمايه گذاران در صورتي حاضر به پذيرفتن ريسک هاي بزرگ خواهند بود که در نهايت کار به سودهاي کلان دست پيدا کنند؛ و اين همان پاداش خطر پذيري و حق ريسک کننده است. اما نکته اي که بيش از پيش بايد به آن توجه داشت، نوع ريسک است. بايد توجه داشت که ريسک هاي غيرقابل قبول يکي از بزرگترين دشمنان بزرگ تجارت هاي کوچک محسوب مي شوند. مشکل اساسي بسياري از تجار و سرمايه گذاران اين است که نمي توانند تشخيص صحيحي از ماهيت ريسک هايي که با آنها روبرو هستند، داشته باشند و به همين دليل قادر نخواهند بود خطري که ممکن است يک موقعيت ريسکزا براي بقاي تجارت آنها در بر داشته باشد را دريابند. در نتيجه آنها معمولاً پذيراي ريسک هايي مي شوند که قابل حل و فصل نبوده و به جاي اينکه قبول ريسک مورد نظر به سود آنها باشد، ضربه ي مهلکي به کسب و کار آنها وارد مي کند. مديريت بهينه ي ريسک نه تنها به خودي خود از کسب و کار شما محافظت مي نمايد بلکه نظر بسياري از مشتري ها را نيز به سوي شما جلب مي نمايد. در حاليکه افراد همه روزه با ريسک هاي متفاوتي در اطراف خود روبرو هستند، مي توان اظهار داشت که از جمله مهمترين ريسک هاي موجود، ريسک تجاري است که از پرمخاطره ترين انواع خود محسوب شده و مديريت و کنترل آن بسيار دشوار مي باشد. صاحبان تجارت براي هرچه کمتر کردن ريسک هاي موجود تلاش کرده و سعي مي کنند از طريق بيمه ي عمر، بيمه خدمات درماني، بيمه بيکاري، بيمه مسئوليت و غيره خطرات احتمالي که ممکن است در حيطه ي شغلي آنها بوجود آيد را بپوشانند. اين افراد حاضرند تا با خريد بيمه هاي مشابه ساير خطرات موجود در زمينه ي دارايي هاي مادي را از ميان بردارند. اما متاسفانه هيچ گونه بيمه اي در مقابل تصميمات نادرست تجاري وجود ندارد! صاحب تجارت موظف است به منظور هرچه کوچکتر کردن تاثيرات منفي تصميمات نادرست و نامتعارف، يک شيوه ي سازمان يافته را بکار بگيرد تا به واسطه ي آن تصميمات خوب را افزايش داده و خود را به سود هاي بيشتر برساند. او همچنين بايد به اين نکته توجه داشته باشد که در کار هم سود وجود دارد و هم ضرر بنابراين نبايد اساس زندگي شغلي خود را به غبطه خوردن بر روي تصميمات بدي که مي توانسته از آنها خودداري کند، بگذراند. همانطور که در بالا به آن اشاره شد، در سيستم ها و ارگانهاي موفق هميشه يک برنامه مدون براي مديريت موقعيت هاي خطرزا وجود دارد. اين رويکرد سازمان يافته تنها مسئول شناسايي و اداره ي ريسک ها نيست. يک چنين رويکردي شانس اتخاذ تصميمات متعارف را نيز افزايش مي دهد و در عين حال کيفيت و سوددهي امور را نيز در تمام موارد تحت بررسي قرار مي دهد. منظور از رويکرد سازمان يافته اين است که کليه ي تصميم گيري هاي تجاري به طور جداگانه مورد تحليل و موشکافي قرار بگيرند و ساختار آنها به صورت ريشه اي تشريح گردد. کارفرما بايد به درستي بداند که يک تصميم خاص دقيقاً پيرامون چه مطلبي گرفته شده است و تلويحات عيني آن چه حوزه هايي را پوشش مي دهند. يک مثال رايج در اين زمينه که مسئله ي جذب مشتري است. يکي از چالش برانگيزترين مراحل کار متقاعد کردن مشتري براي همکاري و کشاندن او پاي ميز قرارداد مي باشد. اشتباهي که بسياري از صاحبان مشاغل دچار آن مي شوند اين است که براي جذب مشتري يکسري قراردادهايي را تنظيم مي کنند که نمي توانند از عهده ي آن برآيند. اين افراد تمام تمرکز خود را به مشتري معطوف مي نمايند و ساير جوانب کار را در نظر نمي گيرند. از آنجاييکه نمي خواهند موقعيت حاضر را از دست بدهند، پيشنهاد هايي مي کنند که چندان به نفعشان نيست و به تصور خويش طرف مقابل را مجاب به پذيرفتن مي نمايند. نهايتاً زمان تحويل پروژه فرا مي رسد و آنها نمي توانند طبق قرارداد کار خود را تحويل دهند و رضايت مشتري را جلب نمايند به همين دليل ملزم به پرداخت قرامت هاي سنگين تر با احتساب به اتلاف وقت و انرژي بيشتر مي شوند. از سوي ديگر با ارائه ي يک رويکرد سازمان يافته در همان ابتداي کار و پيش از عقد قرارداد، کليه مواضع موجود مورد بررسي قرار گرفته و تمام زواياي آن سنجيده مي شود. با بکارگيري اين رويکرد، آمار و ارقام تحليلي بدست آمده و همه چيز به عهده ي شانس و اقبال گذاشته نمي شود. با اتکا به شيوه ي فوق بهترين/ بدترين نتيجه ممکن نيز محاسبه شده و در اختيار کارفرما قرار مي گيرد و او با دانش کامل از موفقيت/ شکست و آگاهي به عواقب کار پذيراي ريسک مورد نظر مي شود. اين امر به او کمک مي کند تا در دام قراردادهايي که غير قابل مديريت هستند گرفتار نشود. البته در مثال فوق همانطور که اشاره شد بهترين نتيجه اي که مي توان از قرارداد گرفت هم تحليل مي شود اما هر يک از اين ارزيابي ها دلايل خاص خود را دارد. "بدترين" نتيجه براي محافظت از اساس شرکت مورد بررسي قرار مي گيرد و "بهترين" نتيجه هم از اين نقطه نظر که آيا سودهاي احتمالي آنقدر زياد هستند که ارزش پذيرفتن ريسک را داشته باشند مورد بازبيني قرار مي گيرد. اگر نتيجه ي کار تنها يک قرارداد نادرست با سود کم باشد، صاحب سرمايه متوجه شده و ريسک نامتعارف را نمي پذيرد. نگاه انداختن به سناريوي بهترين/ بدترين نتيجه به منظور ارزيابي ميزان ريسک براي بررسي مقابله اي نيز سودمند است. مسئله اي که صاحب تجارت به دنبال آن مي باشد اين است که متوجه شود کداميک از "بهترين ها" سود زيادي را عايد شرکت مي کند و کداميک از "بدترين ها" باز هم اجازه ي محافظت از شرکت را مي دهند. معمولاً در هر زمان چندين گزينه انتخابي و فرايند عملياتي متفاوت پيشروي کارفرما وجود دارد و آناليز کردن ساختاري و هسته اي احتمالات مختلف خوب / بد به او اين اجازه را مي دهد که ريسک ها را تعديل ساخته و بهترين کارهايي را که مي تواند انجام دهد در جدول اولويت هاي شغلي طبقه بندي نمايد. با توجه به يک چنين تجزيه و تحليلي و با احتساب به اين امر که شرکتش در حفاظت کامل به سر مي برد مي تواند کار خود را جلو پيش ببرد و تمام تلاش خود را بر روي بدست آوردن بهترين نتايج ممکن متمرکز نمايد.
منبع: روزنامه تفاهم

نحوه ی متقاعد کردن مدیران ارشد و ایده پردازی

جوردن کوهن، یکی از مدیران میانی شرکت داروسازی فایزر 

کوهن که شاهد بود کارمندانش تمام روز در جلسات شرکت می‌کنند و بعد مجبورند بعد از ساعت کاری بمانند تا کارهای کوچک روزمره خود را تمام کنند، به این نتیجه رسید که وقت کارمندان توانمندش به هدر می‌رود. به علاوه، در سال 2005 شرکت فایزر اجرای طرحی جامع را برای استانداردسازی فرآیند تولید و افزایش بهره‌وری از طریق اقدامی جهانی با عنوان «سازگاری با مقیاس» شروع کرده بود. کوهن احساس کرد زمان آن فرارسیده که شرکت طرحی را که در ذهن دارد، عملی کند. 

کوهن ابتدا مجبور بود مقیاس مشکل را شناسایی کند. او با استفاده از شبکه کارمندان زیر دست خود، 12 کارمند را متقاعد کرد تا نحوه گذراندن وقتشان را در یک دوره شش ماهه مورد بررسی قرار دهد. نتیجه کار نشان داد که کارمندان بیشتر وقتشان را صرف جمع‌آوری داده‌ها و تحلیل‌های اولیه و تهیه نمایش‌های اسلاید می‌کنند؛ وظایفی که در آن مهارت زیادی به دست آورده‌اند. 

کوهن برای یافتن بهترین راه‌حل ایده‌های مختلف را جمع‌آوری کرد. او به جای در نظر گرفتن منابع موجود و اهداف اداری، سعی کرد بهره‌وری فردی هر کارمند را افزایش دهد. کوهن با الهام از کتاب توماس فریدمن به نام «دنیا مسطح است» به این فکر کرد که آیا ممکن است با انتقال وظایف کوچک به خارج از کشور و نه انتقال شغل‌ها یا بخش‌های شرکت، کارهای کوچک را برون سپاری کرد؟ به عبارت دیگر، آیا او می‌توانست خدماتی را ایجاد کند که همه اعضای شرکت فایزر با استفاده از آن بتوانند کمک‌های مجازی برای خود داشته باشند؟

کوهن با در نظر گرفتن این موضوع، تعامل با اقتصادهای نوظهور را شروع کرد. هر چقدر در این کار بیشتر پیش می‌رفت، بیشتر متقاعد می‌شد که طرح جدید قابل اجرا است، اما در این راه یک مانع وجود داشت: او به عنوان یک مدیر میانی معمولی که قدرت اجرایی چندانی نداشت، چگونه می‌توانست ایده خود را به مدیران بالاتر مطرح کند؟

شکل‌گیری ایده

کوهن برای پیش بردن طرحش به یک تیم قوی احتیاج داشت. بنابراین یک فرد با تجربه را از خارج شرکت و یکی از کارمندان داخلی که شبکه گسترده‌ای از ارتباطات داخلی را طی 20 سال تجربه کاری ایجاد کرده بود، برای تشکیل این تیم گرد آورد. آنها با استفاده از دفتر کار کوچکی در چنای هند، یک «برنامه راهنما» ایجاد کردند. 

بخشی از چالش کار متقاعد کردن کارمندان فایزر برای واگذاری برخی وظایف به چنای بود. به هر حال، صحبت از برون سپاری به هند، کارمندان را حساس کرده بود و آنها نگران بودند که در نتیجه این انتقال شغل خود را از دست بدهند. 

وقتی کارها در دست اقدام قرار گرفت، وققه‌های اجتناب‌ناپذیری به وجود می‌آمد و کوهن وقت زیادی را برای آرام کردن افراد صرف می‌کرد، اما حتی خطاهای کوچک در کار، بازخوردهای مهمی به آنها می‌داد و باعث می‌شد توانایی رفع مشکلات در سیستم را بیابند. اشتیاق کاربران برنامه راهنما به طور فزاینده‌ای افزایش می‌یافت. کوهن که به این نتایج امیدوار شده بود، احساس کرد شرایط لازم برای نهایی کردن پروژه را دارد. اما چندین سوال تازه مطرح شد. 

اول اینکه آیا زمان برای ارائه طرح به مدیریت ارشد مناسب بود؟ گرفتن چراغ سبز برای طرح راهنما کار آسانی بود، چون ایده او با طرح «سازگاری با مقیاس» که شرکت چند سال پیش مطرح کرده بود همخوانی داشت، بودجه مورد نیاز برای آن محدود بود و کار زمانبری نبود. اما قانع کردن مدیریت ارشد شرکت برای اجرای این طرح در سطح گسترده در کل سازمان، داستان دیگری بود. آیا او باید شش تا 12ماه دیگر روی آن کار می‌کرد؟ یا برای حفظ طرح فایزر به عنوان یک خدمات هسته‌ای در سازمان و سرمایه‌گذاری برای ایجاد ظرفیت قوی در این حوزه، به گفت‌وگو ادامه می‌داد؟

دوم، او چگونه باید خدمات جدید را برای کارمندان جا بیندازد؟ آیا این خدمات باید به عنوان ابزاری برای صرفه‌جویی در هزینه‌ها یا برای کمک به افزایش بهره‌وری یا چیز دیگری معرفی شود؟ او چگونه می‌تواند با حواشی منفی برون‌سپاری دست‌ و پنجه نرم کند؟

در نهایت، ریسک‌های شخصی که کوهن با آن مواجه است چه می‌شود؟ اگر او اعتبار خود را روی این طرح بگذارد، اما مثل هر نوآوری دیگری با شکست مواجه شود، به آینده شغلی‌اش آسیب می‌رسد. از طرف دیگر، اگر کوهن در اجرای این طرح از خودش مایه بگذارد، بیشتر توجه مدیران را جلب می‌کند و به آنها نشان می‌دهد که در کارش جدی است. 

نظر کارشناسان

سیلویا هرناندز، رییس کنترل کیفیت و نوآوری بانک بانستو کردیت: اجرای درست را ثابت کنید

ایده فایزر برای برون‌سپاری همه ویژگی‌های لازم برای موفق شدن را دارد. اما برای اینکه از یک «ایده صرفا خوب» فراتر رود، باید به ابزار ارزش‌آفرینی برای سازمان تبدیل شود. فقط در این صورت است که ایده طرح شده و اثر آن بر بهره‌وری و کارآیی، از سوی مدیران و کارمندان پذیرفته می‌شود. جوردن کوهن تاکنون بر فازهای کلیدی مختلفی غلبه کرده که مرور آنها ارزش دارد:
داشتن نظارت قوی. ابتدا باید بدانید شرایط موجود چگونه است و سپس روش‌هایی را برای تغییر این شرایط شناسایی کنید. برای انجام این کار، باید فرصت‌یابی کنید.

فراتر از محدودیت‌ها فکر کردن. کوهن با فکر کردن در محدوده منابع موجود، راه‌حل مشکل را برای خود تصور نکرده بود. او در عوض، به دنبال بهترین راه‌حل قابل تصور بود و راهکارهای قدیمی را با توجه به کل بازار مد نظر قرار می‌داد. 

راسخ عمل کردن. کوهن نسبت به ارزشی که ایده او برای شرکت فایرز ایجاد می‌کرد، دیدگاه واضح و روشنی داشت. 
سخت کار کردن. برای تضمین دوام‌پذیری ایده خود، باید مسیر بیشتری بپیمایید؛ درست مثل کاری که کوهن کرد و به هند سفر کرد تا کیفیت فرآیند کار جدید خود را بسنجد. 

اکنون کوهن باید قدم بعدی را بردارد و مدیران ارشد و دیگر کارمندان را متقاعد کند که پروژه او برای آنها هم ارزش خواهد داشت. این ایده برای ارائه شدن، باید در مقابل استراتژی جهانی شرکت قرار گیرد. این همان مرحله‌ای است که بسیاری از ایده‌های خوب از بین می‌روند. 

کوهن می‌داند که اقدامش به خوبی با طرح «سازگاری با مقیاس» شرکت فایزر به هدف افزایش بهره‌وری کارمندان همخوانی دارد. او باید مدیران را قانع کند که طرحش سکوی مناسبی برای رسیدن به این هدف است.

اول اینکه اظهاراتش باید بر مبنای حقیقت باشد. برنامه راهنما شروع خوبی بود، اما او باید این ویژگی‌ها را در کل سازمان برون‌یابی کند و با آن داده‌ها طرح فایزر را به عنوان پروژه‌ای که حاشیه سود بیشتری به واسطه کارآمدی تولید می‌کند، ارائه کند. برای این کار نقشه راهی باید طراحی شود که مراحل مختلف فرآیند و نتایج مورد انتظار آن را 
شناسایی کند. 

از آنجا که موفقیت طرح فایزر در نهایت به کارمندانی که از آن استفاده می‌کنند بستگی دارد، او به افرادی احتیاج دارد که پروژه را در کشورهای مختلف اجرا کنند و همه آنها یک پیام واضح را منتقل کنند: اینکه استعدادهای شرکت باید صرف فعالیت‌های باارزش‌تر شود. او با تاکید بر هدف نهایی – یعنی کاهش بار کارهای کم‌ارزش روزانه و افزایش بهره‌وری فردی – می‌تواند با مفاهیم منفی مربوط به برون‌سپاری مقابله کند. 

برای رسیدن به این هدف، داشتن یک مدل کنترل کیفیت که روند کار و رضایت کارمندان را تضمین کند، ضروری است.   
توماس کولوپولوس، موسس شرکت دلفی گروپ: خود را بشناسید

جوردن کوهن به ایده‌ای برخورد کرده که در ذهن خودش، پتانسیل ارزش‌آفرینی زیادی دارد، اما این مشکلی نیست که او وظیفه حل کردنش را داشته باشد. او با یک دوراهی روبه‌رو است: یا محتاط باشد و فقط در حوزه شرح وظایفش عمل کند یا اینکه کاری انجام دهد که خارج از محدوده مسوولیت‌های کلیدی او است و ممکن است خط سیر شغلش را به خطر اندازد. 

کوهن با اقداماتش تاکنون این موضوع را روشن کرده که قلب و احساسش را صرف اجرای درست طرح فایزر می‌کند. او از مزایای این طرح به خوبی آگاه است و آن را از طریق امکان‌سنجی و اثبات مفهوم اولیه ایجاد کرده است. در واقع او به هر شکلی روحیه کارآفرینی را تعریف می‌کند. 

کارآفرینان ریسک‌ها را در خود ایده طرح شده نمی‌بینند. همه کارآفرینان در مورد مزایای ایده خود متقاعد شده‌اند. آنها ریسک را در اجرای ایده می‌بینند. در حالی که اغلب ما این ریسک را وابسته به بازار می‌دانیم، افرادی که ایده‌های کارآفرینانه در داخل سازمانی ارائه می‌کنند، این ریسک را درون سازمان می‌بینند. به هر صورت، تعهد شخصی به اجرای ایده، موضوعی است که باید برای آن تصمیم‌گیری کند. 

همه کارآفرینانی که به این نقطه می‌رسند، یک شباهت اساسی دارند که با یک سوال ساده می‌توان به این شباهت پی برد: احساس حسرتی که با اجرا نکردن طرحتان به شما دست می‌دهد بیشتر است یا احساس ناامیدی ناشی از اجرا و شکست طرح؟

پیتر دراکر، مربی قدیمی من همیشه می‌گفت که ما در مورد اصطلاح «کارآفرین» دچار سوءتعبیر هستیم. از نظر او کارآفرینی ایجاد چیز جدیدی بود، نه افتتاح یک فروشگاه یا کافی‌شاپ دیگر. کارآفرینی بر یک محور کاملا جدیدی ارزش ایجاد می‌کند که بازار تاکنون آن را تجربه نکرده یا حتی نیاز به تقاضای آن را حس نکرده است. طبق این تعریف، بیشتر می‌توان دوراهی جوردن کوهن را درک کرد. طرح فایزر چه چیزی را به او نشان می‌دهد؟ آیا این طرح راه ساده‌ای برای شروع یک کسب‌وکار دیگر است؟ اگر اینطور باشد، کوهن باید احتمالات را بررسی کند و اگر محاسبات درست از آب درنیامد، باید از ایده خود کوتاه بیاید و به کار قبلی خود بازگردد. 

از طرف دیگر، اگر کوهن یک کارآفرین واقعی باشد، با دیدن ارزش‌های تحقق نیافته آرام نخواهد گرفت و هر کاری را برای به ثمر رساندن ایده‌اش انجام خواهد داد. 

آنسلم دیوی، مدیر منابع انسانی شرکت آلمیرال: همه چیز در گفتن است

شرکت فایزر مثل همه شرکت‌های دارویی دیگر باید کارآیی خود را افزایش دهد. این شرکت باید با هزینه‌های رو به رشد تحقیق و توسعه روبه‌رو شود و کاهش فروش ناشی از پایان مدت حق انحصار داروهای خود را به حداقل برساند. 

یکی از استراتژی‌هایی که فایزر در سال‌های اخیر برای افزایش فروش خود به آن روی آورده، تاسیس لابراتوارهای مختلف بوده است. این روند چند پروسه را شامل می‌شود: درونی‌سازی محصولات و حذف کردن شبکه‌های فروش زاید، بهره بردن از محصولاتی که هنوز در فاز تحقیق هستند و در نهایت کاهش هزینه‌ها با کاهش ساختاری تعداد پرسنل. 

کوهن قبل از اجرای گسترده طرح فایزر، باید رویکرد فعالانه‌ای را برای توضیح اهداف پروژه و موفقیت برنامه راهنما اتخاذ کند. همچنین او باید تاکید کند که طرح فایزر سرویس داوطلبانه‌ای است که به پرسنل شرکت کمک می‌کند پروژه‌هایشان را به صورت جداگانه خارجی‌سازی کنند. 

با این حال، مانع بزرگ‌تری که وجود دارد، مقاومت یا نارضایتی کارمندان پایین‌دستی نیست، بلکه ممکن است مدیران ارشد ناگهان متوجه شوند که خیالشان برای رسیدگی به کارهای دیگر راحت شده است. در نهایت، فایزر کسب‌وکاری است که به سوی حداکثرسازی سودش حرکت می‌کند. به این ترتیب، پذیرفتن یک طرح پیشنهادی برای برون‌سپاری فعالیت‌های کم‌ارزش شرکت به هند یا یک کشور کم‌هزینه دیگر، صرفا جهت بالا بردن کیفیت زندگی کارمندان، 
کار سختی است. 

بنابراین، کوهن علاوه بر شناسایی فعالیت‌های کم‌ارزشی که می‌توانند برون‌سپاری شوند، باید هزینه‌ها را به شیوه‌ای سیستماتیک کاهش دهد. او باید همراه با مدیران ارشد شرکت، محدودیت‌های پروژه را تعریف کند و مشخص کند که چه بخش‌هایی باید در آن شرکت کنند. به عنوان مثال، کارمندان کارآمد و توانای شرکت که به طور مستقیم درگیر پروژه‌های استراتژیک هستند، می‌توانند به اجرایی کردن این سرویس کمک کنند. در نهایت باید گفت که‌ فایزر به عنوان یک شرکت در این راه به سودآوری خواهد رسید. کوهن باید با نشان دادن این حقیقت، تایید گرفتن از مدیران ارشد را ساده‌تر کند.
مترجم: مریم رضایی

منبع: Business Insight

اهميت برنامه‌ريزی و هدف‌گذاری در مذاكره چه قدر است

اگر چه این مرحله کمی زمان‌بر و خسته‌کننده است، اما این ویژگی‌ها به هیچ وجه از اهمیت آن نمی‌کاهد. مذاکره‌کننده‌ای که برای مذاکره برنامه‌ریزی نکرده یا برنامه‌ریزی ضعیفی انجام داده در طول مذاکره با مشکلات متعددی مواجه می‌شود:

زمانی که طرف مقابل پیشنهادهایی را روی میز می‌گذارد، نمی‌تواند به سرعت در مورد ارزش این پیشنهادها قضاوت کند. برای چنین مذاکره‌کنندگانی بسیار پیش می‌آید که در مذاکره‌ای به توافق دست می‌یابند؛ اما در بررسی‌های بعدی متوجه می‌شوند که توافق انجام شده همه خواسته‌های آنها را تامین نکرده است.

زمانی که طرف مقابل پیشنهاد مناسبی را مطرح می‌کند، مذاکره‌کننده بیش از حد تردید و تاخیر از خود نشان می‌دهد؛ به گونه‌ای که طرف مقابل طاقت خود را برای مذاکره از دست داده یا پیشنهاد خود را اصلاح می‌کند.

مذاکره‌کننده‌ای که برای مذاکره برنامه‌ریزی کافی انجام نداده نمی‌تواند نقاط قوت و ضعف مواضع خود و نیز قوت و ضعف مواضع طرف مقابل را به خوبی کشف و تحلیل كند. در چنین شرایطی توجیه طرف مقابل برای پذیرفتن مواضع اتخاذشده کار ساده‌ای نخواهد بود.

فرآیند تبادل امتیازات در مذاکره فرآیندی بسیار مهم است که معمولا در مدت زمان نسبتا کوتاهی انجام می‌گیرد. مذاکره‌کنندگانی که از قبل برای این شرایط آمادگی کامل کسب نکرده باشند، دچار سردرگمی شده و نمی‌توانند در فضای حاکم بر جلسه مذاکره با دقت و سرعت مناسب در مورد فرآیند تبادل امتیازات تصمیم بگیرند.

با توجه به اینکه بخش قابل توجهی از فعالیت ذهنی مذاکره‌کننده در طول مدت مذاکره به تحلیل مواضع و پیشنهادهاي مطرح شده اختصاص می‌یابد، کمتر می‌توان انتظار داشت که همزمان ترفندها و توصیه‌های دیگر ذکرشده درخصوص مذاکره به درستی و در زمان مناسب به کار گرفته شود.

شنیدن حرف‌های جدید که قبلا احتمال مطرح شدن آن در طی مذاکره پیش‌بینی نشده است، گاهی باعث از دست دادن اعتماد به‌نفس مذاکره‌کننده و در نتیجه عدم حصول موفقیت خواهد شد.

در زمان برنامه‌ریزی مذاکره‌کنندگان موفق در مقایسه با مذاکره‌کنندگان متوسط:

گزینه‌های بیشتری را طراحی و بررسی می‌کنند.

بیشتر در پی یافتن زمینه‌های مشترک هستند.

زمان بیشتری را صرف جنبه‌های بلندمدت مذاکره می‌کنند.

در مورد هر یک از پارامترها و موضوعات مورد مذاکره به جای تعیین یک نقطه خاص، محدوده‌ای از گزینه‌های قابل قبول را تعیین می‌کنند (به جای اینکه بگویند من این کالا را به قیمت... خواهم فروخت، می‌گویند: من برای قیمت‌گذاری این کالا، محدوده ... تا ... را مدنظر دارم.)

البته باید توجه داشت که مراحل مذاکره الزاما یکی پس از دیگری انجام نمی‌شوند، گاه در مراحل پایانی مذاکره شرایطی پیش می‌آید که مذاکره‌کننده مجبور می‌شود به نخستین مراحل مذاکره بازگردد.

اهداف

نخستین گام در طراحی و برنامه‌ریزی یک مذاکره تعیین اهداف است. مذاکره‌کننده باید هدف‌های خود را پیش‌بینی کرده و روش‌هایی برای دستیابی به هر یک از این اهداف را طراحی و برنامه‌ریزی كند. اهداف مورد توجه در یک مذاکره را می‌توان به شکل زیر تقسیم‌بندی کرد: اهداف مادی (نظیر خرید کالا با قیمت پایین‌تر، زمان تحویل سریع‌تر و...) اهداف نامشهود (نظیر حس برنده شدن/ دفاع از شهرت و آبروی شرکت و...) اهداف رویه‌ای (مانند تمایل به روند دموکراتیک و انجام رای‌گیری در مذاکره، رعایت نظم و ترتیب در جلسه مذاکره، ایجاد حس حل و فصل منصفانه تعارض برای همه طرفین درگیر و...)
مذاكره‌كننده، بايد اين اهداف را به طور مشخص و روشن تعريف كند. پس از تعريف هدف‌ها، بايد آنها به صورت مرتب فهرست شده و اولويت‌بندي شوند. همچنين ممكن است در صورت پيچيده بودن موضوع مذاكره، اهداف، دسته‌بندي شده و به صوت چند بسته پيشنهادي، مورد توجه قرار گيرند.

در تعيين اهداف به نكات زير توجه داشته باشيد:

* اهداف با آرزوها فرق دارند. همه ما آرزوهاي زيادي داريم كه علاقه‌منديم روزي به واقعيت بپيوندند. اما زماني كه از اهداف صحبت مي‌كنيم، بايد واقع‌گرا بوده و چيزي را به عنوان هدف تعيين كنيم كه واقعا دستيابي به آن امكان‌پذير است. در غير اين صورت به احتمال زياد، مذاكره به بن‌بست منتهي خواهد شد.

* اهداف ما و اهداف طرف مقابل به يكديگر مرتبط هستند و از تعامل بين اين اهداف و وجود همين ارتباط است كه موضوعاتي براي مذاكره شكل مي‌گيرد. شما تمايل داريد يك خودرو را به قيمت هشت ميليون تومان بخريد. طرف مقابل تمايل دارد خودرو را به قيمت نه ميليون تومان بفروشد. پس يك تعارض وجود دارد كه موضوع آن، توافق بر سر قيمت خودرو» است. در يك انتهاي اين تعارض، قيمت هدف شما و در انتهاي ديگر، قيمت هدف طرف مقابل قرار دارد. مذاكره انجام مي‌شود تا نقطه تلافي خواسته‌هاي دو طرف مشخص شود. اگر اهداف و خواسته‌هاي دو طرف اختلاف نداشته باشند، به مذاكره نيازي نخواهد بود.

* براي اهداف حد و حدودي وجود دارد. تجاوز از آن حد‌وحدود، شما يا طرف مقابل را مجبور به ترك مذاكره خواهد كرد. بنابراين، هميشه بكوشيد اهداف خود را در چارچوب حد و حدودي منطقي و شرايط تحميل شده از جانب محيط، تعريف كنيد.

* اهداف بايد مشخص و قابل اندازه‌گيري باشند. اهدافي نظير «خريد خودرو به پايين‌ترين قيمت ممكن» يا «گرفتن نوعي از وام كه اقساط آن از درآمد ماهانه ما كمتر باشد»، اهداف خوبي نيستند. اهداف مشخص و قابل اندازه‌گيري را ساده‌تر مي‌توان تعقيب كرد. ضمن اينكه انتقال آنها به طرف مقابل راحت‌تر انجام مي‌پذيرد. اگر اهداف مذاكره را به صورتي مشخص و قابل اندازه‌گيري تعريف نكنيد، درك اينكه آيا پيشنهاد طرف مقابل مي‌تواند اين اهداف را تامين كند يا خير كار دشواري است. البته بديهي است كه در كنار اهداف مذاكره، برخي اهداف نامشهود و اهداف رويه‌اي نيز وجود دارند. كسي كه مي‌خواهد ماشين سواري خود را به همكارش بفروشد، ممكن است مهم‌ترين هدف خود را جلب رضايت او و حفظ دوستي و ارتباط بلندمدت بداند.همچنين همكار وي كه مي‌خواهد ماشين را خريداري كند، ممكن است در مورد رويه مذاكره نظر خاصي داشته باشد. مثلا (مستقل از اينكه در نهايت ماشين با چه قيمتي معامله خواهد شد) علاقه‌مند باشد ماشين را به چند بنگاه معاملات خودرو نشان دهد، تا اطمينان حاصل كند كه اين معامله به زيان هيچ يك از طرفين نخواهد بود.

منبع: كتاب فنون مذاكره
مولف: محمدرضا شعبانعلي
به نقل از خانه کار آفرینان

احیای تیم کاری ای که شکست خورده

حقیقت این است که برخی تیم‌ها – چه در میادین ورزشی و چه در کسب‌وکار– پیوسته رنج شکست را تحمل می‌کنند، بدون اینکه هیجان پیروزی را تجربه کنند 

برای تغییر حس شکست تیم‌هایی که با موفقیت ناآشنا هستند، چه کارهایی باید انجام داد؟ جو فرانتیرا و دنیل لید، در کتاب خود با عنوان «تحول تیمی: راهنمایی برای دگرگونی تیم‌هایی با عملکرد ضعیف» راهکارهایی را برای هدایت و متحول کردن تیم‌های بی‌انگیزه ارائه داده‌اند.تعجبی ندارد که این کتاب مثال‌هایی را از ورزش‌های حرفه‌ای به عنوان مدل اصلی انگیزه و ایجاد تغییرات توسعه‌ای در رفتار ارائه می‌هد. درست همان طور که یک مربی ورزشی ورزشکاران معمولی را به تمرین اضافی تشویق می‌کند، مدیران هم باید روش‌هایی را برای کمک به کارمندان بیابند تا آنها هدف و اخلاق کاری خود را بشناسند و آن را تقویت کنند
تغییراتی در این مقیاس یک شبه اتفاق نمی‌افتند و بنابراین آن را یک جریان بلند مدت در نظر بگیرید. نکته‌های زیر از کتاب مزبور گرفته شده که به احیای تیم کاری شما کمک میکند

وقتی مسیر توسعه و پیشرفت را در پیش می‌گیرید، سعی کنید روحیه شکستی را که از قبل باقی مانده، از بین ببرید. هر چقدر تیم شما بیشتر نگران شکست‌های احتمالی باشد، احتمال کشیده شدن آنها به سمت شکست بیشتر است
 با واقعیت روبه رو شوید و شکست‌ها را – از جمله عملکرد تیمی و فردی – صادقانه ارزیابی کنید. سرپوش گذاشتن روی اشتباهات یا مطرح کردن امور به شکلی کلی موثر نخواهد بود و در این‌صورت کارمندان شما پی به اشتباهات خود نخواهند برد
 نقش اعضای تیم را به وضوح تعریف کنید و مطمئن شوید که همه افراد می‌دانند چه وظایف و اهدافی دارند. ایجاد مسوولیت‌پذیری به شکل آشکار، اخلاق خود- مدیریتی و خود-کنترلی را در محیط کار رواج می‌دهد
کارمندان را تشویق کنید که راه‌هایی را برای توسعه فرآیندها پیشنهاد دهند. اگر به کارمندان اجازه دهید در حل مشکلات سهیم باشند، برای رسیدن به موفقیت سخت‌تر تلاش می‌کنند

 از تیم‌تان انتظار داشته باشید که بهترین باشند. با توجه کردن به جزئیات، تعهدتان به کیفیت کار را نشان دهید؛ یعنی با مشتریان حرفه‌ای برخورد کنید، در برابر مشکلات واکنش به موقع داشته باشید و اشتباهات نوشتاری را در کلیه اسناد کسب‌وکار حذف کنید

برای رشد پایدار در طول زمان، انتظارات قطعی ایجاد کنید. این اهداف باید واضح و قابل سنجش باشند تا اعضای تیم بتوانند در مورد آنها تمرکز و اقدام کنند

 لیستی از ارزش‌های کلیدی ایجاد کنید، مثلا اینکه هدف اصلی شرکت مشتری مداری است؛ اگرچه این کار ممکن است پیش پا افتاده به نظر برسد. این کار نه تنها رهنمودهای واضحی برای شما تعیین می‌کند، بلکه کمک می‌کند اعضای تیم نتایج ملموسی را از کار استخراج کنند

 در هر جایی که می‌توانید، بر ارزش‌های تیم تاکید کنید: از طریق ایمیل، سخنرانی‌ها و حتی یادداشت‌های کاری
 کارمندان شما را می‌بینند و تحت‌تاثیر رفتار شما با مشتری و همکاران دیگر، واکنش شما در برابر فشارها و مواجه شدن با ضرب‌الاجل‌های کاری قرار می‌گیرند

 از هر موفقیتی که تیم به دست می‌آورد، تجلیل کنید. اگر از کار تیم تجلیل کنید، آنها می‌فهمند که به توانایی آنها برای غلبه بر مشکلات ایمان دارید

مترجم: مریم رضایی
منبع:خانه کارآفرینان

ده نکته به منظور ایجاد اداره ای خلاق تر

۱.آیا آماده هستید كاركنانتان با بیان ایده‌های خود سبب آزار شما شده و یا منشی شما با استدلال برای شما بیان كند كه نظرات او از شما هوشمندانه‌تر است؟ پس در ابتدا در این خصوص فكر كنید.

۲. به این موضوع توجه داشته باشید كه شما دارای یك سازمان تقریبا خلاق هستید ‏ شما كاركنانی دارید كه قابلیت‌های نهفته‌ای داشته و دارای ایده‌های فراوان هستند، آنها ایده‌های خود را به هنگام صرف ناهار، نوشیدن قهوه و چای و یا در هنگام شستشوی دست و صورت به یكدیگر منتقل می‌كنند و در صورتی كه به طور فعالانه در زمینه ارتقاء خلاقیت در سازمان تلاش نکنید، تمامی این ایده‌ها، هنگامی كه آنان به پشت میز كارشان برمی‌گردند‏، فراموش خواهند شد.

۳. ایجاد امنیت نمایید، این نكته اهمیتی ندارد كه كاركنان سازمان شما چقدر خلاقند‏ بخاطر داشته باشید در صورتی كه آنان اعتماد به مدیریت شما نداشته باشند، ایده‌های خود را منتقل نخواهند كرد و دو دلیل برای این كار وجود دارد.

▪ بیان ایده‌های نو با خود مخاطراتی را به همراه دارد، چه بسا ممكن است عده‌ای، بیان كننده ایده‌ را تحقیر نمایند و یا آنانی كه علاقمند به تغییرات نیستند به مخالفت با كسانی بپردازند كه ایده‌های خود را بیان كرده‌اند‏، لذا در صورتی كه اعتماد وجود نداشته باشد، كاركنان ایده‌های خوب خود را بیان نخواهند كرد.

▪ ایده‌های خوب اغلب دارای ارزش بسیار زیاد هستند و اگر كاركنان اعتماد به مدیریت نداشته باشند، تمایلی ندارند تا چنین منفعتی نصیب سازمان شود و چه بسا یك شانس بسیار خوب برای آنان باشد كه ایده‌های باارزش خود را برای خویش استفاده كرده و از این طریق حتی یك شركت برای خود ایجاد نمایند.

۴. شرایطی را در سازمان پدید آورید تا ارتباطات تسهیل شده و ایده‌ها در سازمان به گردش درآیند و مدیریت نیز با جدیت آنان را تحویل گرفته و مورد بررسی قرار دهد و این می‌‌تواند از طریق سیستم مدیریت ایده‌های شغلی انجام شود. همچنین می‌توان در سازمان دیوار ثبت نظرات را ایجاد نمود تا هركسی كه ایده‌ای به ذهنش می‌رسد آن را با نام خود بر روی آن ثبت نماید.

۵. شرایطی را ایجاد نمایید كه افراد در بیان ایده‌ها مشاركت نمایند. یك ایده اغلب نوك یك كوه یخ ایست كه اگر كاركنان با یكدیگر همكاری نمایند این ایده توسعه یافته و از یك ایده خوب به یك ایده بسیار ارزشمند تبدیل خواهد شد. 

۶. یقین حاصل نمایید كه تمامی كاركنان در كلیه واحدهای سازمان می‌توانند در شركت دادن ایده‌های خود و توسعه آنها مشاركت نمایند. اگر تصور می‌كنید تنها كاركنان بازاریابی قادرند در زمینه بازاریابی ایده‌های نو ارائه نمایند ، تنها ایده‌های معمولی نصیبتان خواهد شد، شاید تعجب كنید كه كاركنان حسابداری، منابع انسانی و حتی كاركنان رستوران نیز می‌توانند ایده‌های خوبی در زمینه بازاریابی ارائه نمایند.

۷. اگر كاركنان شما ایده‌های خوبی ارائه می‌كنند به آنها پاداش دهید و این پاداش تنها پول نخواهد بود، دادن مرخصی، هدایا، گواهی و یا تشویق از طرف مدیرعامل سازمان می‌تواند بسیار ارزشمند باشد.البته پاداش‌ها می‌توانند پول و یا حتی پول ناشی از بکارگیری ایده‌ها باشد، بخصوص سهیم کردن کارکنان در منافع ناشی از بکارگیری ایده‌ها بسیار مهم خواهد بود زیرا بجای اینکه آنان در پی تخریب سازمان باشند به دنبال ارائه ایده‌های خوب و عملی ساختن آنها خواهند بود. 

۸. هیچ گاه کارکنان را بخاطر ایده‌های نامناسب تنبیه نکنید، حتی یک خنده ممکن است بطور جدی سبب کاهش اعتماد به نفس شخصی شود که فردا می‌تواند ایده‌ای بسیار عالی ارائه نماید. کارکنان خلاق در تمامی زمانها دارای ایده هستند گاهی اوقات بعضی از ایده‌های آنها نامناسب‌اند و بعضی اوقات بسیار هوشمندانه هستند لذا با تنبیه افراد خلاق این ایده‌ها از دست خواهند رفت.

۹. خیلی بر روی تحقیقات و تحلیل‌ها تکیه نکنید، اگرچه آنها در جای خود دارای ارزش بوده و واقعا وجود آنها در قرن ۲۱ بسیار ضروری است اما بزرگترین ایده‌ها معمولا از طریق الهام به دست آمده‌اند.

۱۰. بخاطر داشته باشید خلاقیت یک سرمایه گذاری بلند مدت است و منافع آن در کوتاه مدت به سازمان بازنمی‌گردد، اگر سازمان شما خلاق نیست، زمان خواهد برد تا کارکنان با روش‌های جدید فکر کردن آشنا شده تا نحوه رفتار و روش تولید کردن آنها تغییر کند.پس زمانی که ایده‌ها به جریان افتد ، آنها باید به مرحله عمل برسند و این نیازمند زمان است. اما در گذر زمان نتایج و منافع این سزمایه گذاری قابل توجه خواهد بود، لذا برخیز و برای رسیدن به این هدف حرکت کن.

منبع: فکر نو